صبح بخیر، مهمان صبح
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 ... 37 38 39 40 41 ... 765 >>
 M̶аяshаll27  (1403/11/12 , 19:00)
بگو کجای این شهری...
تَـقـصـير شِب نَـیستِ ،سـرنـوُشـت ما تاريـكـهِ...️🚶
 پرنسس آتیش پارع  (1403/11/12 , 12:51)
وقتی دلت گرفتع {§خدا§}ب فرشتع هاش میگع نیگا بازیادش رفتع من هسم
 آگرین  (1403/11/12 , 10:19)
کاش قصه ها با یکی بود اون یکی هم بود و موند و خدای بالا سر هم شاهد و ناظر این بودنا بود شروع میشد.
شاید آخرش هم که همه چی به خیر و خوشی تموم میشد.
بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود قصه ما دروغ بود هم نداشت
و جای کلاغه آدما درکنار هم با خوشی و عشاق با عشق به خونه هاشون میرسیدن
 silent  (1403/11/11 , 23:55)
کل کل کل
عااااااهاااااااااااااااآ
تقدیم ب اقایون خانما
اخ تا قیومت برنو نداروم
باو باو باو حالوم خرابه
وویی درمون این حال ما یه جام شرابه
 آراز  (1403/11/11 , 21:46)
با هر جاییا حرف نزنید. شان و شخصیت و حد و مرز ندارن شعور صحبت کردنم همینطور .
 مهدی  (1403/11/11 , 19:32)
لعنت به فردا که نذاشت امروز را زندگی کنیم.
اگر سقوط کنی، حتی ضعیفترینها نیز به تو رحم نخواهند کرد.
پس ایستاده بمیر!
 آگرین  (1403/11/11 , 18:51)
و در پایان قصه اونی که بیشتر از همه منم منم میکرد
زودتر از همه جا زد.
نمیدونم شاید قانون طبیعت اینجوریه
 مـᬼــحســᬼـــن  (1403/11/11 , 12:40)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
یکی از غم انگیزه ترین جمله ها بی شک جمله ایه که هاروکی موراکامی تو رمانش کافکا درکرانه نوشته:
«باید بپذیری که برخی افراد برای همیشه در قلبت جا خواهند داشت بدون اینکه جایی در زندگیت داشته باشند.»
 پرنسس آتیش پارع  (1403/11/11 , 12:11)
"مع بد نبودم"
بدی دیدم
بدشدم
 silent  (1403/11/11 , 09:25)
بیا سر بنهم نشانهایت بشوم

دل منو بردی☺

بزن ریتمو با من
 مـᬼــحســᬼـــن  (1403/11/10 , 23:59)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
وأن قلبك وطني
و قلبِ تو وطن من است.
 kakojavad  (1403/11/10 , 20:55)
desert
بهقول ایپک انگون، نویسندهی ترک :
"دلم نمیخواهد بیرون بروم
دلم نمیخواهد کتاب بخوانم
در خانه بیقرارم
حتی دلم نمیخواهد با کسی حرف بزنم
منتظرم، فقط منتظرم
و دردناکتر از همه این است
که نمیدانم منتظر چه چیزی هستم."
 silent  (1403/11/10 , 18:23)
سلامت ی حال خش☺
 مـᬼــحســᬼـــن  (1403/11/10 , 02:12)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
بدترین نوعِ خودکشی خیال پردازی و امیدوار بودن به چیزاییه که هیچوقت قرار نیست اتفاق بیفته.
 ماهپری  (1403/11/9 , 21:04)
ای خدای مهربان کمکمان کن ما که جز تو پناهی نداریم شفا ده بیماران را
 آراز  (1403/11/9 , 14:22)
بچه ها جون عیدتون مبارک ❤
 آگرین  (1403/11/9 , 00:45)
دلم اون شبا از زمستان رو میخواد که یک دفعه برف با شدت شروع میشد و هر از چند گاهی میرفتیم پشت پنجره یا برای اطمینان بیشتر یه سر میرفتیم حیات و پیشبینی میکردیم که فردا مدرسه بازه یا بسته و چه ذوقی میکردیم که صبحش ماشینای بلندگو دار هوار میکشیدن که مدارس تعطیل و اون روزش جشن ما بودش و اگه مدرسه هم باز بود اولش پکر بودیم و باعث خنده بزرگترا ولی به مدرسه که میرسیدیم بازم اون روز میشد عید بازی.
اون روزا رو واقعا میشه اسمش گذاشت عید.
الآن حتی برف هم نیست و زمستانا به پاییز و بهار بیشتر شبیه تا زمستان
 آگرین  (1403/11/7 , 12:02)
دکتر انوش میگه.
دل بکن تا جون نکنی!!
اما مشخص نمیکنه اونی که دل و جونت بهش گره خورده رو باید چکارکرد دقیقا!
 مهدی  (1403/11/7 , 00:00)
لعنت به فردا که نذاشت امروز را زندگی کنیم.


فقط اینجاش که میگه:بی انصافی نکن به قلب من بی احترامی نکن به غیر من تو انتخابی نکن آهای زیبای بی دل.
ویرایش توسط مهدی (1403/11/7 , 00:02) [1]
 قلب یخی  (1403/11/6 , 23:25)
گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی انسانها کافیست.
گنه کردم گناهی پر ز لذت

کنار پیکری لرزان و مدهوش

خداوندا چه می دانم چه کردم

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

نگه کردم به چشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید

ز خواهش های چشم پر نیازش

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

پریشان در کنار او نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

فروخواندم به گوشش قصهٔ عشق :

تو را می خواهم ای جانانهٔ من

تو را می خواهم ای آغوش جانبخش

تو را ، ای عاشق دیوانهٔ من

هوس در دیدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستر نرم

به روی سینه اش مستانه لرزید

گنه کردم گناهی پر ز لذت

درآغوشی که گرم و آتشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در کل: 15293
<< 1 ... 37 38 39 40 41 ... 765 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 5 مهمان