صبح بخیر، مهمان صبح
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 184 185 186 187 188 ... 766 >>
 Nazanin 7  (1401/10/30 , 23:02)
خدایا، قربون آسمون آبیت💙
برای مشاهده کلیک کنید
'امیدوارم غمی که داری ؛ نور بشه
تموم راهروهایِ قلبت و روشن کنه✨❄'
 مهدی  (1401/10/30 , 21:40)
لعنت به فردا که نذاشت امروز را زندگی کنیم.
فردا ساعت ۰۸:۳۰ صبح امتحان دارم باید تا صبح بشینم بخونم خدا کنه بتونم بخونم.
 آگرین  (1401/10/30 , 20:45)
اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت
یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت
از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را میدهم اما به چه قیمت
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت

"فاضل نظری"
 Doost milad  (1401/10/30 , 20:08)
بس کن میدونم که تو عاشق دعواهو خطونشونی ♫
پیشت نمیام میدونم که نباشم تنها میمونی ♫
نگو قولو قرار که دلیله جدایی رو خودت میدونی ♫
میگی عاشقمی آخه عاشق اینجوری من که ندیدم ♫
راهی که میری همه خط کشی هاشو خودم کشیدم ♫
برو قصه بساز واسه یه نفره دیگه که من پریدم ♫
میگی عاشقمی آخه عاشق اینجوری من که ندیدم ♫
راهی که میری همه خط کشی هاشو خودم کشیدم ♫
برو قصه بساز واسه یه نفره دیگه که من پریدم♫
منو سیاه نکن مگه نمیدونی عمریه ذغال فروشم ♫
منو میترسونی بابا گرگمو لباس بره میپوشم ♫
تو خیال میکنی که من بردهو غلام حلقه به گوشم ♫
میگی عاشقمی آخه عاشق اینجوری من که ندیدم ♫
راهی که میری همه خط کشی هاشو خودم کشیدم ♫
برو قصه بساز واسه یه نفره دیگه که من پریدم ♫
میگی عاشقمی آخه عاشق اینجوری من که ندیدم ♫
راهی که میری همه خط کشی هاشو خودم کشیدم ♫
برو قصه بساز واسه یه نفره دیگه که من پرید ♫
 ❤جانان?  (1401/10/30 , 16:33)
 آگرین  (1401/10/30 , 13:57)
لیاقت داشتن
برای داشتن
کسی یا چیزی
از مالکیت بر آنها مهمتر است!
 Doost milad  (1401/10/30 , 13:19)
برای مشاهده کلیک کنید
 مـᬼــحســᬼـــن  (1401/10/30 , 12:50)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
این باطریهای خراب گوشی رو دیدی؟!
که میذاری فول شارژ شه،
بعدِ یک ساعت یهو خالی میشه؟
حال خوبِ مام همینه..
 آگرین  (1401/10/30 , 12:19)
جامعه اسلامی شرط وجودیش عدالت است نه اجرای حدود
روزی دانشجویان در محضرِ استاد دکتر سید علی آزمایش،
استاد حقوق جزا و جرمشناسی،
پرسیدند که چرا استاد دانشش را در کتابی گردآوری نمیکند؟
استاد چهره درهم کشید که؛
من کتاب بنویسم تا شما اعدام کنید و دست بِبُرید و سنگسار کنید ..؟؟؟
دانشجوی دینداری از استاد پرسید؛ مگر شما حدود و قصاص را قبول ندارید؟
استاد فرمود: مگر میشود قبول نداشت؟ اتفاقآ من مدافع اجرای حدود و قصاص هستم!
همه در شگفت از پاسخ استاد بودند که استاد کلاس تمام شده را دوباره آغاز کرد.
همه سراپا گوش و چشم شدند!
استاد طرح پرسشی کرد و به دانشجوی متشرع و دیندار گفت:
فرض کن در بیابانی بی آب و علف که حتی جاده هم ندارد در حال رانندگی هستی، پس از ساعتی، پلیس جلوی شما را میگیرد و به شما میگوید چهار تا ورود ممنوع رفتهاید، پنج چراغ قرمز را رد کردهاید، شش تا سبقت غیرِمجاز داشتهاید!
شما به آن پلیس چه میگویید؟
دانشجوی متشرع گفت؛
این بلاهت است! در بیابانِ خدا، خیابان کجا بود که من مرتکب این جرایم شوم؟!
استاد گفت:
اگر پلیس به شما بگوید مقرر است در زمانی نامعلوم در آینده، در این بیابان، شهری بنا شود که این جاهایی که شما از آن عبور کردید خیابان یک طرفهای قرار است احداث شود و چراغهای راهنمایی نصب گردد و الی آخر .. . . .
آنوقت چه میگویید؟؟؟؟
دانشجوی متشرع پوزخندی زد و گفت:
استاد مزاح میفرمایید؟
استاد فرمود؛
شما مزاح میفرمایید!
مقدمه اجرای حدود اسلامی، عدالت اسلامی است!
شما نخست عدالت اسلامی را اجرا کنید که همان خیابان کِشی است، سپس اجرای حدود کنید، که همان جریمه است.
در عدالت اسلامی فقر نیست، بیکاری نیست، فساد نیست، رانت نیست، ستم نیست!
در جامعهای که بیکاری و فساد است و خبری از عدالت نیست، اجرای حدود، معنا ندارد و اجرای حدود خودش نقضِ غرض است و خودش ستم است!
فقر، قاتل ایمان است!
شما نخست عدالت اسلامی را اجرا کنید خودم برای اجرای حدود، کفن میپوشم!!!
همه شرمسار شدند از این که از اسلام، فقط ظاهرش را دیده بودند .. .
 ❤جانان?  (1401/10/30 , 08:24)
داشتم تو گوشیم میگشتم یه سری از عکسای پارسالمو دیدم یه حس عجیبی اومد سراغم انگار پارسال این موقع یه آدم دیگه بودم با دغدغه ها و قانونا و زندگی دیگه! اما الان که به خودم نگاه میکنم انگار اندازه ده سال؛صد سال، اصلا انگار اندازه ی کل سالهای که قبلش زندگی کردم همه چی تغییر کرده!چیزایی که هیچوقت فکر نمیکردم تغییر کنن! اتفاقایی که هیچوقت فکر نمیکردم بیفتن!
عجی مجی لاترجی
انگار همه چی عوض شد، من، دغدغه هام، قانونام، درونم، بیرونم و... انگار مثل ققنوس همه چیز خاکستر شد و از خاکستر یه ققنوس دیگه جدید متولد شد!به نظر من غیر قابل پیش بینی ترین چیز توی زندگی همین خودِ زندگیه.. کی میدونه سال دیگه کجاست..الویتاش کیه و چیاست.. اصلا خودش هست نیست..!
 FAZi  (1401/10/30 , 02:28)
اسم اون بیماری چیه که از تنهایی بیزاری اما از آدما هم بیزاری؟
مهمان: هیوا (1401/10/30 , 01:40)

ویرایش توسط هیوا (1401/10/30 , 01:42) [1]
 مـᬼــحســᬼـــن  (1401/10/30 , 01:07)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
ساعت از نیمه گذشت و دلم آرام نشد...
و خدا رحم کند این همه دلتنگی را....
 ☆☆  (1401/10/30 , 00:29)
همینجور الکی
 Nazanin 7  (1401/10/29 , 22:21)
خدایا، قربون آسمون آبیت💙
بعضی شبا واقن، عمیقن، شدیدن، جِدن احتیاج دارم ک بشینم تو ماشین و اهنگ های مورد علاقم پلی بشه و یکی تا صُب برونه و خسته نشه!
مهمان: هیوا (1401/10/29 , 21:20)
برای مشاهده کلیک کنید
مهمان: هیوا (1401/10/29 , 20:36)

ویرایش توسط هیوا (1401/10/29 , 20:38) [2]
 آگرین  (1401/10/29 , 16:58)
شنیدم که در وقت نزع روان
به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطر نگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جویی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بود تاجدار
رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکنی میکنی بیخ خویش
اگر جادهای بایدت مستقیم
ره پارسایان امید است و بیم
طبیعت شود مرد را بخردی
به امید نیکی و بیم بدی
گر این هر دو در پادشه یافتی
در اقلیم و ملکش پنه یافتی
که بخشایش آرد بر امیدوار
به امید بخشایش کردگار
گزند کسانش نیاید پسند
که ترسد که در ملکش آید گزند
وگر در سرشت وی این خوی نیست
در آن کشور آسودگی بوی نیست
اگر پای بندی رضا پیش گیر
وگر یک سواری سر خویش گیر
فراخی در آن مرز و کشور مخواه
که دلتنگ بینی رعیت ز شاه
ز مستکبران دلاور بترس
از آن کاو نترسد ز داور بترس
دگر کشور آباد بیند به خواب
که دارد دل اهل کشور خراب
خرابی و بدنامی آید ز جور
رسد پیش بین این سخن را به غور
رعیت نشاید به بیداد کشت
که مر سلطنت را پناهند و پشت
مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدور خوشدل کند کار بیش
مروت نباشد بدی با کسی
کز او نیکویی دیده باشی بست

#سعدی
مهمان: هیوا (1401/10/29 , 14:21)
برای مشاهده کلیک کنید
نروی از دل من کوچ کنی...!
نتوانی که مرا از دل خود دور کنی...
نگذارم بروی و ببری از یادم...
تو بیا تا که کنی ابادم...
دل من تنگ تو و در تب تو...
تو کجایی که دلم لک زده اکنون برِ تو ...
 Nazanin 7  (1401/10/29 , 13:06)
خدایا، قربون آسمون آبیت💙



سوال مراقبِ گلدونِ اطلسی باش یعنی چی؟ رمزه بینشونه؟ ?
ویرایش توسط Nazanin 7 (1401/10/29 , 13:08) [1]
در کل: 15304
<< 1 ... 184 185 186 187 188 ... 766 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 4 مهمان