نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| ☆☆GitA☆☆ (1399/3/11 , 11:54) |
|• یه حس تنهایی عمیق و تعلق نداشتن به هیچجا و هیچکس دارم
که باعث میشه مدام تو سرم فکر رفتن به جایی که هیشکی ندونه کجاست رو داشته باشم.•|
که باعث میشه مدام تو سرم فکر رفتن به جایی که هیشکی ندونه کجاست رو داشته باشم.•|
| MoHaMaD (1399/3/11 , 11:18) ... |
متولد هر ماهی هم که باشی
هر چی هم که بخودت برسی
به پای دی ماهیا نمیرسی ...
10/10 ده دی
ویرایش توسط MoHaMaD (1399/3/11 , 11:19) [1]
هر چی هم که بخودت برسی
به پای دی ماهیا نمیرسی ...
10/10 ده دی

ویرایش توسط MoHaMaD (1399/3/11 , 11:19) [1]
| AlirezaM (1399/3/11 , 09:48) 《Admin》 |
کاروانی را در زمین یونان بزدند (دزدیدند)و نعمت بی قیاس ببردند.
بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده نبود:
چو پیروز شد دزد تیره روان
چه غم دارد از گریه ی کاروان
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود.
یکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را (راهزنان را )نصیحتی کنی و موعظهای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود.
گفت: دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن:
آهنی را که موریانه بخورد
نتوان برد از او به صیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
همانا که جرم از طرف ماست:
به روزگار سلامت شکستگان دریاب
که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند
چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی
بده وگرنه ستمگر به زور بستاند
سعدی - گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده نبود:
چو پیروز شد دزد تیره روان
چه غم دارد از گریه ی کاروان
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود.
یکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را (راهزنان را )نصیحتی کنی و موعظهای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود.
گفت: دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن:
آهنی را که موریانه بخورد
نتوان برد از او به صیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
همانا که جرم از طرف ماست:
به روزگار سلامت شکستگان دریاب
که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند
چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی
بده وگرنه ستمگر به زور بستاند
سعدی - گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
| FAZi (1399/3/11 , 09:10) |
یه قانون نانوشته هم هست که میگه یه روزی به خاطرات تلخمون میخندیم و با خاطرات شادمون گریه میکنیم
| FAZi (1399/3/11 , 07:12) |
صبحتووووون بخیر
| $Saman$ (1399/3/11 , 02:14) ""رهگذر"" |
هووف خدایاشکرت

| ELy (1399/3/11 , 01:32) هستم ولی خستم |
تو صفحه ی خانه چه خبره دخترا

| ☆☆GitA☆☆ (1399/3/11 , 00:08) |
|• بعضی وقتا اصلا اینقدر که اعصابم
دستِ خودم نیست فکر میکنم یکی دیگه داره کنترلش میکنه و اون اصلا آدم خوبی نیست.•|
ویرایش توسط ☆☆GitA☆☆ (1399/3/11 , 00:08) [1]
دستِ خودم نیست فکر میکنم یکی دیگه داره کنترلش میکنه و اون اصلا آدم خوبی نیست.•|
ویرایش توسط ☆☆GitA☆☆ (1399/3/11 , 00:08) [1]
| ☆☆GitA☆☆ (1399/3/10 , 22:16) |
|•حسم دقیقا مثل کسیه که يه کتابو باز کرده و ساعت ها خیره مونده رو صفحه ی اولش،
هی می خونه و می رسه به آخر صفحه، می فهمه که حواسش نبوده.
دوباره و دوباره و دوباره...•|
هی می خونه و می رسه به آخر صفحه، می فهمه که حواسش نبوده.
دوباره و دوباره و دوباره...•|
| kakojavad (1399/3/10 , 19:06) desert |
یه بیماری هست به اسم هتروکرومیا که باعث میشه رنگ دوتا چشم باهم فرق کنه
ببینید چقدر بیماریه زیباییه
مریضیای منم همیشه اسهاله
ببینید چقدر بیماریه زیباییه
مریضیای منم همیشه اسهاله
| ELy (1399/3/10 , 14:46) هستم ولی خستم |
اگه قرار بود هر کشور گیاه میبود
قطعا ما کاکتوس بودیم،
هم خار داریم و همه دنیا باهامون مشکل دارن
هم به شدت در برابر
بدبختی های مختلف مقاومیم?
قطعا ما کاکتوس بودیم،
هم خار داریم و همه دنیا باهامون مشکل دارن
هم به شدت در برابر
بدبختی های مختلف مقاومیم?
| ☆☆GitA☆☆ (1399/3/10 , 13:19) |
|• آلیس مونرو راجع به یه دورهی افسردگی تو زندگیش نوشته: «آنچه از دستم برمیآمد با آنچه دلم میخواست انجام دهم منافات داشت».
شاید این بدترین حسی باشه
که آدم میتونه تجربه کنه.•|
شاید این بدترین حسی باشه
که آدم میتونه تجربه کنه.•|
در کل: 15576












خانه
در کل : 0 عضو / 4 مهمان