صبح بخیر، مهمان صبح
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 591 592 593 594 595 ... 779 >>
 ROKI  (1399/2/23 , 11:18)
از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست
God will never leave you alone
trust him with all your might

خدا هیچوقت تنهات نمیذاره
با تمام وجودت بهش اعتماد کن...
 AlirezaM  (1399/2/23 , 09:02)
《Admin》
یکی در صنعت کُشتی گرفتن سر آمده بود، سیصد و شصت بند فاخر بدانستی و هر روز به نوعی از آن کُشتی گرفتی. مگر گوشه خاطرش با جمال یکی از شاگردان میلی داشت.
سیصد و پنجاه و نه بندش در آموخت مگر یک بند که در تعلیم آن دفع انداختی و تأخیر کردی.
فی الجمله پسر در قوت و صنعت سر آمد و کسی را در زمان او با او امکان مقاومت نبود تا به حدی که پیش ملک آن روزگار گفته بود استاد را فضیلتی که بر من است از روی بزرگیست و حق تربیت وگرنه به قوت از او کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم. ملک را این سخن دشخوار آمد. فرمود تا مصارعت کنند.

مقامی متسع ترتیب کردند و ارکان دولت و اعیان حضرت و زور آوران روی زمین حاضر شدند. پسر چون پیل مست اندر آمد به صدمتی که اگر کوه رویین بودی از جای بر کندی.
استاد دانست که جوان به قوت از او برتر است، بدان بند غریب که از وی نهان داشته بود با او در آویخت. پسر دفع آن ندانست به هم بر آمد. استاد به دو دست از زمینش بالای سر برد و فرو کوفت. غریو از خلق برخاست.
ملک فرمود استاد را خلعت و نعمت دادن و پسر را زجر و ملامت کرد که با پرورندهٔ خویش دعوی مقاومت کردی و به سر نبردی. گفت: ای پادشاه روی زمین! به زورآوری بر من دست نیافت بلکه مرا از علم کشتی دقیقهای مانده بود و همه عمر از من دریغ همی داشت امروز بدان دقیقه بر من غالب آمد.

گفت از بهر چنین روزی است که زیرکان گفتهاند دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند، نشنیدهای که چه گفت آن که از پروردهٔ خویش جفا دید؟

یا وفا خود نبود در عالم
یا مگر کس در این زمانه نکرد

کس نیاموخت علم تیر از من
که مرا عاقبت نشانه نکرد

سعدی - گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 kia  (1399/2/23 , 04:17)
ﻧﻈﺮ ﯾﮏ ﺭﯾﺎﺿﯿﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻭ
ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﮔﻔﺖ:
ﺍﮔﺮ ﺯﻥ ﯾﺎ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻤﺮﻩ ۱
ﻣﯿﺪﻫﻢ،
ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﯾﮏ ﺻﻔﺮ
ﺟﻠﻮﯼ ﻋﺪﺩ ۱ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ۱۰
ﺍﮔﺮ ﭘﻮﻝ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﯾﮏ ﺻﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ
ﺟﻠﻮﯼ ﻋﺪﺩ ۱۰ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ۱۰۰
ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﯾﮏ ﺻﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ
ﺟﻠﻮﯼ ﻋﺪﺩ ۱۰۰ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ۱۰۰۰
ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻋﺪﺩ ۱ ﺭﻓﺖ، ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺟﺰ
ﺻﻔﺮ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ، ﻭ ﺻﻔﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﯿﭻ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺁﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﯿﭻ
ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﻣﺮﺍﻗﺐ »ﯾﮏ « ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﯿﺪ
 **کاکوشیرازی**  (1399/2/23 , 02:26)
برای مشاهده کلیک کنید
خخخخخخخخ
 ELy  (1399/2/23 , 01:55)
هستم ولی خستم
 ELy  (1399/2/23 , 00:15)
هستم ولی خستم
بابام بعد چند سال داشت تلفنی با دوستش حرف میزد گفت خب ساسان پسرت چطوره؟ اونم گفت سلام میرسونه تازه از لندن برگشته درسشو تموم کرده میخواد مطب بزنه پسر تو چیکار میکنی؟
بابام یه نگاه به من انداخت دید با شلوار کُردی درازکشیدم خیار گاز میزنم گفت خیلی وقته ازش خبر ندارم از پیش ما رفته?
 MoHaMaD  (1399/2/23 , 23:01)
...
برای مشاهده کلیک کنید
غلام هک
 ☆☆GitA☆☆  (1399/2/22 , 22:24)
سال ها طول کشید تا یاد بگیرم که آدم ها را نباید رعایت کرد ، بلعکس جایی که فهمیدید این جا آخر راه است ، جایی که تشخیص دادید این آدم آن آدمی که می پنداشتید نیست باید بگذارید و بروید ،
از گوشه و کنار هم نه ، از وسط آن آدم باید رد شوید ، طوری که رفتن شما را به وضوح ببیند ،
باید بدون خداحافظی بگذارید و بروید ، باید بدون خرج کردن معجزه ی نگاه آخر بگذارید و بروید!
 ♔faranak♔  (1399/2/22 , 21:49)
√ⓢⓤℳⓔⓡ ⓖⓘⓡⓛ√
برای مشاهده کلیک کنید
عجب کیکی درست کردمبه به?????
 kakojavad  (1399/2/22 , 21:05)
desert
هیچ برنامه عادلانهای برای جهان وجود ندارد. بخشی از خوب زیستن این است که آن را همانطور که هست بپذیریم.
روی باغچه خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، میبینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند.

آنچه در طول زندگیتان رخ میدهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربههای جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابراین غم و اندوه و بدبختی را با بیخیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیتهای باور نکردنی و مصیبتهای جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.

?رولف دوبلی
 AlirezaM  (1399/2/22 , 19:04)
《Admin》
برای مشاهده کلیک کنید
غلام و تلگرام
 ❤نازدُخت?❤  (1399/2/22 , 17:26)
صورت عروسکی
برای مشاهده کلیک کنید
نانا
 kia  (1399/2/22 , 16:11)
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﺎ ﮐﻠﻤﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻟﺤﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻣﺜﻞ "ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ"
ﺑﻌﻀﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﺎﯾﭗ ﮐﺮﺩ
ﻣﺜﻞ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﻮﺷﺶ
ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻧﺸﺎﻧﺶ ﺩﺍﺩ
 مهدی  (1399/2/22 , 15:38)
لعنت به فردا که نذاشت امروز را زندگی کنیم.
برای مشاهده کلیک کنید
 ELy  (1399/2/22 , 14:32)
هستم ولی خستم
در قیامت ، عابدی را دوزخش انداختند
هر چه فریادش، جوابش را نمی پرداختند

داد میزد خوانده ام هفتاد سال، هرشب نماز
پس چه شد اینک ثواب ِآن همه رازونیاز

یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه ات
تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانه ات

گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی
ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا کن رحمتی

آن ندا گفتا همانکس که زدی تهمت بر او
طفلکی هفتاد سال، جمع کرده بودش آبرو
 ★Reza★  (1399/2/22 , 13:23)
تُ یــــک نــفـرے امــا بے تــو جــهانــم خــالـیس
برای مشاهده کلیک کنید
 MoHaMaD  (1399/2/22 , 12:46)
...

هیچی مث یه نخ چیز نیس......
 AlirezaM  (1399/2/22 , 12:08)
《Admin》
ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح(هیزم را از کارگران ارزان میخرید و به ثروتمندان گران میفروخت)، صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت

ماری تو که هر که را ببینی بزنی
یا بوم که هر کجا نشینی بکنی

زورت ار پیش میرود با ما
با خداوند غیب دان نرود

زورمندی مکن بر اهل زمین
تا دعایی بر آسمان نرود

حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت در هم کشید و بر او التفات نکرد. تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص بر او بگذشت و دیدش که با یاران همی گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد. گفت از دود دل درویشان.

حذر کن ز دود درونهای ریش
که ریش درون عاقبت سر کند

به هم بر مکن تا توانی دلی
که آهی جهانی به هم بر کند

بر تاج کیخسرو نبشته بود:

چه سالهای فراوان و عمرهای دراز
که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت

چنان که دست به دست آمدهست ملک به ما
به دستهای دگر همچنین بخواهد رفت

سعدی - گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 AlirezaM  (1399/2/22 , 09:15)
《Admin》
کسی را از خوب بودن خسته نکنیم.
 FAZi  (1399/2/22 , 04:15)
هرکه را عشق نباشد نتوان زنده شمرد
وآنکه جانش زِ محبت اثری یافت نَمُرد

?ملکالشعرای بهار
در کل: 15576
<< 1 ... 591 592 593 594 595 ... 779 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 56 مهمان