ظهر بخیر، مهمان ظهر
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 585 586 587 588 589 ... 779 >>
 ♔faranak♔  (1399/3/1 , 08:34)
√ⓢⓤℳⓔⓡ ⓖⓘⓡⓛ√
برای مشاهده کلیک کنید
 Homa : Hidden  (1399/3/1 , 05:30)
آقا من نمیفهمم برا اپلیکیشن قران چرا اینقد آپدیت میاد؟؟
چیزِ جدیدی وحی شده؟
داستان چیه؟؟
 Rahil  (1399/3/1 , 03:40)
از هر طرف محاصره در عشقت
برای مشاهده کلیک کنید
 ☆☆GitA☆☆  (1399/3/1 , 01:16)
زنها را دست کم نگیرید !
درنهایتِ ظرافتشان
چنان برایت تکیه گاه میشوند ؛
که انگشت به دهان بمانی
زنها هشتمین عجایبِ جهانند
ازنوعِ متحرکِ دلبرانه
 FAZi  (1399/3/1 , 00:25)
بعد از سکوت
موسیقی بهترین وسیله
برای بیان
ناگفته هاست...
 kakojavad  (1399/3/1 , 23:53)
desert
یه سری ام رفتیم تالار بورس انداختنمون بیرون.نمی دونم چرا هرچقدر میگفتیم ما فامیل دامادیم میگفتن باشه آقا ولی اینجا جای اینکارا نیست
 ELy  (1399/3/1 , 23:14)
هستم ولی خستم
یک راننده لبنانی تعریف میکرد؛
ایام شهادت امیرالمومنین تو تاکسی مداحی گذاشته بودم و مسافری وهابی رو سوار کرده بودم..

به مقصد که رسید از ناراحتی اش گفت کرایه رو امام علی(ع) حساب میکنه و زد به فرار..
منم بخاطر کهولت سن نتونستم برم دنبالش..
چند لحظه بعد صدای زنگ موبایلی به گوشم خورد دیدم طرف گوشی آیفون اش رو جا گذاشته..
جواب دادم دیدم داره التماس میکنه بیا کرایه ات رو بدم..
منم گفتم امام علی(ع) کرایه رو داد تو برو گوشیتو از معاویه بگیر ?
 FAZi  (1399/2/31 , 22:01)
یه چینی میاد ایران بهش زولبیا تعارف میکنن میگیره دستش تا میاد بخوره گریشش میگیره

بهش میگن چی شده؟ میگه روش نوشته بابات مرد
 ♔faranak♔  (1399/2/31 , 19:52)
√ⓢⓤℳⓔⓡ ⓖⓘⓡⓛ√
برای مشاهده کلیک کنید
 ☆☆GitA☆☆  (1399/2/31 , 18:14)
هر چه زمان میگذرد
آسمان برایم آبی تر
دشتها سرسبز تر
و دنیا قشنگ تر میشود !
هر چه زمان میگذرد
من رنگ نگاهم را روشنتر میکنم
و دلم را به دستان آرامش میسپارم !
همین است...!
خوشبختی و شادی
در رگهای احساس خودمان
میجوشد و اتفاق میافتد !
 ♔faranak♔  (1399/2/31 , 16:21)
√ⓢⓤℳⓔⓡ ⓖⓘⓡⓛ√
برای مشاهده کلیک کنید
 ☆☆GitA☆☆  (1399/2/31 , 15:31)
بالا رفتن سن حتمی است....
امــا
اینکه روح تو پیر شود
بستگی به خودت دارد ... !
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ! ﻣبادا ...
ﺯﻧﺪﮔـــے ﺭﺍ
ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
نه رفتن یار
نه تنهایی..
هیچکدام پایان آدمی نیست!
آدمی با دل پیر پایان می گیرد
 FAZi  (1399/2/31 , 14:29)
هر که خود داند و خدای خودش
که چه دردیست در کجای دلش
 ☆☆GitA☆☆  (1399/2/31 , 13:45)
مردم شهرم همیشه عجول بودهاند
همیشه همهی کارهایشان را با عجله انجام دادهاند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند
در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند...

زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند،
آنقدر عجله کردند که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود...
باور کنید انتهایش چیزی نیست،
وقتی به خودتان میرسید، درون آینه فقط یک مرد، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان میکند، عمر به قدر کافی تند میدود، شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید...

به خودتان هر روز نگاه کنید و آدمها را یواش یواش دوست بدارید،
چای را پای حرفهای معشوقهی دوست داشتنیِ تان سرد کنید،
خیابان را باعشق قدم بزنید، شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمیگردید...
 آگرین  (1399/2/31 , 12:25)
من از بیگانگان هرگز ننالم ....
که هرچه با من کرد آن آشنا کرد
 آگرین  (1399/2/31 , 11:42)
به عالمی گفتن اگه بخوای راجب امید یه کتاب 100 صفحه ای بنویسی چی می نویسی؟؟؟

گفت
99 صفحه رو خالی میزارم و تو صفحه آخر سطر آخر می نویسم
یادت باشه دنیا گردِ و زمانی که فکر میکنی به پایان خط رسیدی دقیقا همونجا نقطه آغازه
زندگی ساختنیه نه ماندنی

زمان برای ساختن است نه ماندن

منتظر نمان برایت گل بیارن
خودت خاک رو زیر و رو کن بذر گل رو بکار و امیدوار باش که برات گل بده
 AlirezaM  (1399/2/31 , 09:08)
《Admin》
درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمی از خانه یاری بدزدید.
حاکم فرمود که دستش بدر کنند.
صاحب گلیم شفاعت کرد که: من او را بحل (بخشش) کردم.
گفتا: به شفاعت تو حدّ شرع فرو نگذارم.

گفت: آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید، و الفقیرُ لا یَمْلِکُ : هر چه درویشان راست وقف محتاجان است.

حاکم دست از او بداشت و ملامت کردن گرفت که:
جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الاّ از خانه چنین یاری؟!

درویش گفت: ای خداوند! نشنیدهای که گویند: خانه دوستان بروب و درِ دشمنان مَکوب.

سعدی - گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 FAZi  (1399/2/31 , 05:14)
مُشک را گفتند: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ، ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.
ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ که هستم، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ که هستم.


? مولانا
? فيه ما فيه
 ☆☆GitA☆☆  (1399/2/31 , 01:49)
|• کجا رو امضاء کردیم
و بهتون قول دادیم
که همیشه بهترین حالت برخوردمون
با شما رو
داشته باشیم؟!•|
 FAZi  (1399/2/31 , 00:24)
همیشه ته ذهن آدم هست که ول کنه و بره، اما خب همیشه با این سوال که کجا برم اصلا؟ جلوی خودشو میگیره
در کل: 15576
<< 1 ... 585 586 587 588 589 ... 779 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 4 مهمان