شب بخیر، مهمان شب
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 300 301 302 303 304 ... 773 >>
 سونامی  (1400/11/20 , 00:01)
برای مشاهده کلیک کنید
مهم نیست!!!
 سونامی  (1400/11/19 , 21:28)
برای مشاهده کلیک کنید
 Nazanin 7  (1400/11/19 , 20:53)
خدایا، قربون آسمون آبیت💙
برای مشاهده کلیک کنید
 roya  (1400/11/19 , 13:21)
ܩܠܭܘ ߊ‌ܨ ܢ̣ߊ‌ܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊ‌یܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ?
برای مشاهده کلیک کنید
میگم بعضیاتون خسته نمیشین
ماهی یه عشق عوض میکنین ؟!
ماشالله هر دفعه ام عاشقتر از قبل !!


ویرایش توسط roya (1400/11/19 , 13:25) [2]
 Sara  (1400/11/19 , 11:33)
𝒃𝒆 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒐𝒘𝒏 𝒉𝒆𝒓𝒐
برای مشاهده کلیک کنید
 جک اسمیت  (1400/11/19 , 10:22)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
از اهمیت دادن زیاد بی اهمیت میشی. از خوبی کردن زیادی، بدی می بینی.
از مهربونی کردن زیادی هم احمق به حساب میای!
خلاصه که اگه تو احساساتت با آدما تعادل نداشته باشی، حتی اگه دریایی از محبت و مهربونی باشی یا ازت زده میشن یا ازت سوءاستفاده می کنن
 آگرین  (1400/11/19 , 09:27)
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین

مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است

مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !

هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای

هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد

ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی

مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست

کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟

زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست

راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟

در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من!!!

#مولوی
 ♡~☆MaHsA☆~♡  (1400/11/19 , 01:37)
•نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی..
هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگها
ناپدید ماند...
 Roksana  (1400/11/18 , 23:40)
از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست
- چگونه خودت را ساختی؟
+ زخم به زخم ...


// محمود درویش
 جک اسمیت  (1400/11/18 , 20:09)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است



گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است



تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی

بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است



آبی که بر آسود زمین اش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است



از روی تو دل کندنم آموخت زمانه

این دیده از آن روست که خونابه فشان است



دردا و دریغا که در این بازی خونین

بازیچه ی ایام دل آدمیان است



دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت

این دشت که پامال سواران خزان است



روزی که بجنبد نفس باد بهاری

بینی که گل و سبزه کران تا به کران است



ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی

دردی است در این سینه که همزاد جهان است



از داد و وداد آنهمه گفتند و نکردند

یا رب ! چــِـقدر فاصله ی دست و زبان است



خون می رود از دیده در این کنج صبوری

این صبر که من می کنم افشردن جان است



از راه مرو " سایه " که آن گوهر مقصود

گنجی است که اندر قدم راهروان است
 آگرین  (1400/11/18 , 18:10)
خرنامه 1

دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر
زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر

خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی؟
گردد همی ز روی ارادت غلام خر

افکنده است سایه، هما بر سر خران
افتاده است طایر دولت به دام خر

خر بنده ی خران شده، آزادگان دهر
پهلو زن است چرخ، به این احتشام خر

خرها تمام محترمند! اندرین دیار
باید نمود از دل و جان احترام خر

خرها وکیل ملت و ارکان دولتند
بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر؟

شد دایمی ریاست خرها به ملک ها
ثبت است در جریده ی عالم دوام خر

هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت
از فتنه ی خواص پلید و عوام خر

آگاه از سیاست کابینه، کس نشد
نبود عجب که «نیست» معین مرام خر

روزی که جلسه ی وزرا، منعقد شود
دربار چون طویله شود ز ازدحام خر

درغیبت وزیر، معاون شود کفیل
گوساله ای ست نایب و قایم مقام خر

یا رب «وحید ملک 2 » چرا می خورد پلو؟
گر کاه و یونجه است، به دنیا طعام خر

گفتم به یک وزیر، که من بنده توام
یعنی منم ز روی ارادت غلام خر

این شعر را به نام «سپهدار3 » گفته ام
تا در جهان بماند، پاینده نام خر

خر های تیزهوش، وزیران دولتند
یاحبذا ز رتبه وشان ومقام خر

از آن الاغ تر وکلایند از این گروه
تثبیت شد به خلق جهان احتشام خر

شخص رییس دولت ما، مظهر خر است
نبود به جز خر، آری قایم مقام
چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است
انصاف نیست، کاستن از احترام خر

گفتا سروش غیب، بگوش «امین ملک 4»
زین بیشتر، زمانه نگردد به کام خر

«سردار معتمد5 » خر کی هست جرتغوز
کز وی همی به ننگ شد، آلوده نام خر

امروز روز خرخری و خرسواری است
فردا زمان خرکشی و انتقام خر

میرزاده عشقی

پانویس

[1] نقل از کتابچه خطی سرکارسروان آزاده ولی احتمال میرود این چکامه از دیگری باشد.

[2] وحیدالملک شیبانی

[3] مقصود فتح الله اکبر (سردار منصور رشتی) است.

[4] مرحوم دکتر مرزبان رشتی که وکیل و وزیر هم بوده است.

[5] مرحوم اکبر رشتی وکیل سابق مجلس که در این اواخر فرزندش حسن اکبر به وکالت و سناتوری رسید
 ♡~☆MaHsA☆~♡  (1400/11/18 , 15:47)
•نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی..
برای مشاهده کلیک کنید
?
 جک اسمیت  (1400/11/18 , 13:17)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
وَ كلماٮی کِ ٮاڡِص ماٮد !
 ♡~☆MaHsA☆~♡  (1400/11/18 , 12:32)
•نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی..
شاید ما کوریم قشنگیايِ دنیارو نمیبینیم . .
 جک اسمیت  (1400/11/18 , 10:33)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
نمیتونم قول بدم که همهی مشکلاتتو حل میکنم، ولی میتونم قول بدم که تنهایی قرار نیس باهاشون روبرو بشی.
 آگرین  (1400/11/18 , 09:31)
نارونی بود به هندوستان
زاغچه ای داشت در آن آشیان

خاطرش از بندگی آزاد بود
جایگهش ایمن و آباد بود

نه غم آب و نه غم دانه داشت
بود گدا دولت شاهانه داشت

نه گله ایش از فلک نیلفام
نه غم صیاد و نه پروای دام

از همه بیگانه و از خویش نه
در دل خردش غم و تشویش نه

عاقبت آن مرغک عزلت گزین
گشت بسی خسته و اندوهگین

گفت بهار است و همه دوستان
رخت کشیدند سوی بوستان

من نه بهار و نه خزان دیده ام
خسته و فرسوده و رنجیده ام

چند کنم خانه درین نارون
چند برم حسرت باغ و چمن

چند در این لانه نشیمن کنم
خیزم و پرواز بگلشن کنم

نغمه زنم بر سر دیوار باغ
خوش کنم از بوی ریاحین دماغ

همنفس قمری و بلبل شوم
شانه کش گیسوی سنبل شوم

رفت به گلزار و بشاخی نشست
دید خرامان دو سه طاوس مست

جمله بسر چتر نگارین زده
طعنه بصورت گری چین زده

زاغچه گردید گرفتارشان
خواست شود پیرو رفتارشان

باغ بکاوید و بهر سو شتافت
تا دو سه دانه پر طاوس یافت

بست دو بر دم یک دیگر بسر
گفت مرا کس نشناسد دگر

گشت دمم چون پرم آراسته
کس نخریدست چنین خواسته

زیور طاوس بسر بسته ام
از پر زیباش به پر بسته ام

بال بیاراست پریدن گرفت
همره طاوس چمیدن گرفت

دید چو طاوس در آن خودپسند
بال و پر عاریتش را بکند

گفت که ای زاغ سیه روزگار
پرِّ تو خالیست ز نقش و نگار

زیور ما روی تو نیکو نکرد
ما و تو را همسر و همخو نکرد
گرچه پرِ ما همه پیرایه بود
لیک نه بهر تو فرومایه بود

سیر و خرام تو چه حاصل به باغ
زاغی و طاووس نماند به زاغ

هر چه کنی هر چه ببندی به پر
گاهِ روش، تو دگری ما دگر

#پروین اعتصامی
 Sara  (1400/11/17 , 18:44)
𝒃𝒆 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒐𝒘𝒏 𝒉𝒆𝒓𝒐
برای مشاهده کلیک کنید

ویرایش توسط Sara (1400/11/17 , 18:44) [1]
 آگرین  (1400/11/17 , 17:52)
یک دم ز حقوق مدنی دم بزن ای زن

وین دام سیه سلسله برهم بزن ای زن

این جامه ماتم بدل ما زده صد چاک
...
صدچاک در این جامه ماتم بزن ای زن

آبستن عیسای تکامل تویی آخر

پس چاک به پیراهن مریم بزن ای زن

بگشای چو خورشید رخ و تیرتجلی

بر دیده نامحرم و محرم بزن ای زن

تا زخمه سازت بدرد پرده اوهام

این نغمه گهی زیر و گهی بم بزن ای زن

با سعی و عمل پرچم اقبال و شرف را

مردانه بسر تا سر عالم بزن ای زن

بر برگ گلت شبنم اشک اینهمه بس نیست؟

دیگر بسرو سینه خود کم بزن ای زن

"شهریار
 آگرین  (1400/11/17 , 17:20)
همه آدما یه کاسه به اسم کاسه صبر دارن
ولی بنظرم کاسه ی ما اندازه یه نفتکش جا داره که هنوز پر نشده !!
 Roksana  (1400/11/17 , 14:48)
از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست
بیشترین افسوس من برای تمام زمانهایی ست که دلم میخواست به آدمها پناه ببرم، درحالی که همیشه از کسانی که به آنها پناه میبردم، قدرتمندتر بودم!
در کل: 15459
<< 1 ... 300 301 302 303 304 ... 773 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 2 مهمان