صبح بخیر، مهمان صبح
نوشتن بلاگ
فقط برای کاربران عضو
میکرو بلاگ
<< 1 2 3 4 5 ... 780 >>
 ‌user  (1404/9/14 , 15:18)
پرسیدم کدام قسمت جداشدن از همه سختتر و کشندهتر است؟

گفت شبهایش. گفت روزها آدم سر خودش را یک جوری گرم میکند. اغلب کسی یا چیزی را پیدا میکنی که حواست را از عمق حادثهای که مواجهش شدهای، پرت کند. ولی شب که به خانه میرسی، دیگر هیچکس و هیچچیز نمیتواند جای خالیاش را پر کند. تازه به خاطر میآوری که عفونت زخمهایت رو به وخامتند. به خاطر میآوری از عطر تنش تنها یک شیشه نیمهٔ خالی روی میز اتاق خواب باقی مانده. به خاطر میآوری حولهاش همچنان به قلاب حمام آویزان است. به خاطر میآوری نه چیزی برای شام داری نه تنهایی میلی به خوردن. به خاطر میآوری از خوابیدن روی تخت سردت میترسی. به خاطر میآوری دمخورت فنجانهای قهوهاند و بستههای سیگار و همین و همین. بعد دلت میخواهد به خاطر بیاوری که اصلا چرا زندهای .... دلم میخواهد زنگ بزنم و بگویم اسیر لحظههایی سرد و طولانی شدهام. بگویم روز و شب ندارد، من پر از خالیام. پر از خالی .... پر از خالی …



 دوخی زاهدانیوکم  (1404/9/14 , 10:39)
بسیارسخن باید گف,
اماهمین بس است ک ماهم خدایی داریم...
 مـᬼــحســᬼـــن  (1404/9/14 , 08:29)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
همه چیز میگذره ولی ما دیگه هیچوقت
به این سن برنمیگردیم...
 🍫 110 🍪🍓  (1404/9/13 , 19:11)
 🍫 110 🍪🍓  (1404/9/13 , 07:31)
صبح بخیر عشقم
سیمی چطولی
ویرایش توسط 🍫 110 🍪🍓 (1404/9/13 , 12:04) [1]
 ‌user  (1404/9/12 , 19:18)

 🍫 110 🍪🍓  (1404/9/12 , 18:01)
امروز توی بازار بزرگ یکی هم اسم تو بود
میدونستی اسمت خاصه
 دوخی زاهدانیوکم  (1404/9/12 , 09:17)
از ی سنی ببعد دیگ بزرگ نمیشیم پیرمیشیم خستح نمیشیم میبریم تكراری نمیشیم زیادی میشیم بایدگذشتو ردشد قبل ازاینکح زیاد بشیم
ویرایش توسط دوخی زاهدانیوکم (1404/9/12 , 09:57) [1]
 دوخی زاهدانیوکم  (1404/9/10 , 20:02)
هرچی بیشتر آدما رو بشناسی
تنهاعی دلچسب تر میشح
 دوخی زاهدانیوکم  (1404/9/9 , 22:02)
دلی کح هزار هیاهو درخد پنهان دارد,
سكوت را آرامش و,فریاد را عار میداند
 دوخی زاهدانیوکم  (1404/9/8 , 20:21)
شاید وجودم ب كسی آرامش ندح ولی همین ک حرصع خیلیا رو در میارع بهم انگیزع میدع")
 دوخی زاهدانیوکم  (1404/9/7 , 21:43)
گذر چرخ فلک نيس ب دلخواح چرا؟
 ساعت شنی  (1404/9/7 , 14:43)
گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی انسانها کافیست.
گویند برای
کلبه کوچک همسایه ات
چراغی آرزو کن
قطعأ حوالی خانه تو نیز
روشن خواهد شد
من خورشید را برای
خانه دلتان آرزو میکنم
تا هم گرم باشد و
هم سرشار از روشنایی
 مهدی  (1404/9/7 , 11:41)
لعنت به فردا که نذاشت امروز را زندگی کنیم.
گاهی آدم متضادترین احساسها رو همزمان تجربه میکنه:
هم خوبی هم درونت یه سنگینی حس میکنی، هم دلت میخواد کسی رو در آغوش بگیری هم همون نزدیک شدن تو رو مضطرب میکنه، هم میل به حرف زدن داری هم نیاز به سکوت، هم دلت میخواد یکی باشه بتونی بهش تکیه کنی هم دوس داری دست هیچکس بهت نرسه.
 مـᬼــحســᬼـــن  (1404/9/7 , 03:28)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم ؟
حال همه خوب است ، من اما نگرانم !
 ساعت شنی  (1404/9/6 , 14:54)
گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی انسانها کافیست.
می روند
فدای سرت
می مانند
خوش به حال لحظه هایشان
که با تو ثبت می شود
 🍫 110 🍪🍓  (1404/9/6 , 23:10)
غرورت خوبه خوشم اومد منم امتحان کنم ببینم چطوری ه
😐✋
 ساعت شنی  (1404/9/5 , 19:23)
گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی انسانها کافیست.
همه می توانند دانه های داخل سیب را بشمارند؛
اما فقط خداست که می داند چند سیب درون هر دانه وجود دارد…!
 مـᬼــحســᬼـــن  (1404/9/5 , 15:32)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن یه سری از حرفاییه که نباید میشنیدی
ببین حس عجیبیه!
بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد!
 مهدی  (1404/9/5 , 00:44)
لعنت به فردا که نذاشت امروز را زندگی کنیم.
متاسفانه توی این دنیا؛ شجاع ها میمیرند؛ باهوش ها دیوونه میشن؛ دنیا باقی میمونه پر از احمق های خوشحال..!
در کل: 15584
<< 1 2 3 4 5 ... 780 >>

خانه
در کل : 0 عضو / 2 مهمان