صبح بخیر، مهمان صبح
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 474 475 476 477 478 ... 771 >>
 SogOol  (1399/8/30 , 02:43)
دلم واستون تنگ شده بیب کجاااااااا
 FAZi  (1399/8/30 , 00:32)
شبتون پرتقالی..
 ELy  (1399/8/29 , 21:20)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
این چه وضعشه

ساعت ۱۱ همه چتروم باشن
ویرایش توسط ELy (1399/8/29 , 21:41) [1]
 ELy  (1399/8/29 , 19:51)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
آدما ب اندازهے خودشون و فهمشون تو زندگے
تو رو قضاوت میڪنن،

شاید تو بزرگتر از فهمشون باشے

واسه همین باهات بد میشن
 تریاق  (1399/8/29 , 17:35)
برای مشاهده کلیک کنید
....
 Firoozeh  (1399/8/29 , 14:52)
پزشک فرعون
مردمان عصر غریبی هستیم ما !!

شام را نیمه های شب ؛
صبحانه را حوالی ظهر میخوریم !

شبها در سرهامان هزار سوال می بافیم ؛
روزها را در خواب میگذرانیم !

به وقتهای شادی اشک میباریم و
گاهی از زور اندوه خنده مان میگیرید !

پرواز پروانه ها میترساندمان و
پتوهای پلنگی گرممان میکند ... !!!

?هستی دارایی
 Firoozeh  (1399/8/29 , 09:59)
پزشک فرعون
- یه چیزی بگو که زندگیم تغییر کنه و به آرامش برسم!
+ مسائل و موضوعات و مشکلاتی که خارج از توان و کنترل شماست را یا بپذیر یا رها کن...
 AlirezaM  (1399/8/29 , 08:49)
《Admin》
سائلی پرسید : ایزد در کجاست؟
پاسخ گفتمش : کجا بودی نبود
...
 تریاق  (1399/8/29 , 02:57)
شبتون پرتقالی
#فازی (ع)
 ELy  (1399/8/29 , 01:06)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
از بهلول پرسیدند:
زندگی آدمی به چه ماند؟
بهلول گفت:
به نردبانی دو طرفه
که از یک طرف؛
سن بالا میرود
و از طرف دیگر ؛
زندگی پایین می آيد...
 Firoozeh  (1399/8/28 , 22:59)
پزشک فرعون
افسردگی از اون رفیق بامرام های قدیمی هستش، تا یه ذره ناراحت میشی درجا میگه جانم داداش امری داری؟ بیا بغل خودم اصن.
 ELy  (1399/8/28 , 19:06)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
هیچ وقت از خودمون
پرسیدیم قیمت یه روز زندگی چنده ؟

ما که قیمت همه چیز رو با پول میسنجیم
تا حالا شده از خدا بپرسیم :
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه ؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم ؟
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

و خیلی سوال ها مثل این...
ما همه چيز را مجاني داريم و شاكر نيستيم..

خدایا برای تمام نعمت هایت سپاس...?
 آگرین  (1399/8/28 , 18:17)
همیشه خداحافظی ها تلخند
اما میشود آن تلخی را به امید دیدار مجدد کمی شیرین کرد
 pedram  (1399/8/28 , 17:02)
شخصی باش که میخوای تو زندگیت داشته باشی
برای مشاهده کلیک کنید
*******
 ELy  (1399/8/28 , 13:58)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
چه كسی ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ؟
ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ،
ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ الکل است...
ثانیه ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯاند و ﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ ..

ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ، ﭼﺸمهايت را ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ ، ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻋﻤﺮﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ ﺗﻮ ﻣاندی و ﺧﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ!
 pedram  (1399/8/28 , 10:11)
شخصی باش که میخوای تو زندگیت داشته باشی
قشنـگـتــرین عشــق



نگــاه مهــربـــان خــداونـــد بـه بنـدگـانـش اســت


زنـــدگــی را بـــه او بســــپار

و مطـمئـــن بـــاش که تــا وقتـــی کــه پشتــت بــه خـــدا گــرم اســت


تمـــام هــراس هـــای دنیـــا خـنـــده دار اســت
 AlirezaM  (1399/8/28 , 09:31)
《Admin》
یک آفریده از ته دل شادمانه نیست
فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست

بر هر که می فتد نظرم، دلشکسته است
یک شیشه درست درین شیشه خانه نیست

صائب تبریزی
 آگرین  (1399/8/28 , 08:43)
به سرو گفت کسی میوه ای نمی آری!
جواب داد که آزادگان تهیدستند

به راه عقل برفتند سعدیا بسیار
که ره به عالم دیوانگان ندانستند
 ELy  (1399/8/28 , 07:14)
شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست
از قضاوت کردن دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.
 تریاق  (1399/8/28 , 03:46)
یه لحظه ای هم هست که بالاخره به روی خودت میاری که همه حرفها و بهانه ها و اخقلاق ها و خط قرمزها و نه ها و گریختن ها تنها یه دلیل ساده داشته: "تو براش اونقدر ارزشمند نبودی که خطر کنه. یکی بودی مثل بقیه. بیدار شو از خواب آدم ساده، خبری نیست."
و در اون لحظه است که سالخورده ترین ورژن خودت میشی و صبور و آروم لبخند می زنی و به جمله ساده و عمیقی فکر میکنی که روزی شنیدی و سرسری رد شدی و وانمود کردی مهم نیست، اما بود. مثلا به "من دوستت دارم ولی نه اون طور که تو فکر میکنی." مثلا به "معاشرت با تو غمگینم میکنه." مثلا به "تو مثل دریایی و من از آب میترسم." مثلا به "فکر نمیکنی اینطوری همه چیو خراب میکنیم؟"
و بعد، با لیوانی شیر داغ کنار پنجره رو به پاییز میایستی، و به روزهای دوردستی فکر میکنی که جوان و معصوم و امیدوار بودی، و دلی داشتی برای دلبسته شدن، و جانی برای دل بردن، و چشم هایی برای تماشا، و رمقی برای برنده شدن. بارون تن شهرو میشوره، و توی عادت کرده به خواسته نشدن اجازه میدی صدای دلچسب بوسه بازی بارون و برگها اندوهت رو بشوره.
یک روزی هست که با درد و جنون بالغ میشی، و میفهمی دیگه از لذتهای دوران کودکی برای همیشه دور شدی ....

#حمیدسلیمی
در کل: 15416
<< 1 ... 474 475 476 477 478 ... 771 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 12 مهمان