وقت بخیر، مهمان عصر
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 312 313 314 315 316 ... 771 >>
 ?Gangster?  (1400/10/13 , 16:36)
بگو کجای این شهری...
ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭘﺎ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ : ﯾﮑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺍﻫﻪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﺮﺍﺑﻪ ...
? ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻦ
✍ # ﮐﻮﺭﺕ _ ﺗﻮﺧﻮﻟﺴﮑﯽ
مهمان: Hendrson (1400/10/13 , 08:14)
برای مشاهده کلیک کنید
 ?Gangster?  (1400/10/13 , 01:45)
بگو کجای این شهری...
شبتون شیک
 ?Gangster?  (1400/10/13 , 01:00)
بگو کجای این شهری...
برای مشاهده کلیک کنید
 kakojavad  (1400/10/13 , 00:17)
desert
هيچ چيز تا زمانی كه
درس لازم را به ما نياموزد
از ما دور نخواهد شد...
 ?Gangster?  (1400/10/12 , 20:55)
بگو کجای این شهری...
صفحه خانه خر است!
 kakojavad  (1400/10/12 , 18:36)
desert
برای مشاهده کلیک کنید
....
مهمان: Hendrson (1400/10/12 , 16:06)
بعضی آدما جنسشون یجوریه کہ نمیشہ عوضشون کرد ، فقط باید ببری پس بدی!
 ?Gangster?  (1400/10/12 , 14:09)
بگو کجای این شهری...
ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﺣﺴﺎﺱ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ،
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﯾﮏ ﺑﺮﮐﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﯿﺴﺖ ،
ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﺍﺳﺖ .
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺧﻼﺻﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ .
ﮐﻞ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﻮ ﻣﯿﺸﻮﺩ .
ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻞ ﻫﺴﺘﯽ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﻧﺸﺪﻩ ،
ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﯿﺴﺖ ﺯﯾﺮﺍ؛
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ .
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮﯾﻢ
 ?Gangster?  (1400/10/12 , 12:53)
بگو کجای این شهری...
ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺪ .
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ، ﻫﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ
ﻫﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ . ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯿﻨﺶ ﻣﺎﺳﺖ .
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺧﻮﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﻇﻠﻤﺖ ﻭ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯽ
ﺑﯽﺗﺮﺩﯾﺪ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ ﺑﺴﺘﻪﺍﯼ
 kakojavad  (1400/10/12 , 12:05)
desert
دکتر الهی قمشهای چه زیبا میگوید

وقتی دعا میکنی،
دعای تو از این جهان خارج میشود و به جایی میرود که هیچ زمانی نیست.
دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود.
دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود.
و تقدیر نویس مهربان عالم تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد.

و مولانا میگوید :
گر در طلب گوهر کانی، کانی
گر در هوس لقمه نانی، نانی
این نکته رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی..
 kakojavad  (1400/10/12 , 09:13)
desert
پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی میکردند.

هنگام خواب ، همسر پیرمرد ازو خواست تا شانه برای او بخرد تا
موهایش را سرو سامانی بدهد.

پیرمرد نگاهی حزن امیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم بخرم
حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم.
پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد..

پیرمرد فردای انروز بعد از تمام شدن کارش به بازار رفت و ساعت خود را فروخت و شانه برای همسرش خرید ..

وقتی به خانه بازگشت شانه در دست با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده است و بند ساعت نو برای او گرفته است .

مات و مبهوت اشکریزان همدیگر را نگاه میکردند.
اشکهایشان برای این نیست که کارشان هدر رفته است برای این بود که همدیگر را به همان اندازه دوست داشتند و هرکدام بدنبال خشنودی دیگری بودند.

به یاد داشته باشیم.
اگر کسی را دوست داری یا شخصی تو را دوست داشته باشد باید برای خشنود کردن او سعی و تلاش زیادی انجام دهی..

عشق و محبت به حرف نیست باید به آن عمل کرد...❤️❤️
 ?Gangster?  (1400/10/12 , 02:38)
بگو کجای این شهری...
شبتون شلغمی
 AlirezaM  (1400/10/11 , 21:00)
《Admin》
برای مشاهده کلیک کنید
با آخریه شدیدا موافقم??
 **nafasi**  (1400/10/11 , 15:44)
•نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی..
به نظرم هیچکس به اندازه ی سعدی نتونسته شیرینی دوست داشتن کسی رو تعریف کنه: «عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند..»
 ?Gangster?  (1400/10/11 , 13:33)
بگو کجای این شهری...
خو نزنین

ویرایش توسط ?Gangster? (1400/10/11 , 13:45) [2]
 ?Gangster?  (1400/10/11 , 01:25)
بگو کجای این شهری...
شبتون نارنگیی
 ایسا  (1400/10/10 , 22:39)
مامان فسقلی ها
فایل: 1640977792.mp4 (1.19 Mb)
دردم این است ندانم دشمنم کیست
 ?Gangster?  (1400/10/10 , 20:57)
بگو کجای این شهری...
برای مشاهده کلیک کنید
 **nafasi**  (1400/10/10 , 18:16)
•نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی..
برای مشاهده کلیک کنید

ویرایش توسط **nafasi** (1400/10/10 , 18:20) [1]
در کل: 15415
<< 1 ... 312 313 314 315 316 ... 771 >>

خانه
در کل : 1 عضو / 23 مهمان