صبح بخیر، مهمان صبح
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 276 277 278 279 280 ... 773 >>
 زهرا تبریزی  (1401/2/26 , 20:51)
دنیا با من قشنگتره
به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام
دل تو را میطلبد ، دیده تو را میجوید...
 زهرا تبریزی  (1401/2/26 , 18:55)
دنیا با من قشنگتره
دردناک ترین بخش ماجرا اینجا بود

که ما تا بلندترین پرتگاه ها رفتیم

و کسی نگرانمون نشد...
 FAZi  (1401/2/26 , 13:50)
«دوست داشتنِ یه آدم، دوست داشتنِ داستانِ اون آدمه...»
سعی نکنیم آدمارو عوض کنیم...
 آگرین  (1401/2/26 , 12:26)
سن سالی یه بار آدمو پیر میکنه
اما غم و ناراحتی
و شرایط زندگی
ثانیه ای آدمو پیر میکنه
و تا سر سال برسه
موهای سفید و دلی غمگین براش باقی میزاره

#آراز بایسقیان
 Nazanin 7  (1401/2/26 , 09:37)
خدایا، قربون آسمون آبیت💙
برای مشاهده کلیک کنید
?خدایا شکرت?
ویرایش توسط Nazanin 7 (1401/2/26 , 09:38) [1]
 Ramin 7  (1401/2/26 , 08:09)
❄️☔🌙🌠
زندگی شوخی نیس...

جدی ام نیس...

مسخرس...
 Ramin 7  (1401/2/25 , 23:03)
❄️☔🌙🌠
پیر شدن اونجایی شروع میشه که شبا بجای رویا پردازی واسه آیندت با خاطرههای گذشتت به خواب میری.
 آگرین  (1401/2/25 , 22:26)
چشم بستم که شدم غرق خیالی الکی
قصه ی عاشقی و شوق وصالی الکی
فرض کردم که تو هم عاشق چشمم شدی و…
همه ی دلخوشیم فرض محالی الکی
پر کشیدیم چه نقاشی زیبایی شد
آسمانی الکی با پر و بالی الکی
“درس خواندی؟ چه خبر؟ حال شما؟ خوبی که؟”
عشق پنهانی من پشت سؤالی الکی !
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد*
ما رسیدیم به هم آخر فالی الکی….
#
مجید ترکابادی
 آگرین  (1401/2/25 , 20:36)
لازم نیست برای اثبات اینکه برای طرف چکارایی کردی
چقدر از خودگذشتگی بخرج دادی و و ...
تنها کافیه خودتو ازش بگیری
زمانه خیلی بهتر از توضیحات تو میتونه
به طرف ثابت کنه که تو چی بودی و حالا که نیستی اون چی شده!!!
 آگرین  (1401/2/25 , 17:38)
سعی کن خودت باشی
اینجوری حداقل میفهمی چند نفر تو را فقط بخاطر خودت بودن میخواهند
 زهرا تبریزی  (1401/2/25 , 15:26)
دنیا با من قشنگتره
برای مشاهده کلیک کنید
 جک اسمیت  (1401/2/25 , 13:57)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
بیشتر از هر چیز
دلم میخواست
میتوانستم تمام روحم
را در چشمانم بگذارم و تا ابد
تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم
 آگرین  (1401/2/25 , 13:02)
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از گردش آفتاب
پی افکند م از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بسی رنج بردم در این سال سی
عَجَم زنده کردم بدین پارسی!

#روز بزرگداشت حکیم فردوسی و زبان پارسی فرخنده باد
 آگرین  (1401/2/25 , 11:42)
بنظرم آدم باید قبل از اینکه دنبال یه نفر که عاشقش باشه بگرده
دنبال یه نفر که آدم خوبیه باشه!
آدم عاشق فقط به چشم عشق نگاهت میکنه
اما آدم خوب همه جوره میسنجدت
ناراحت باشی قبل عاشق میفهمه
غمتو قبل عاشق میفهمه
و حتی اگه تمام اینایی که گفتم نباشه
آدم خوب آزارت نمیده !
 Nazanin 7  (1401/2/25 , 10:23)
خدایا، قربون آسمون آبیت💙
هوا هوای قدم زدن با پدرشوهرم تو حیاط کارخونشه، وقتی داره میگه
من همین ی دونه بچه رو دارم، دخترم خیلی مراقبش باش


 جک اسمیت  (1401/2/25 , 09:47)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
- شازده کوچولو پرسید: دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باهاشون چیکار کنی که ابرازشون نمیکنی؟!
روباه گفت: من دیگه دوست داشتن ندارم!
شازده کوچولو گفت: مگه میشه؟!
روباه گفت: آره یه روز همه دوست داشتنامو دادم به یکی، ولی اون گمشون کرد. حالا هم هر جا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم...
 AlirezaM  (1401/2/25 , 08:44)
《Admin》
رفتار بعد اشتباه از خود اشتباه مهم تره!
 FAZi  (1401/2/25 , 00:04)
+ یه روز خوب میاد ؟
- آره
+ چه خوب
- ولی هیچ کدوم ما اون روز نیستیم
 Nazanin 7  (1401/2/24 , 23:25)
خدایا، قربون آسمون آبیت💙
???????????????????????




???????????????????????
ویرایش توسط Nazanin 7 (1401/2/24 , 23:26) [4]
 Ramin 7  (1401/2/24 , 22:42)
❄️☔🌙🌠
مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت.
آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند.
دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت.

از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.
کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد جستجو قراردادند تا اینکه نوبت به نصوح رسید، او از ترس رسوایى، حاضر نـشد که وى را تفتیش کنند...
نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کار از کار گذشته بود...

بهرحال نصوح زیاده تو این دوره زمونه
مواظب نصوح های اطرافتون باشید

در کل: 15459
<< 1 ... 276 277 278 279 280 ... 773 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 2 مهمان