نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| آگرین (1401/2/23 , 22:03) |
«بد خواهِ کسان هیچ به مقصد نرسد
یک بد نکند تا به خودش، صد نرسد
من نیکِ تو خواهم و تو خواهی بدِ من
تو نیک نبینی و به من، بد نرسد...»
#خیام
یک بد نکند تا به خودش، صد نرسد
من نیکِ تو خواهم و تو خواهی بدِ من
تو نیک نبینی و به من، بد نرسد...»
#خیام
| Ramin 7 (1401/2/23 , 20:14) ❄️☔🌙🌠 |
Ramin 7 (امروز, 20:09)
باز دم غریبه ها گرم مارو رنگ کردن ولی نفروختن
پلنگای مجازین دیگه
لات بازی درمیارن واسه ما
شاخ میشن
بعد جمعه باید چایی بزارنو لباس بشورنو پوشک بچه عوض کنن...
باز دم غریبه ها گرم مارو رنگ کردن ولی نفروختن
پلنگای مجازین دیگه
لات بازی درمیارن واسه ما
شاخ میشن
بعد جمعه باید چایی بزارنو لباس بشورنو پوشک بچه عوض کنن...
| roya (1401/2/23 , 17:37) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
بخند ، چرا که غمِ تو
دنیا را عوض نمیکند♥?
دنیا را عوض نمیکند♥?
| Ramin 7 (1401/2/23 , 11:28) ❄️☔🌙🌠 |
یکبار فیلم عروسیتو برعکس نگاه کن،خیلی بهت حال میده
یه شام مفصل میخورید،بزن و برقص.
زنت حلقه و طلاهاشو در میاره میده بهت،از ماشین پیاده میشه،میره خونه باباش

ویرایش توسط Ramin 7 (1401/2/23 , 11:29) [1]
یه شام مفصل میخورید،بزن و برقص.
زنت حلقه و طلاهاشو در میاره میده بهت،از ماشین پیاده میشه،میره خونه باباش

ویرایش توسط Ramin 7 (1401/2/23 , 11:29) [1]
| Ramin 7 (1401/2/23 , 09:53) ❄️☔🌙🌠 |
ﺗﻮ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺯﻥ عموم ﺑﺸﻘﺎﺑﻬﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﺳﻨﺶ ﺧﺸﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ !!!!!!
.
.
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺯﻥ عمو ﻟﯿﻮﺍنا رو ﺑﺪﻩ عمو ﺧﺸﮏ ﮐﻨﻪ
ﭘﺮﺗﻢ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ

.
.
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺯﻥ عمو ﻟﯿﻮﺍنا رو ﺑﺪﻩ عمو ﺧﺸﮏ ﮐﻨﻪ
ﭘﺮﺗﻢ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ

| جک اسمیت (1401/2/23 , 07:47) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
اتفاقایی رو تو جوونی تجربه میکنیم که تو پیری منتظرشون بودیم...
| ♕^_^nAfAsi^_^♕ (1401/2/23 , 03:18) •نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی.. |
خدا به دلی که دریا باشه
کشتی میده.....
کشتی میده.....
| جک اسمیت (1401/2/23 , 00:24) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
"سکوت کردن در مقابل اذیت های طرف مقابل، صرفا بخاطر اینکه از دستش ندی" غمگین ترین نوع سکوتی هست که وجود داره..
| FAZi (1401/2/22 , 22:55) |
اونجا که معین میخونه «عهدی که با تو بستم، هرگز شکستنی نیست» منظورش من و بی پولیه

| آگرین (1401/2/22 , 21:04) |
ذره ای که سن بالاتر رفت
کمی که تجربه کسب شد
یاد میگیری
پاهای خودت
از شونه های بقیه محکم ترن
اون وقته که سعی میکنی
جای تکیه کردن به دیگران
روی پای خودت بایستی!
کمی که تجربه کسب شد
یاد میگیری
پاهای خودت
از شونه های بقیه محکم ترن
اون وقته که سعی میکنی
جای تکیه کردن به دیگران
روی پای خودت بایستی!
| FAZi (1401/2/22 , 20:34) |
ظاهر آدما مهم نیس. این باطن آدماس که...
اونم مهم نیس!
اونم مهم نیس!

| FAZi (1401/2/22 , 20:05) |
انقد به همه گفتم "درست ميشه" خود کلمه ی "درست" برگشت بم گف گوه نخور من نمیشم!!

| FAZi (1401/2/22 , 19:06) |
درست و غلط رو ميشه از هم تشخيص داد
مشكل اينه هميشه غلط جذاب تره!!!
مشكل اينه هميشه غلط جذاب تره!!!

| ♕^_^nAfAsi^_^♕ (1401/2/22 , 18:25) •نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی.. |
کاش میشد
حالِ خوب را
لبخندِ زیبا را
بعضی دوست داشتنها را ، خشک کرد !
لایِ کتاب گذاشت ،
و نگهشان داشت ...
حالِ خوب را
لبخندِ زیبا را
بعضی دوست داشتنها را ، خشک کرد !
لایِ کتاب گذاشت ،
و نگهشان داشت ...
| آگرین (1401/2/22 , 11:15) |
عاقلانه ترین راه اینه که حس تنفرمون به دیگران رو بروز ندیم
چون قبل از اینکه اون به حس تنفر ما نیاز داشته باشه خودمون به آرامش نیاز داریم
ما یا یکی رو دوست داریم و کنارش حس خوبی داریم
یا نداریم و برامون بیاهمیت !!
چون قبل از اینکه اون به حس تنفر ما نیاز داشته باشه خودمون به آرامش نیاز داریم
ما یا یکی رو دوست داریم و کنارش حس خوبی داریم
یا نداریم و برامون بیاهمیت !!
| Nazanin 7 (1401/2/22 , 09:45) خدایا، قربون آسمون آبیت💙 |
دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت.
باشوهرش آمده بود.
وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت.
وقتی رفتند
هرکسی چیزی گفت
یکی گفت زن ذلیل
یکی گفت لوس،
یکی چندشش شده بود
و دیگری حالش بهم خورده بود!
یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت.
خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن.
زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که بازهم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچ کس حالش بهم نخورد...
همه چیز عادی بنظر آمد...
و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق.??
باشوهرش آمده بود.
وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت.
وقتی رفتند
هرکسی چیزی گفت
یکی گفت زن ذلیل
یکی گفت لوس،
یکی چندشش شده بود
و دیگری حالش بهم خورده بود!
یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت.
خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن.
زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که بازهم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچ کس حالش بهم نخورد...
همه چیز عادی بنظر آمد...
و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق.??
| جک اسمیت (1401/2/22 , 02:09) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
خلبانها یه کدی دارن به نام "7600 مال وقتیه که دیگه
نمیشه چیزی گفت ...
معنیش اینه که : برج مراقبت من نمیتونم حرف بزنم، ولی تو حواست بهم باشه، راهنماییم کن ...
منو یاد وقتایی میندازه که بغض داری و نمیتونی حرف بزنی، دلت میخواد یکی حواسش بهت باشه و نشنیده بفهمتت.
نمیشه چیزی گفت ...
معنیش اینه که : برج مراقبت من نمیتونم حرف بزنم، ولی تو حواست بهم باشه، راهنماییم کن ...
منو یاد وقتایی میندازه که بغض داری و نمیتونی حرف بزنی، دلت میخواد یکی حواسش بهت باشه و نشنیده بفهمتت.
| Ramin 7 (1401/2/22 , 00:53) ❄️☔🌙🌠 |
ســــَردتــــریــــن جــــاےِ دنــــیـــا
دلِ اون ڪســیـــہ ڪـــہ دیـــگــــہ
هــیــچ احــسـاسـے بـــهـــت نـــدارہ

دلِ اون ڪســیـــہ ڪـــہ دیـــگــــہ
هــیــچ احــسـاسـے بـــهـــت نـــدارہ

| Nazanin 7 (1401/2/21 , 23:57) خدایا، قربون آسمون آبیت💙 |
???????????????????
در کل: 15414


خانه
در کل : 1 عضو / 16 مهمان