نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| ELy (1399/2/21 , 03:52) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
زندگی فهم نفهمیدنهاست
آسمان، نور، خدا،
عشق، سعادت، با ماست
در نبندیم به نور
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من
وزن رضایتمندیست
| ELy (1399/2/21 , 02:27) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
بزرگترین عادت ما
صحبت در مورد
مشکلاتمان است
عادت را بشکن
در مورد خوشی هایت
صحبت کن
صحبت در مورد
مشکلاتمان است
عادت را بشکن
در مورد خوشی هایت
صحبت کن
| FAZi (1399/2/21 , 00:48) |
وقتی برای کسی سنگ تموم میزاری منتظر باش تا با همون سنگ بزنه تو سرت 

| ☆☆GitA☆☆ (1399/2/21 , 00:11) |
زندگی کردن دل وجرات می خواهد
آدمهای ترسو فقط نفس می کشند و
زندگی نمی کنند و دائماً دلهره دارند
زندگی ای که ترس در آن جای داشته باشد
از مرگ هم بدتر است
آدمهای ترسو فقط نفس می کشند و
زندگی نمی کنند و دائماً دلهره دارند
زندگی ای که ترس در آن جای داشته باشد
از مرگ هم بدتر است
| kakojavad (1399/2/20 , 23:22) desert |
زندگی مثل یک استکان چای است...
به ندرت پیش میآید که هم رنگش درست باشد، هم طعمش و هم داغیش؛
اما هیچ لذتی با آن برابر نیست!
?روح انگیز شریفیان
به ندرت پیش میآید که هم رنگش درست باشد، هم طعمش و هم داغیش؛
اما هیچ لذتی با آن برابر نیست!
?روح انگیز شریفیان
| ELy (1399/2/20 , 22:11) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
زلزله اومده ، به جای اینکه برم بیرون ، هول شدم رفتم دستمو شستم ?
خدایا تکلیف مارو روشن کن ?
خدایا تکلیف مارو روشن کن ?
| kia (1399/2/20 , 17:30) |
ﻣﻦ ﺗـﻮ ﺷـﺪﻡ ﺗــﻮ ﻣﻦ ﺷﺪﯼ
ﻣﻦ ﺗﻦ ﺷـﺪﻡ ﺗــﻮ ﺟﺎﻥ ﺷﺪﯼ
ﺗــﺎ ﻛﺲ ﻧﮕـﻮﻳـــﺪ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﺍﻳـﻦ
ﻣـﻦ ﺩﻳﮕــﺮﻡ ﺗـــﻮ ﺩﻳﮕــﺮﯼ !...
"ﻣــﻮﻻﻧــﺎ
ﻣﻦ ﺗﻦ ﺷـﺪﻡ ﺗــﻮ ﺟﺎﻥ ﺷﺪﯼ
ﺗــﺎ ﻛﺲ ﻧﮕـﻮﻳـــﺪ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﺍﻳـﻦ
ﻣـﻦ ﺩﻳﮕــﺮﻡ ﺗـــﻮ ﺩﻳﮕــﺮﯼ !...
"ﻣــﻮﻻﻧــﺎ
| AlirezaM (1399/2/20 , 12:56) 《Admin》 |
یکی را از ملوک مرضی هایل بود(بیماری خطرناکی داشت) که اعادت ذکر آن ناکردن اولی.
طایفهٔ حکمای یونان متفق شدند که مر این درد را دوایی نیست مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف(حکیمان یونانی گفتند این درد تنها با کشتن ادمی با صفاتی مشخص درمان می شود).
بفرمود طلب کردن.
دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند، پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشه را روا باشد. جلاد قصد کرد، پسر سر سوی آسمان بر آورد و تبسم کرد.
ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟
گفت: ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علّت حطام دنیا (پول و زر) مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند، به جز خدای عزّوجل پناهی نمیبینم.
پیش که بر آورم ز دستت فریاد
هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد
سلطان را دل از این سخن به هم بر آمد و آب در دیده بگردانید و گفت هلاک من اولی تر است از خون بی گناهی ریختن. سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بی اندازه بخشید و آزاد کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت.
همچنان در فکر آن بیتم که گفت
پیلبانی بر لب دریای نیل
زیر پایت گر بدانی حال مور
همچو حال توست زیر پای پیل
سعدی - گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
پ.ن: دوستان من بعضی قسمت ها که احتمال میدم ممکنه کسی ندونه رو در پرانتز معنی میکنم . اگر فکر میکنید لازم نیست یا مزاحم هست اطلاع بدید که نکنم..gif)
طایفهٔ حکمای یونان متفق شدند که مر این درد را دوایی نیست مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف(حکیمان یونانی گفتند این درد تنها با کشتن ادمی با صفاتی مشخص درمان می شود).
بفرمود طلب کردن.
دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند، پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشه را روا باشد. جلاد قصد کرد، پسر سر سوی آسمان بر آورد و تبسم کرد.
ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟
گفت: ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علّت حطام دنیا (پول و زر) مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند، به جز خدای عزّوجل پناهی نمیبینم.
پیش که بر آورم ز دستت فریاد
هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد
سلطان را دل از این سخن به هم بر آمد و آب در دیده بگردانید و گفت هلاک من اولی تر است از خون بی گناهی ریختن. سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بی اندازه بخشید و آزاد کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت.
همچنان در فکر آن بیتم که گفت
پیلبانی بر لب دریای نیل
زیر پایت گر بدانی حال مور
همچو حال توست زیر پای پیل
سعدی - گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
پ.ن: دوستان من بعضی قسمت ها که احتمال میدم ممکنه کسی ندونه رو در پرانتز معنی میکنم . اگر فکر میکنید لازم نیست یا مزاحم هست اطلاع بدید که نکنم.
.gif)
| AlirezaM (1399/2/20 , 08:42) 《Admin》 |
بعضی وقتام ادم به جایی میرسه که مجبوره بگه : ﺗﻮ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﻣﻦ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭﻡ ﮐﻪ ﺭﻭ
ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻮ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ://
ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻮ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ://
| Homa : Hidden (1399/2/20 , 04:26) |
اگرقضاوت نادرستی درمورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی، همه ما شبیه یکدیگریم !
- داستایوفسکی
- داستایوفسکی
| ELy (1399/2/20 , 00:36) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
جنگ بشه ، بجاىِ "یاسر ، یاسر ، عمار" شاهدِ شنيدنِ
" آرتین ، آرتین ، آرتا " خواهيم بود???
" آرتین ، آرتین ، آرتا " خواهيم بود???
| kakojavad (1399/2/19 , 23:50) desert |
تا دندون دارید بخندید ، تا چشم دارید ببینید ، تا گوش دارید گوش کنید ، تا سالمید زندگی کنید ...
یادت باشه دنیا منتظر هیچکس نمیمونه ! به لبخند زدن ادامه بده ، يه روزى زندگى از ناراحت كردنت خسته ميشه
یادت باشه دنیا منتظر هیچکس نمیمونه ! به لبخند زدن ادامه بده ، يه روزى زندگى از ناراحت كردنت خسته ميشه
| ☆☆GitA☆☆ (1399/2/19 , 23:17) |
?میان این آدم هایی که ...
?می آیند و
?می روند ...
?یک نفر ☝ اما...
?یادش تا همیشه خواهد ماند
?و تا آخر عمر هربار که حرف عشق
?شود
?جز او به یاد کسی نخواهی افتاد ...❤️
?می آیند و
?می روند ...
?یک نفر ☝ اما...
?یادش تا همیشه خواهد ماند
?و تا آخر عمر هربار که حرف عشق
?شود
?جز او به یاد کسی نخواهی افتاد ...❤️
| ELy (1399/2/19 , 19:55) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
ﺧﺎﻧﻢ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻣﯽﮔﻔﺖ :
ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﻭﺣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ .
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪم؟!
ﺭﮒ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﯼ
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ
ﺩﯾﺪﻡ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ
ﮐﻤﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ چه قیافه زشتی داری
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ ????
ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﻭﺣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ .
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪم؟!
ﺭﮒ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﯼ
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ
ﺩﯾﺪﻡ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ
ﮐﻤﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ چه قیافه زشتی داری
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ ????
| FAZi (1399/2/19 , 14:01) |
ﻫﺎﺑﻴﻞ ﻭﻗﺎﺑﻴﻞ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺮﺍ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭﮔﺮﺳﻨﻪ ﺷﺪﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻦ:
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎ ﻏﺬﺍ ﻣﻴﺨﺎﻳﻢ...
حضرت ﺁﺩﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﺮﻭﻳﺪ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ
ﮐﻨﻴﺪ!
ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪﺍﻧﻪ ﺭﻭ ﺏ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ گفتند:
ﺍﻟﻬﯽ ﺭﺣﻤﯽ ﺑﻤﺎ ﮐﻦ...
ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ: ﺟﻠﻮﺗﻮﻧﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻦ!
ﻭ ﺑﺎ ﺻﺤﻨﻪ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻥ!!!
.
.
.
.
ﻓﻼﻓﻠـــﯽ ﺟﻨّـــــﺘﯽ:
ﺗﺎﺳﯿﺲ : 1/1/1
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎ ﻏﺬﺍ ﻣﻴﺨﺎﻳﻢ...
حضرت ﺁﺩﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﺮﻭﻳﺪ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ
ﮐﻨﻴﺪ!
ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪﺍﻧﻪ ﺭﻭ ﺏ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ گفتند:
ﺍﻟﻬﯽ ﺭﺣﻤﯽ ﺑﻤﺎ ﮐﻦ...
ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ: ﺟﻠﻮﺗﻮﻧﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻦ!
ﻭ ﺑﺎ ﺻﺤﻨﻪ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻥ!!!
.
.
.
.
ﻓﻼﻓﻠـــﯽ ﺟﻨّـــــﺘﯽ:

ﺗﺎﺳﯿﺲ : 1/1/1

| AlirezaM (1399/2/19 , 11:02) 《Admin》 |
مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجال انتقام نبود. سنگ را نگاه همیداشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد.
درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت.
گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟
گفت: از جاهت اندیشه همیکردم، اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم.
ناسزایی را که بینی بخت یار
عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخن درنده تیز
با ددان آن به که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو پنجه کرد
ساعد سیمین خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کام دوستان مغزش بر آر
سعدی - گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت.
گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟
گفت: از جاهت اندیشه همیکردم، اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم.
ناسزایی را که بینی بخت یار
عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخن درنده تیز
با ددان آن به که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو پنجه کرد
ساعد سیمین خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کام دوستان مغزش بر آر
سعدی - گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
در کل: 15417





خانه
در کل : 0 عضو / 1 مهمان