نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| ❤جانان? (1401/10/12 , 20:48) |
نیاز دارم همهی اکانتامو پاک کنم، سیم کارتمو
در بیارم بشکونم، برم توی جنگل تو یه کلبه
چوبی ادامه زندگیمو از همهی انسان ها دور
باشم، دغدغم مطالعه کتابام و جمع کردن
هیزم برای شام شب باشه، دیگه نباشم. برم
و محو و فراموش شم، انگار که از اول نبودم.
در بیارم بشکونم، برم توی جنگل تو یه کلبه
چوبی ادامه زندگیمو از همهی انسان ها دور
باشم، دغدغم مطالعه کتابام و جمع کردن
هیزم برای شام شب باشه، دیگه نباشم. برم
و محو و فراموش شم، انگار که از اول نبودم.
| چهرازی (1401/10/12 , 20:13) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
داستان کوتاه دردناک:
شخصی که خیلی دوسش داری، تو یه شهر دیگه زندگی میکنه...
♡
شخصی که خیلی دوسش داری، تو یه شهر دیگه زندگی میکنه...
♡
| Nazanin 7 (1401/10/12 , 12:29) خدایا، قربون آسمون آبیت💙 |
عاقا شما واقعا فک کردی گنگی؟??
| چهرازی (1401/10/12 , 01:00) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
گاهي
لحظه هايم از تو لبريز مي شود
ازاحساسم سر مي روي
و فضاي خانه ام
پر مي شود از دلتنگي
پشت كدام پنجره بايستم
كه تو را
انتظار نكشد؟
و زير سقف كدام آسمان
نفس بكشم
كه عطر تو گيجم نكند؟!
دلتنگم
و هيچ چيز جز تو
حال مرا خوب نخواهد كرد
لحظه هايم از تو لبريز مي شود
ازاحساسم سر مي روي
و فضاي خانه ام
پر مي شود از دلتنگي
پشت كدام پنجره بايستم
كه تو را
انتظار نكشد؟
و زير سقف كدام آسمان
نفس بكشم
كه عطر تو گيجم نكند؟!
دلتنگم
و هيچ چيز جز تو
حال مرا خوب نخواهد كرد
| ❤جانان? (1401/10/12 , 00:23) |
از چشم افتادن مقوله ایه که با هیچ دوست نداشتنی برابری نمیکنه، می بینیش ولی نسبت بهش بی تفاوتی. از چشم افتادن تو دل شکستگیِ محض اتفاق میفته.
Artikal @Kafiha
Artikal @Kafiha
| adriyanos (1401/10/11 , 23:10) سینگل بگور? |
| Nazanin 7 (1401/10/11 , 22:03) خدایا، قربون آسمون آبیت💙 |
| ❤جانان? (1401/10/11 , 19:41) |
قیمتا یجوری ک پول بی ارزشع ولی همون بی ارزش دراوردنش سخته
| adriyanos (1401/10/11 , 17:18) سینگل بگور? |
سرنوشت ما این بود :
تو بدبختی نقش اول
تو خوشبختی فقط سانسور ...
.
تو بدبختی نقش اول
تو خوشبختی فقط سانسور ...
.
| adriyanos (1401/10/11 , 14:37) سینگل بگور? |
| چهرازی (1401/10/11 , 00:40) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
میدانی؟
گاهی خودم هم نمیدانم چگونه در میان زخم هایی که حتی گذر زمان هم چیزی از تازگی و درد آنها کم نکرد، دوام آوردم،
من از اینکه میتوانم انقدر دوام بیاورم و تحمل کنم، به وحشت میافتم...
گاهی خودم هم نمیدانم چگونه در میان زخم هایی که حتی گذر زمان هم چیزی از تازگی و درد آنها کم نکرد، دوام آوردم،
من از اینکه میتوانم انقدر دوام بیاورم و تحمل کنم، به وحشت میافتم...
در کل: 15305













خانه
در کل : 0 عضو / 4 مهمان