نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| الیزاسیون (1399/5/21 , 13:46) |
قدرنشناسِ عزیزم، نیمهی من نیستی
قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!
مادرِ این بوسههای چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلودِ هجرانم، تو اما مدتیست
عهدهدارِ آن نگاهِ لرزهافکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعدِ من اندازهی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش میکنی با من، پس از من هرکسی
هر چه گوید عاشقم، میگویی: «اصلاً نیستی»
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی
قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!
مادرِ این بوسههای چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلودِ هجرانم، تو اما مدتیست
عهدهدارِ آن نگاهِ لرزهافکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعدِ من اندازهی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش میکنی با من، پس از من هرکسی
هر چه گوید عاشقم، میگویی: «اصلاً نیستی»
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی
| ایلگار (1399/5/21 , 13:09) |
اگر داشته های خود را شمارش کنید
هرگز وقتی برای شمارش نداشته ها پیدا نخواهید کرد
هرگز وقتی برای شمارش نداشته ها پیدا نخواهید کرد
| Pixie- (1399/5/21 , 10:42) 𝒃𝒆 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒐𝒘𝒏 𝒉𝒆𝒓𝒐 |





علیرضااااااااااااا تولدت مبارکککککککککککک
فازییییم عشقمممممم نفسم تولد توام مبارک باشه ایشالا ب تک تک آرزوهاتون برسین هردوتون

ویرایش توسط Pixie- (1399/5/21 , 10:52) [1]
| ELy (1399/5/21 , 02:58) هستم ولی خستم |
چه حس غریبی ست
میان کسانی احساس تنهایی کنی
که گمان میکردی دوست هستند
????
میان کسانی احساس تنهایی کنی
که گمان میکردی دوست هستند
????
| Homa : Hidden (1399/5/21 , 01:01) |
رفیقای قدیمی و خفن 
فازی جیقرممممم
علیرسا عنتروووکک
تولد جفتتون خیلی مبارککک

براتون بهترین آرزوهارو دارم


فازی جیقرممممم
علیرسا عنتروووکک
تولد جفتتون خیلی مبارککک


براتون بهترین آرزوهارو دارم

| Senatoor (1399/5/20 , 21:17) I'm gone |
سلام..
خیلی وقت بود میخواستم برم.. اما خب اینجا دوستانی دارم و پیدا کردم ک اگر نباشم پیششون حس میکنم یه تیکه از وجودم نیست...
خیلی ماجراها پیش اومد... از بی شرافتی عده ای بگیر
تا مرام و معرفت یه سری دیگه..
میخواستم یک نفرو با اسکرین رسوا کنم... اما گفتم شاید اینجا و این فضا تنها ملجا و پناهگاهشه.. صرف نظر کردم از پخش اسکرین هاش و بخشیدمش هرچند باعث شد اختلافاتی بین من و یکی از دوستان قدیمی پیش بیاد ولی خب بخشیدم چون ارزش پرداخته شدن رو هم نداره......... دوستانی رو دیدم که شاید از نزدیک ندیدمشون..حتی بعضی اوقات بهشون گفتم بیاید تصویری
ولی اوکی ندادن...
تفاوت های زیادی رو دیدم تو این فضا... از یکی ک به خودش میگفت هرزه...... و از کسی که وقتی فهمید من رل زدم.. حتی از اون به بعدش با من شوخی هم نکرد... و میتونم بگم از بهترین دوستان و عزیزانی هست که من دارم❤ مرسی ک هستی و بودی❤
از اونایی ک از من بدی دیدن یا ناراحت شدن از من امیدوارم که منو ببخشن...❤
حضورم من بعد تو سایت خیلی کم میشه ولی اینو بدونید همیشه دلم باهاتونه...❤❤❤
امیدوارم که همتون موفق و موید باشید
دوستون دارم و داشتم همیشه
این بلاگ یه طورایی بلاگ خداحافظیمه...
مواظب خنده هاتون باشید من بهش احتیاج دارم❤❤
سینا $Senatoor$
ویرایش توسط Senatoor (1399/5/20 , 21:26) [2]
خیلی وقت بود میخواستم برم.. اما خب اینجا دوستانی دارم و پیدا کردم ک اگر نباشم پیششون حس میکنم یه تیکه از وجودم نیست...
خیلی ماجراها پیش اومد... از بی شرافتی عده ای بگیر
تا مرام و معرفت یه سری دیگه..
میخواستم یک نفرو با اسکرین رسوا کنم... اما گفتم شاید اینجا و این فضا تنها ملجا و پناهگاهشه.. صرف نظر کردم از پخش اسکرین هاش و بخشیدمش هرچند باعث شد اختلافاتی بین من و یکی از دوستان قدیمی پیش بیاد ولی خب بخشیدم چون ارزش پرداخته شدن رو هم نداره......... دوستانی رو دیدم که شاید از نزدیک ندیدمشون..حتی بعضی اوقات بهشون گفتم بیاید تصویری
ولی اوکی ندادن...تفاوت های زیادی رو دیدم تو این فضا... از یکی ک به خودش میگفت هرزه...... و از کسی که وقتی فهمید من رل زدم.. حتی از اون به بعدش با من شوخی هم نکرد... و میتونم بگم از بهترین دوستان و عزیزانی هست که من دارم❤ مرسی ک هستی و بودی❤
از اونایی ک از من بدی دیدن یا ناراحت شدن از من امیدوارم که منو ببخشن...❤
حضورم من بعد تو سایت خیلی کم میشه ولی اینو بدونید همیشه دلم باهاتونه...❤❤❤
امیدوارم که همتون موفق و موید باشید
دوستون دارم و داشتم همیشه
این بلاگ یه طورایی بلاگ خداحافظیمه...
مواظب خنده هاتون باشید من بهش احتیاج دارم❤❤
سینا $Senatoor$
ویرایش توسط Senatoor (1399/5/20 , 21:26) [2]
| FAZi (1399/5/20 , 19:17) |
بعضی وقتا آدم تنهایی رو انتخاب میکنه تا «تنهاتر» نشه
| ایلگار (1399/5/20 , 18:49) |
به همه عشق بورز
به تعداد کمی اعتماد کن
به کسی بدی نکن
#ویلیام شکسپیر
به تعداد کمی اعتماد کن
به کسی بدی نکن
#ویلیام شکسپیر
| **nafasi** (1399/5/20 , 18:14) |
تو جیبش یه الماس داشت
داشت راه میرفت یه گردو دید خم شد برش داره الماس از تو جیبش افتاد تو چاه
گردو رو باز کرد دید خرابه!
مواظب الماساتون باشید..
.gif)
داشت راه میرفت یه گردو دید خم شد برش داره الماس از تو جیبش افتاد تو چاه
گردو رو باز کرد دید خرابه!
مواظب الماساتون باشید..
.gif)
| ایلگار (1399/5/20 , 17:42) |
آدمای مهم زندگیمون
مثل یک پازل هستن
آدمهای مهم زندگیمون
مثل تیکه های یک پازل می مونن
مراقب نباشیم یک تیکه شون گم شه
جاشون همیشه خالی می مونه
و هیچی نمیتونه جاشونو پر کنه
مثل یک پازل هستن
آدمهای مهم زندگیمون
مثل تیکه های یک پازل می مونن
مراقب نباشیم یک تیکه شون گم شه
جاشون همیشه خالی می مونه
و هیچی نمیتونه جاشونو پر کنه
| الیزاسیون (1399/5/20 , 16:10) |
2ساعت حرف زدم 180 تومن پول دادم که تو تهش بهم بگی ایمانتو قوی کن نماز بخون؟
من ریدم تو اون درسی که تو خوندی آقای روانشناس -_-
من ریدم تو اون درسی که تو خوندی آقای روانشناس -_-
| ایلگار (1399/5/20 , 13:09) |
آمدی جانم ب قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشداروئی و بعد مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخاستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لبِ شیرین جواب تلخ و سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خاب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد دنیا ز هم چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا! بی جیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
#شهریار
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشداروئی و بعد مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخاستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لبِ شیرین جواب تلخ و سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خاب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد دنیا ز هم چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا! بی جیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
#شهریار
| ایلگار (1399/5/20 , 11:33) |
دوستی مانند پول است
به دست آوردنش از نگهداری اش سخت تر است
#ساموئل باتلر
ویرایش توسط ایلگار (1399/5/20 , 11:36) [1]
به دست آوردنش از نگهداری اش سخت تر است
#ساموئل باتلر
ویرایش توسط ایلگار (1399/5/20 , 11:36) [1]
| ایلگار (1399/5/20 , 10:08) |
خدایا صبورم آری صبور
اما گاهی از سکوتت آنگاه که نیاز دارم باهم حرف بزنی
از آرامشت آنگاه که نیاز دارم طوفان به پا کنی
از خشونتت آن گاه که نیاز دارم آرام باشی و ارامم کنی
دل گیر میشوم
ولی این را فراموش نمیکنم که تو خدایی و من بنده ات
پس خودت از من بهتر میدانی
#کشیش برنالد
اما گاهی از سکوتت آنگاه که نیاز دارم باهم حرف بزنی
از آرامشت آنگاه که نیاز دارم طوفان به پا کنی
از خشونتت آن گاه که نیاز دارم آرام باشی و ارامم کنی
دل گیر میشوم
ولی این را فراموش نمیکنم که تو خدایی و من بنده ات
پس خودت از من بهتر میدانی
#کشیش برنالد
| setel (1399/5/20 , 07:45) پزشک فرعون |
یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم،اوایل بهش میرسیدم،قشنگ بود و جون دار،کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،خیلی قوی بود،صبور بود، اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه،
هر گلی که خراب میشد میگفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمیشه اما بازم بهش رسیدگی نمیکردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهراشو حفظ کرده بود،قوی ترین گل ام و از دست دادم چون فکر کردم قویه و مقاوم...
مواظب قوی ترین های زندگی امون باشیم ما از بین رفتنشونو نمیفهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند،همیشه حامی اند،پشتت بهشون گرمه...
اما بهشون رسیدگی نمیکیم،تا اینکه یه روز میفهمی قوی ها هم از بین میرن...
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه،
هر گلی که خراب میشد میگفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمیشه اما بازم بهش رسیدگی نمیکردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهراشو حفظ کرده بود،قوی ترین گل ام و از دست دادم چون فکر کردم قویه و مقاوم...
مواظب قوی ترین های زندگی امون باشیم ما از بین رفتنشونو نمیفهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند،همیشه حامی اند،پشتت بهشون گرمه...
اما بهشون رسیدگی نمیکیم،تا اینکه یه روز میفهمی قوی ها هم از بین میرن...
| FAZi (1399/5/20 , 04:07) |
یه"آنه"ی درون دارم.که نمیدونه با تکرار غریبانه ی روزهاش چه غلطی بکنه

در کل: 15314





خانه
در کل : 0 عضو / 8 مهمان