نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| Roksana (1398/10/15 , 15:06) از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست |
و فاصله ای ست ابدی
میان «عشق» و «دوست داشتن»
که برای پیمودن این فاصله
یا باید پرید
یا باید فرو چکید
من هر دو را تجربه کردم.
عشق را اگر نتوانی
به سمت دوست داشتن هدایت کنی
تجربه ای دردناک خواهد شد
خوبی دوست داشتن در این است
که خراب نمی کند
دِفُرمه نمی کند
اسیر نمی کند
اما عشق چیز دیگری است
هیچ کس انتهایش را نمی داند
و شاید همین
جذابیت عشق است
#نادر_ابراهیمی
میان «عشق» و «دوست داشتن»
که برای پیمودن این فاصله
یا باید پرید
یا باید فرو چکید
من هر دو را تجربه کردم.
عشق را اگر نتوانی
به سمت دوست داشتن هدایت کنی
تجربه ای دردناک خواهد شد
خوبی دوست داشتن در این است
که خراب نمی کند
دِفُرمه نمی کند
اسیر نمی کند
اما عشق چیز دیگری است
هیچ کس انتهایش را نمی داند
و شاید همین
جذابیت عشق است
#نادر_ابراهیمی
| FAZi (1398/10/15 , 14:27) |
هی میگی به ما نمیخوری
آخه کی دوس داره به عن بخوره؟؟؟
:
آخه کی دوس داره به عن بخوره؟؟؟
:| Homa : Hidden (1398/10/15 , 13:45) |
معلم: 5+6 چند میشه؟
جعفر : مگه خودت نمی دونی؟
معلم : می دونم.
جعفر : پس غلط میکنی وقت کلاسو میگیری
:
جعفر : مگه خودت نمی دونی؟
معلم : می دونم.
جعفر : پس غلط میکنی وقت کلاسو میگیری
:| FAZi (1398/10/15 , 11:38) |
در جهانی که زندگی میکنیم
کلمات بیشتر از گلوله ها آدم کشتن
:
کلمات بیشتر از گلوله ها آدم کشتن
:| ☆☆GitA☆☆ (1398/10/15 , 10:28) |
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
نیاز دارم مدتی نباشم ؛
سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،
به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد ...
دور باشم و رها
سبُک باشم و آزاد ...
آدم هایی را ببینم ،
که هیچ تصور بدی از آنها ندارم ،
مسیرهایی را بروم ،
که تا به حال نرفته ام ،
عطرهایی را بزنم ،
که تا به حال نزده ام ،
و لباس هایی را بپوشم ،
که تا به حال نپوشیده ام ...
در مکان هایی بنشینم ،
که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند ،
موسیقی هایی گوش کنم ،
که مرا یادِ کسی نمی اندازند ،
و نوشیدنی هایی بنوشم ،
که مرا بیخیال تر از همیشه کنند ...
نه به کسی فکر کنم ،
نه نگرانِ چیزی باشم ،
نه از پیشامدِ پیش نیامده ای بترسم !
من نیاز دارم مدتی در خنثی ترین حالتِ ممکن باشم ...
نیاز دارم مدتی نباشم ؛
سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،
به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد ...
دور باشم و رها
سبُک باشم و آزاد ...
آدم هایی را ببینم ،
که هیچ تصور بدی از آنها ندارم ،
مسیرهایی را بروم ،
که تا به حال نرفته ام ،
عطرهایی را بزنم ،
که تا به حال نزده ام ،
و لباس هایی را بپوشم ،
که تا به حال نپوشیده ام ...
در مکان هایی بنشینم ،
که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند ،
موسیقی هایی گوش کنم ،
که مرا یادِ کسی نمی اندازند ،
و نوشیدنی هایی بنوشم ،
که مرا بیخیال تر از همیشه کنند ...
نه به کسی فکر کنم ،
نه نگرانِ چیزی باشم ،
نه از پیشامدِ پیش نیامده ای بترسم !
من نیاز دارم مدتی در خنثی ترین حالتِ ممکن باشم ...
| $Saman$ (1398/10/15 , 09:46) ""رهگذر"" |
هوووف.خدایاشکرت/////////
| $Saman$ (1398/10/15 , 03:45) ""رهگذر"" |
@@@@@@@@@.
.
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺧﺴﺘــــﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ
...ﺍﺯ ﻧﮕـــــﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ
...ﻧﻘـــــﺎﺏ ﻫـــــﺎ
.
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺧﺴﺘــــﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ
...ﺍﺯ ﻧﮕـــــﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ
...ﻧﻘـــــﺎﺏ ﻫـــــﺎ
| ELy (1398/10/15 , 01:17) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
وقتي مياي تو تلگرام
.
.
.
.
.
.
انگار اومدي بيمارستان بخش CCU؟
همه قلب ها شکسته...؟؟
ناراحت؟؟؟؟
يکي دار ه ميميره...؟؟؟؟
يکي تصميم به مردن داره...؟؟
اصن يه وضعي
دااااغون
والا منم الان حس ميکنم يکي ولم کرده رفته?||||||
هرکيه خودش بياد بگه،،ميبخشمش
.
.
.
.
.
.
انگار اومدي بيمارستان بخش CCU؟
همه قلب ها شکسته...؟؟
ناراحت؟؟؟؟
يکي دار ه ميميره...؟؟؟؟
يکي تصميم به مردن داره...؟؟
اصن يه وضعي
دااااغون
والا منم الان حس ميکنم يکي ولم کرده رفته?||||||
هرکيه خودش بياد بگه،،ميبخشمش
| ☆☆GitA☆☆ (1398/10/15 , 00:41) |
نصف چیزایی که از دست دادیم سره همین ترس از دست دادن بود اما تهش بازم از دست دادیم
حالا کدوم بهتره؟ خودتو غرقش کنی و اخر از دستش بدی؟ یا دور بمونی و از دست بدی؟
حالا کدوم بهتره؟ خودتو غرقش کنی و اخر از دستش بدی؟ یا دور بمونی و از دست بدی؟
| ☆☆GitA☆☆ (1398/10/14 , 23:10) |
❄️ وقتی از زندگی ڪسی رد می شی ؛
رد پای قشنـگی از خـودت به جا بـگذار...
@
❄️ همیـشه میشه تموم ڪرد
فقط بـعضی اوقات دیگه
نمیشـه دوباره شروع کرد …
@
❄️مواظب همـدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد … دیگه بزرگ نمیشیم؛
پـیــــــــــر میشیم...
❄️از یه جایی بــه بعد … دیگه خسته نمیشیم؛
می بُــــــــرّیم...
از یه جایی بــه بعد … دیـگه تــکراری نیستیم؛
زیـــــــــــادی هستــــــــیم …
@
❄️پس قـدر خودمون ، خانـواده مـون
دوستـانمونو، زندگيـمونو و کلأ حضـور
خوشـرنگ مون
رو تو صفحه دفـتر خـلقت بدونيـم …?
رد پای قشنـگی از خـودت به جا بـگذار...
@
❄️ همیـشه میشه تموم ڪرد
فقط بـعضی اوقات دیگه
نمیشـه دوباره شروع کرد …
@
❄️مواظب همـدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد … دیگه بزرگ نمیشیم؛
پـیــــــــــر میشیم...
❄️از یه جایی بــه بعد … دیگه خسته نمیشیم؛
می بُــــــــرّیم...
از یه جایی بــه بعد … دیـگه تــکراری نیستیم؛
زیـــــــــــادی هستــــــــیم …
@
❄️پس قـدر خودمون ، خانـواده مـون
دوستـانمونو، زندگيـمونو و کلأ حضـور
خوشـرنگ مون
رو تو صفحه دفـتر خـلقت بدونيـم …?
| kakojavad (1398/10/14 , 22:12) desert |
در حقيقت
ما همه بشر بودیم!
تا اینکه
نژاد ، ارتباطمان را برید!
مذهب ، از یکدیگر جدایمان ساخت!
سیاست ، بینمان دیوار کشید!
و ثروت ، از ما طبقه ساخت!
ما همه بشر بودیم!
تا اینکه
نژاد ، ارتباطمان را برید!
مذهب ، از یکدیگر جدایمان ساخت!
سیاست ، بینمان دیوار کشید!
و ثروت ، از ما طبقه ساخت!
| ELy (1398/10/14 , 21:42) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
دیدید وقتی یه بچه گم میشه موقع پیدا شدنش پدر و مادر با خوشحالی بغلش میکنن و اشک شوق میریزن؟
حالا من بچه که بودم هروقت گم میشدم آرزو میکردم همونجوری گم بمیرم. چون همیشه موقع پیدا شدنم بابام جوری کتکم میزد که قشنگ معلوم بود ناراحته از اینکه پیدا شدم ?
حالا من بچه که بودم هروقت گم میشدم آرزو میکردم همونجوری گم بمیرم. چون همیشه موقع پیدا شدنم بابام جوری کتکم میزد که قشنگ معلوم بود ناراحته از اینکه پیدا شدم ?
در کل: 15463


:
:لفطادیدن فرماییداقایون وخانیما 





خانه
در کل : 0 عضو / 1 مهمان