ظهر بخیر، مهمان ظهر
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 667 668 669 670 671 ... 774 >>
 ELy  (1398/11/19 , 13:32)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
یکی یه پروکسی خوب بفرسته برام
 ***mahhsa***  (1398/11/19 , 12:42)
نصف ساعتايى كه آقايان به اسم
"سر كارم" و "باشگاه بودم" ميپيچونن



اگه واقعى بود الان ايران هم رتبه اول بدن سازى بود هم اقتصاد و توليد ...
 آناستازیا  (1398/11/19 , 10:18)
صورت عروسکی
برای مشاهده کلیک کنید
مه برم لالا

بخوابم یازوده
 kakojavad  (1398/11/19 , 09:44)
desert
تو هر خونهای باید یه چینی نگهداریم هر چی جک و جونور مزاحم بود رو بگیم بخوره
چانگ یونگ بیا این سوسک رو بخور
چانگ یونگ بیا این کلاغ رو بخور خیلی صدا میکنه
چانگ یونگ بیا این همسایه رو بخور ماشینش رو جلوی در پارکینگ ما پارک میکنه
 آناستازیا  (1398/11/19 , 08:46)
صورت عروسکی
برای مشاهده کلیک کنید
تنهااااابووودننن واییی چه صفایی دااارههه برووبیاااییی دارههه
 нoda  (1398/11/19 , 03:40)
💝𝓘 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓱𝓲𝓶 𝓐𝓡 💫💖
برای مشاهده کلیک کنید
 Homa : Hidden  (1398/11/19 , 01:39)
هر ایرانی = یک آشنا در بیمارستان که گفته دو نفر کرونا گرفتن و تو قرنطینه هستن و خبرش نباید تا ۲۲بهمن جایی درز کنه
 ELy  (1398/11/19 , 01:09)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
?#حکایتی_پندآموز

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانهای برای رضای خدا به من بده فقیرم وچیزی ندارم.
هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد وهندوانهٔ خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد.فقیر نگاهی به هندوانه کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد،و مقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.
هندوانه فروش هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد،فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان کرد و گفت خداوندا بندگانت را ببین...
این هندوانه خراب را بخاطر تو داده هست و این هندوانه خوب را بخاطر پول.
وای از این ریا.....
 Homa : Hidden  (1398/11/19 , 00:00)
Falling down is an accident,
Staying down is a choice.

زمین خوردن اتفاقیه،
اما اون پایین موندن یک انتخابه.
ویرایش توسط Homa : Hidden (1398/11/19 , 00:00) [1]
 ELy  (1398/11/18 , 23:22)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
??به چشمی اعتماد کن که
به جای صورت به سیرت تو می نگرد

??به دلی دل بسپار
که جای خالی برایت داشته باشد

??و دستی را بپذیر که
باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد
 ☆☆GitA☆☆  (1398/11/18 , 22:16)
آدم است ديگر
هر چقدر هم كه قوی باشد ،
گاهی وقتها نیازدارد
مچاله شود در آغوشِ كسى ...
ویرایش توسط ☆☆GitA☆☆ (1398/11/18 , 22:17) [1]
 нoda  (1398/11/18 , 20:15)
💝𝓘 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓱𝓲𝓶 𝓐𝓡 💫💖
برای مشاهده کلیک کنید
 ELy  (1398/11/18 , 19:06)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
هر گاه زنی پایان سلامش یک "نقطه" بود
نه عزیزم و نه جانمی!وقتی جوابهایش کوتاه شد مثل موهایش; به قدِ یک بله,نه, من هم و یا مرسی...وقتی دیگر در نگاهش یا صدایش شوق و انتظاری نبود.زمانی که آرام شد و لبهایش رژی بیرنگ هم رنگ سکوت زد. وقتی دیگر از سردی دستان و نگاه بی مهرت گله ای نکرد! بدان دلش خاطراتش و همه عاشقانه هایش را در چمدانی گذاشته می رود و دو چیز برایت به جا می گذارد."حسرت, که از ان به تَن میکنی و "خواب هایش" که دیگر به خواب هم نبیندت
 ELy  (1398/11/18 , 18:18)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
هميشه
در ناگهانی ترين لحظه، عزيزترين دارايی مان از دست می رود!
و ما درست همان موقع يادمان می افتد، چقدر "دوستت دارم" هايمان را نگفته ايم، " از اينكه دارَمت شادترينم" را نگفته ايم..
هميشه دير يادمان می افتد برای آنچه كه داريم با خوشحالی شكر گوييم .
هميشه دير می شود
و ما بعدَش، تمامِ اندوهمان از حرف هايی ست كه نزده ايم.
 Roksana  (1398/11/18 , 17:49)
از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست
برای مشاهده کلیک کنید
 ELy  (1398/11/18 , 16:52)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
?خداوند ميفرمايد:

من 5 چيز را در 5 جا قرار داده ام ولي مردم آنرا در جاي ديگر ميجويند:

علم را در گرسنگي قرار دادم ولي مردم آنرا در سيري و راحتي مي جويند.

عزت و سربلندي را در اطاعت خود نهاده ام ولي مردم آنرادر خدمت سلاطين مي جويند.

ثروت و بي نيازي را در قناعت قرار دادم ولي مردم آنرا در كثرت مال مي جويند.

رضايت خود را در مبارزه با نفس نهاده ام ولي مردم آنرا در رضايت نفس مي جويند.

راحتي را در بهشت نهاده ام ولي مردم آنرا در دنيا ميجويند
 ☆☆GitA☆☆  (1398/11/18 , 16:23)
یِ سکوتی ، هَم هَست
کِ مال بَعد از شِنیدَنِ یِ سِری
حَرفایی کِ نَباید میشنیدی!
بیرونِش سکوته ها وَلی از دَرون هِی
صِدایِ شِکَستَن میاد....
هِی صِدایِ شِکَستَن میاد....
 ELy  (1398/11/18 , 14:10)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
رفتهبودم رو ساختمون خودم پرت کنم پایین بابام اومد گفت داری چه غلطی میکنی؟ گفتم خستهشدم دیگه میخوام خودکشی کنم، زنگ زد
به مامانم گفت واسه شام برنج کمتر درست کن
 ☆☆GitA☆☆  (1398/11/18 , 12:56)
دلم برات تنگ شده...
منتظرم یک روز بارونی بیای،هوا گرفته باشه،بوی نم بارون هوای شهر پر کرده باشه،همه دنبال یک سر پناه باشن  اما تو کنار من مثل همه دیونه های این شهر شوق قدم زدن داشته باشی ، منم اروم قطره های بارونو از رو پیشونیت پاک کنم و ببوسمش...
دلم برات تنگ شده...
منتظرم یک شب از دلهره ای نبودنت از خواب بپرم بهت زنگ بزنم توهم با صدای خواب آلود و نگرانت بگی جان دل چی شده این موقع شب...
منم بگم به قول سهراب:
صدا کن مرا...
صدای تو خوب است...
بهم بگی دیونه بخواب...
بگم چشمی که قشنگی تورو دیده دیگه خواب بهش نمیاد...
دلم برات تنگ شده...
همین...
 ELy  (1398/11/18 , 12:25)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
همکارم تعریف میکنه
میگه توی مترو یه پیرزنه رو دیدم میگفت من ۵ تا بچه داشتم !
.
.
دو تاشون اسیر شدن و سه تاشونم مفقود الاثر
.
.
همکارم میگفت همه ی خانوما تحت تاثیر قرار گرفته بودیم که چه شیرزنه صبوریه !
.
.
بعد پیرزنه ادامه میده که
دو تا دختر داشتم که ازدواج کردن اسیر شدن
سه تام پسر داشتم که ازدواج کردن شدن مفقودالاثر !!!?
 
در کل: 15463
<< 1 ... 667 668 669 670 671 ... 774 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 3 مهمان