نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| آسو (1402/10/7 , 17:04) |
ما راضی نیستیم نه !
نه میتونیم سرمارو تحمل کنیم نه گرمارو ...
نه تنهایی و نه شلوغیو
انگار همیش دنبال یه نقطه وسطی از هیچیم ..
نه میتونیم سرمارو تحمل کنیم نه گرمارو ...
نه تنهایی و نه شلوغیو
انگار همیش دنبال یه نقطه وسطی از هیچیم ..
| آگرین (1402/10/7 , 11:09) |
کاش اگه دانش حرف زدن نداریم
حداقل شهامت سکوت کردن رو داشته باشیم
حداقل شهامت سکوت کردن رو داشته باشیم
| آسو (1402/10/7 , 01:48) |
بقول عزیزی به یه سگ نون خشک میدادی چند بار، وفاش از یه سری نمک به حروم بی لیاقت بیشتر بود
اره از سگکمترا
اره از سگکمترا

| ehsanam (1402/10/6 , 19:14) |
من ریدم به این زندگی که افسرده شدم :-(
افسردگیمم از مردمه نه پول
ویرایش توسط ehsanam (1402/10/6 , 19:30) [3]
افسردگیمم از مردمه نه پول
ویرایش توسط ehsanam (1402/10/6 , 19:30) [3]
| آسو (1402/10/5 , 16:29) |
تولدم هپی مپی من

| آگرین (1402/10/5 , 10:19) |
توی جنگل سبز کنار یک برکه ی زیبا روباه پیری زندگی میکرد
روباه تو بچگی و جوانی خیلی شیطون و بازیگوش بود ولی حالا پیر شده بود و کمر درد و پادرد داشت و نمیتونست بدوه و شکار کنه بخاطر همین خیلی لاغر و نحیف شده بود و همش تو لونش بود..
یک روز خرگوش خانم که همسایش بود داشت از جلوی لونه ی روباه رد میشد که صدای ناله شنید،آروم داخل رفت و دید روباه دراز کشیده و آه و ناله میکنه
بهش گفت:چی شده آقا روباهه؟!چرا ناله میکنی؟!
روباه جواب داد:خیلی گرسنمه دارم میمیرم...
خانم خرگوشه خیلی ناراحت شد و گفت:الان میرم برام یه سوپ هویج خوشمزه میارم تا جون بگیری..
بعدم رفت و با یه ظرف بزرگ سوپ هویج داغ برگشت
روباه خیلی خوشحال شد و تشکر کرد و شروع کرد به خوردن..
شب موقع خواب روباه با خودش گفت:چرا وقتی خانم خرگوشه با پای خودش اومد تو لونه شکارش نکردم و مجبور شدم سوپ بخورم،اینبار اگه اومد یه لقمه ی چپش میکنم و با این فکر خوابید...
فرداش خانم خرگوشه کیک هویج درست کرد و تصمیم گرفت برای روباه هم ببره..
وقتی رسید جلوی لونه ی روباه دید آقا خرسه داره اونجا قدم میزنه،باهاش سلام و احوال پرسی کرد و رفت تو لونه ی روباه
آقا خرسه خیلی تعجب کرد و با خودش گفت:چرا رفت پیش روباه؟نمیترسه که اونو بخوره؟!
که یکدفعه صدای جیغ و داد شنید و خانم خرگوشه با بدن زخمی از لونه پرید بیرون و پا گذاشت به فرار..
روباه هم لنگان لنگان بیرون اومد و خورد به آقا خرسه.
خرسه گفت:به به!جناب روباه چه عجب از لونتون اومدین بیرون و تا خواست سمتش حمله کنه روباه جست زد و پرید تو لونه..
آقا خرسه گفت:این بار تونستی فرار کنی ولی دفعه ی بعد نمیذارم،خانم خرگوش بهت لطف کرد و برات غذا آورد ولی تو میخواستی اونو بخوری.خیلی بی چشم و رو هستی و راه افتاد رفت سمت لونه ی خرگوش..
خانم خرگوشه داشت کنار برکه زخمهاشو تمیز میکرد و آروم آروم گریه میکرد
آقا خرسه بهش گفت:امیدوارم دیگه هیچوقت برای حیوانات درنده دلسوزی نکنی چون هر چقدر هم پیر و ناتوان باشن باز هم میتونن شکارت کنن..
این داستان راجب بعضی آدما هم صدق میکنه
هزاریم که بهشون خوبی کنی
نه تنها خوبیتو نادیده میگیرن
بلکه در پی ضربه زدن و زمین زدنت هستن!!
روباه تو بچگی و جوانی خیلی شیطون و بازیگوش بود ولی حالا پیر شده بود و کمر درد و پادرد داشت و نمیتونست بدوه و شکار کنه بخاطر همین خیلی لاغر و نحیف شده بود و همش تو لونش بود..
یک روز خرگوش خانم که همسایش بود داشت از جلوی لونه ی روباه رد میشد که صدای ناله شنید،آروم داخل رفت و دید روباه دراز کشیده و آه و ناله میکنه
بهش گفت:چی شده آقا روباهه؟!چرا ناله میکنی؟!
روباه جواب داد:خیلی گرسنمه دارم میمیرم...
خانم خرگوشه خیلی ناراحت شد و گفت:الان میرم برام یه سوپ هویج خوشمزه میارم تا جون بگیری..
بعدم رفت و با یه ظرف بزرگ سوپ هویج داغ برگشت
روباه خیلی خوشحال شد و تشکر کرد و شروع کرد به خوردن..
شب موقع خواب روباه با خودش گفت:چرا وقتی خانم خرگوشه با پای خودش اومد تو لونه شکارش نکردم و مجبور شدم سوپ بخورم،اینبار اگه اومد یه لقمه ی چپش میکنم و با این فکر خوابید...
فرداش خانم خرگوشه کیک هویج درست کرد و تصمیم گرفت برای روباه هم ببره..
وقتی رسید جلوی لونه ی روباه دید آقا خرسه داره اونجا قدم میزنه،باهاش سلام و احوال پرسی کرد و رفت تو لونه ی روباه
آقا خرسه خیلی تعجب کرد و با خودش گفت:چرا رفت پیش روباه؟نمیترسه که اونو بخوره؟!
که یکدفعه صدای جیغ و داد شنید و خانم خرگوشه با بدن زخمی از لونه پرید بیرون و پا گذاشت به فرار..
روباه هم لنگان لنگان بیرون اومد و خورد به آقا خرسه.
خرسه گفت:به به!جناب روباه چه عجب از لونتون اومدین بیرون و تا خواست سمتش حمله کنه روباه جست زد و پرید تو لونه..
آقا خرسه گفت:این بار تونستی فرار کنی ولی دفعه ی بعد نمیذارم،خانم خرگوش بهت لطف کرد و برات غذا آورد ولی تو میخواستی اونو بخوری.خیلی بی چشم و رو هستی و راه افتاد رفت سمت لونه ی خرگوش..
خانم خرگوشه داشت کنار برکه زخمهاشو تمیز میکرد و آروم آروم گریه میکرد
آقا خرسه بهش گفت:امیدوارم دیگه هیچوقت برای حیوانات درنده دلسوزی نکنی چون هر چقدر هم پیر و ناتوان باشن باز هم میتونن شکارت کنن..
این داستان راجب بعضی آدما هم صدق میکنه
هزاریم که بهشون خوبی کنی
نه تنها خوبیتو نادیده میگیرن
بلکه در پی ضربه زدن و زمین زدنت هستن!!
| Ramin 7 (1402/10/5 , 08:34) ❄️☔🌙🌠 |

| آسو (1402/10/3 , 19:42) |
بچه ها کسی میدونی چرا من وقتی برای امتحانات ترم لای کتابو باز میکنم لای مغزم باز میشه و سامانه ی هاورسم قلک میاد و خوابم میبره؟! جدی مشکل جدیه 



| مـᬼــحســᬼـــن (1402/10/3 , 13:24) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
آن گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان
یا رب امان ده تا بازبیند
چشم محبان روی حبیبان
درج محبت بر مهر خود نیست
یا رب مبادا کام رقیبان
ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان
حافظ نگشتی شیدای گیتی
گر میشنیدی پند ادیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
آن گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان
یا رب امان ده تا بازبیند
چشم محبان روی حبیبان
درج محبت بر مهر خود نیست
یا رب مبادا کام رقیبان
ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان
حافظ نگشتی شیدای گیتی
گر میشنیدی پند ادیبان
| مآه (1402/10/3 , 06:09) |
از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم
تا پله ها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم ، آغاز پیری بود
گفتم دستان ات را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستان ات را به من سپردی
زمان کهنه شد و مُرد
تا پله ها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم ، آغاز پیری بود
گفتم دستان ات را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستان ات را به من سپردی
زمان کهنه شد و مُرد
| آسو (1402/10/2 , 20:21) |
این عادت احمقانه را دارم که فکر کنم همه چیز بهتر میشود، حتی وقتی تمام شواهد بر چیز دیگری دلالت دارند. حتی مواقعی که همه چیز بدتر و بدتر و بدتر میشود.
استیو تولتز
استیو تولتز
| آگرین (1402/10/2 , 19:13) |
جامعه ای که
گورستانهایش را بهشت نامگذاری کرده اند
خدا میداند مردم زنده اش در چه جهنمی زندگی میکنند
که مرگ را رسیدن به بهشت میدانند!
گورستانهایش را بهشت نامگذاری کرده اند
خدا میداند مردم زنده اش در چه جهنمی زندگی میکنند
که مرگ را رسیدن به بهشت میدانند!
| «MaHsA» (1402/10/2 , 15:24) •نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی.. |
لافِ عشق و گله از يار ؟!
زهي لافِ دروغ ....
عشقبازانِ چنين ، مستحقِ هجرانند!
زهي لافِ دروغ ....
عشقبازانِ چنين ، مستحقِ هجرانند!
| مـᬼــحســᬼـــن (1402/10/2 , 13:21) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
#دل پیش ڪسی
باشد و #وصلش_نتوانی
#لعنت به من و #زندگی و #عشق و #جوانی
باشد و #وصلش_نتوانی
#لعنت به من و #زندگی و #عشق و #جوانی
| آسو (1402/10/1 , 21:06) |
زندگی به امید مرگ خودکشی ای بیش نیست 

| آگرین (1402/10/1 , 18:50) |
اگه روزی کسی که دوستت داشت ادعا کرد وقت نداره سرش شلوغه
و حتی برای اینکه حالتو بپرسه در حد یک پیام.
یعنی کسی تو زندگیشه.
پس خودت با احترام از زندگیش بیا بیرون قبل از اینکه بی احترام بشی و سنگ رو یخ
و حتی برای اینکه حالتو بپرسه در حد یک پیام.
یعنی کسی تو زندگیشه.
پس خودت با احترام از زندگیش بیا بیرون قبل از اینکه بی احترام بشی و سنگ رو یخ
| آسو (1402/10/1 , 17:13) |
وای همدمم شدی : )
نازنینم..
نازنینم..
| ڳیټآڔ gÎŦԹя (1402/10/1 , 13:35) |






























باااروووووووونه بااااااروووووووونه بااااااااروووون





ویرایش توسط ڳیټآڔ gÎŦԹя (1402/10/1 , 13:36) [1]
| آگرین (1402/10/1 , 12:28) |
سلام ممنونم از همگی شما عزیزای مهربون که به یادم بودید
امیدوارم بهترینا سهم دل مهربون همتون بشه
امیدوارم بهترینا سهم دل مهربون همتون بشه
| M̶аяshаll27 (1402/10/1 , 11:26) بگو کجای این شهری... |
فیلمم قشنگه؟?
https://uupload.ir/view/merge_ ... .mp4/
ویرایش توسط M̶аяshаll27 (1402/10/1 , 11:44) [1]
https://uupload.ir/view/merge_ ... .mp4/
ویرایش توسط M̶аяshаll27 (1402/10/1 , 11:44) [1]
در کل: 15455

خانه
در کل : 0 عضو / 6 مهمان