نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| AlirezaM (1401/2/24 , 16:15) 《Admin》 |
در گذشته، شخصی که در دربارِ سلطنتی کار میکرد، در صورتی موفق بود که به مرور زمان یاد میگرفت همه کارهایش را با کلک پیش ببرد؛ اگر به کسی از پشت خنجر میزد همیشه دستکش مخملی دست میکرد و ملیحترین لبخندها را به خود میگرفت. یک درباریِ موفق به جای توسل به زور و خیانت آشکار، کار خود را با اغوا، افسون، مکر و زرنگی پیش میبرد و همیشه چندگام جلوتر را برنامه ریزی میکرد. زندگی در دربار، بازی پایان ناپذیری بود که هوشیاری دائمی و ترفند فکری می طلبید. در یک کلام، یک جنگِ متمدنانه بود.
امروزه با پارادوکسی مشابه پارادوکسِ درباریان مواجهیم. همه چیز باید به ظاهر متمدنانه، موقر، خاکی و منصفانه باشد. اما اگر با این قواعد وارد بازی شویم و به این قواعد پایبند بمانیم، اطرافیان که اینقدر احمق نیستند، ما را له خواهند کرد؛ چنانکه درباری و دیپلمات دوران رنسانس، نیکولو ماکیاولی نوشت:«هر انسانی که سعی کند همیشه خوب باشد، در نهایت به دستِ انبوهِ آنانی که خوب نیستند، نابود میشود.»
دربارِ سلطنتی خود را منتهای پاکی میدید، اما ورای ظاهر درخشانش، ملغمه ای از هیجانات تیره و تار، طمع، حسادت، شهوت و نفرت بود. جهانِ امروز ما به همین سیاق خود را در ظاهر، آخرِ انصاف نشان میدهد، در حالیکه همان هیجاناتِ زشت در درون ما می لولند. بازی یکی است؛ علی الظاهر محسّنات را محترم میشماریم، اما پیش خودمان محتاط عمل میکنیم، مگر اینکه خیلی احمق باشیم و این کار را نکنیم. در این مورد پیرو ناپلئون هستیم که گفت:«دست آهنیتان را دستکش مخملی کنید.»
اگر همچون درباریانِ گذشته در دوز و کلک، اغواگری، افسونگری، دست به سر کردن و زیرکانه رقیب را از دور به دَر کردن استادید، مطمئناً قله های قدرت را در خواهید نوردید. حتی میتوانید بقیه را تسلیم ارادهی خود کنید بدون اینکه خبر داشته باشند، و اگر هم سر از کارتان درآوردند، نه در برابرتان مقاومت میکنند و نه از شما بیزار میشوند.
" رابرت گرین "
امروزه با پارادوکسی مشابه پارادوکسِ درباریان مواجهیم. همه چیز باید به ظاهر متمدنانه، موقر، خاکی و منصفانه باشد. اما اگر با این قواعد وارد بازی شویم و به این قواعد پایبند بمانیم، اطرافیان که اینقدر احمق نیستند، ما را له خواهند کرد؛ چنانکه درباری و دیپلمات دوران رنسانس، نیکولو ماکیاولی نوشت:«هر انسانی که سعی کند همیشه خوب باشد، در نهایت به دستِ انبوهِ آنانی که خوب نیستند، نابود میشود.»
دربارِ سلطنتی خود را منتهای پاکی میدید، اما ورای ظاهر درخشانش، ملغمه ای از هیجانات تیره و تار، طمع، حسادت، شهوت و نفرت بود. جهانِ امروز ما به همین سیاق خود را در ظاهر، آخرِ انصاف نشان میدهد، در حالیکه همان هیجاناتِ زشت در درون ما می لولند. بازی یکی است؛ علی الظاهر محسّنات را محترم میشماریم، اما پیش خودمان محتاط عمل میکنیم، مگر اینکه خیلی احمق باشیم و این کار را نکنیم. در این مورد پیرو ناپلئون هستیم که گفت:«دست آهنیتان را دستکش مخملی کنید.»
اگر همچون درباریانِ گذشته در دوز و کلک، اغواگری، افسونگری، دست به سر کردن و زیرکانه رقیب را از دور به دَر کردن استادید، مطمئناً قله های قدرت را در خواهید نوردید. حتی میتوانید بقیه را تسلیم ارادهی خود کنید بدون اینکه خبر داشته باشند، و اگر هم سر از کارتان درآوردند، نه در برابرتان مقاومت میکنند و نه از شما بیزار میشوند.
" رابرت گرین "
| جک اسمیت (1401/2/24 , 13:15) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
برای کسی که لیاقتتونو نداره همیشه دم دست نباشین، نزارین هرکاری میخواد بکنه چون مطمئنه که شما ترکش نمیکنین..
| Ramin 7 (1401/2/24 , 12:08) ❄️☔🌙🌠 |
مرغ کیلو 40
زیر قیمت
بیا اینور بازار
زیر قیمت
بیا اینور بازار
| جک اسمیت (1401/2/24 , 10:53) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
ولی حقمون این نبود که جوونیمون اینجوری بگذره.پر از ترس، نگرانی، ناامیدی، استرس، گرونی، نداشتن هیچ آیندهای.
| جک اسمیت (1401/2/24 , 03:05) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
| آگرین (1401/2/23 , 22:03) |
«بد خواهِ کسان هیچ به مقصد نرسد
یک بد نکند تا به خودش، صد نرسد
من نیکِ تو خواهم و تو خواهی بدِ من
تو نیک نبینی و به من، بد نرسد...»
#خیام
یک بد نکند تا به خودش، صد نرسد
من نیکِ تو خواهم و تو خواهی بدِ من
تو نیک نبینی و به من، بد نرسد...»
#خیام
| Ramin 7 (1401/2/23 , 20:14) ❄️☔🌙🌠 |
Ramin 7 (امروز, 20:09)
باز دم غریبه ها گرم مارو رنگ کردن ولی نفروختن
پلنگای مجازین دیگه
لات بازی درمیارن واسه ما
شاخ میشن
بعد جمعه باید چایی بزارنو لباس بشورنو پوشک بچه عوض کنن...
باز دم غریبه ها گرم مارو رنگ کردن ولی نفروختن
پلنگای مجازین دیگه
لات بازی درمیارن واسه ما
شاخ میشن
بعد جمعه باید چایی بزارنو لباس بشورنو پوشک بچه عوض کنن...
| roya (1401/2/23 , 17:37) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
بخند ، چرا که غمِ تو
دنیا را عوض نمیکند♥?
دنیا را عوض نمیکند♥?
| Ramin 7 (1401/2/23 , 11:28) ❄️☔🌙🌠 |
یکبار فیلم عروسیتو برعکس نگاه کن،خیلی بهت حال میده
یه شام مفصل میخورید،بزن و برقص.
زنت حلقه و طلاهاشو در میاره میده بهت،از ماشین پیاده میشه،میره خونه باباش

ویرایش توسط Ramin 7 (1401/2/23 , 11:29) [1]
یه شام مفصل میخورید،بزن و برقص.
زنت حلقه و طلاهاشو در میاره میده بهت،از ماشین پیاده میشه،میره خونه باباش

ویرایش توسط Ramin 7 (1401/2/23 , 11:29) [1]
| Ramin 7 (1401/2/23 , 09:53) ❄️☔🌙🌠 |
ﺗﻮ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺯﻥ عموم ﺑﺸﻘﺎﺑﻬﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﺳﻨﺶ ﺧﺸﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ !!!!!!
.
.
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺯﻥ عمو ﻟﯿﻮﺍنا رو ﺑﺪﻩ عمو ﺧﺸﮏ ﮐﻨﻪ
ﭘﺮﺗﻢ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ

.
.
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺯﻥ عمو ﻟﯿﻮﺍنا رو ﺑﺪﻩ عمو ﺧﺸﮏ ﮐﻨﻪ
ﭘﺮﺗﻢ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ

| جک اسمیت (1401/2/23 , 07:47) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
اتفاقایی رو تو جوونی تجربه میکنیم که تو پیری منتظرشون بودیم...
| ♕^_^nAfAsi^_^♕ (1401/2/23 , 03:18) •نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی.. |
خدا به دلی که دریا باشه
کشتی میده.....
کشتی میده.....
| جک اسمیت (1401/2/23 , 00:24) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
"سکوت کردن در مقابل اذیت های طرف مقابل، صرفا بخاطر اینکه از دستش ندی" غمگین ترین نوع سکوتی هست که وجود داره..
| FAZi (1401/2/22 , 22:55) |
اونجا که معین میخونه «عهدی که با تو بستم، هرگز شکستنی نیست» منظورش من و بی پولیه

| آگرین (1401/2/22 , 21:04) |
ذره ای که سن بالاتر رفت
کمی که تجربه کسب شد
یاد میگیری
پاهای خودت
از شونه های بقیه محکم ترن
اون وقته که سعی میکنی
جای تکیه کردن به دیگران
روی پای خودت بایستی!
کمی که تجربه کسب شد
یاد میگیری
پاهای خودت
از شونه های بقیه محکم ترن
اون وقته که سعی میکنی
جای تکیه کردن به دیگران
روی پای خودت بایستی!
| FAZi (1401/2/22 , 20:34) |
ظاهر آدما مهم نیس. این باطن آدماس که...
اونم مهم نیس!
اونم مهم نیس!

| FAZi (1401/2/22 , 20:05) |
انقد به همه گفتم "درست ميشه" خود کلمه ی "درست" برگشت بم گف گوه نخور من نمیشم!!

| FAZi (1401/2/22 , 19:06) |
درست و غلط رو ميشه از هم تشخيص داد
مشكل اينه هميشه غلط جذاب تره!!!
مشكل اينه هميشه غلط جذاب تره!!!

| ♕^_^nAfAsi^_^♕ (1401/2/22 , 18:25) •نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی.. |
کاش میشد
حالِ خوب را
لبخندِ زیبا را
بعضی دوست داشتنها را ، خشک کرد !
لایِ کتاب گذاشت ،
و نگهشان داشت ...
حالِ خوب را
لبخندِ زیبا را
بعضی دوست داشتنها را ، خشک کرد !
لایِ کتاب گذاشت ،
و نگهشان داشت ...
در کل: 15459


خانه
در کل : 0 عضو / 2 مهمان