نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| delsa (1398/11/26 , 13:48) |
دنیا همه هیچ واهل دنیا همه هیچ/ای هیچ برای هیچ برهیچ مپیچ/دانی که پس از عمر چه ماند باقی؟؟ /عشق است ومحبت وباقی همه هیچ
| ☆☆GitA☆☆ (1398/11/26 , 12:49) |
می خواهم با کمی دوست داشتن زندگی کنم...
زیر سایه خودم...
رها از آدمها ...
و یادم بماند که "عشق" رویاییست آزاردهنده، ...
که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگیست..
می خواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم ِِ.
و با کمی بیتفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم...
نمی خواهم این دوست داشتنِ زیاد را ...
که آویزان می کند مرا از یک نگاه،
حرف، خاطره و تاب می دهد ...
مرا از اشتیاق به دلهره...
از دلهره به دلتنگی...
از دلتنگی به حماقت...
می خواهم که نخواهم...
"خواستنِ دیوانه وار"
با وجودِ "قانون ناماندگاری آدمها"...
روزی در نقطهای از تقلا و کشمکش...
به "خستگی" میانجامد...
زیر سایه خودم...
رها از آدمها ...
و یادم بماند که "عشق" رویاییست آزاردهنده، ...
که حتی اگر تحقق یابد انتهایش دلتنگیست..
می خواهم حصارِ منطق را بکشم دورِ قلبم ِِ.
و با کمی بیتفاوتی غلظت احساساتم را تنظیم کنم...
نمی خواهم این دوست داشتنِ زیاد را ...
که آویزان می کند مرا از یک نگاه،
حرف، خاطره و تاب می دهد ...
مرا از اشتیاق به دلهره...
از دلهره به دلتنگی...
از دلتنگی به حماقت...
می خواهم که نخواهم...
"خواستنِ دیوانه وار"
با وجودِ "قانون ناماندگاری آدمها"...
روزی در نقطهای از تقلا و کشمکش...
به "خستگی" میانجامد...
| ELy (1398/11/26 , 12:13) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
تباه ترين معلما ،معلمای پرورشی بودن
نه خودشون میدونستن کار اصلیشون چیه
نه ما
نه مدرسه??
نه خودشون میدونستن کار اصلیشون چیه
نه ما
نه مدرسه??
| ☆☆GitA☆☆ (1398/11/26 , 10:59) |
گاهی قضاوت نادرست
درباره کسی،
ممکن است به قیمت
تباهی زندگی او تمام شود.
حقیقت زندگی انسان ها
شاید با برداشت شما از
آن فرسنگ ها
فاصله داشته باشد...!??
درباره کسی،
ممکن است به قیمت
تباهی زندگی او تمام شود.
حقیقت زندگی انسان ها
شاید با برداشت شما از
آن فرسنگ ها
فاصله داشته باشد...!??
| kia (1398/11/26 , 08:00) |
ﺩﻝ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ
ﺍﯼ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺑﻔﺪﺍﯼ ﺗﻮ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﮔﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻋﺎﺷﻘﯿﺖ
ﻣﻨﻢ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﺬﺭ، ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻧﺎﻻﯾﻖ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﻓﺪﺍﯼ ﺗﻮ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺩﻭﺭّﯼ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ...
ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥِ ﻋﺴﻞ ﻫﺎﯼ ﻟﺒﺖ ﻣﻦ ﺑﺮﻭﻡ
ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻭﻓﺎﯼ ﺗﻮ... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﻣﻦ ﻧﻤﮏ ﮔﯿﺮ ﺗﻮﺁﻡ، ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮﺁﻡ
ﺷﺎﻋﺮﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺻﻔﺎﯼ ﺗﻮ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﺻﻔﺎ_ﺭﺟﺒﯽ
ﺍﯼ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺑﻔﺪﺍﯼ ﺗﻮ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﮔﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻋﺎﺷﻘﯿﺖ
ﻣﻨﻢ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻧﺬﺭ، ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻧﺎﻻﯾﻖ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﻓﺪﺍﯼ ﺗﻮ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺩﻭﺭّﯼ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ...
ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥِ ﻋﺴﻞ ﻫﺎﯼ ﻟﺒﺖ ﻣﻦ ﺑﺮﻭﻡ
ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻭﻓﺎﯼ ﺗﻮ... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﻣﻦ ﻧﻤﮏ ﮔﯿﺮ ﺗﻮﺁﻡ، ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮﺁﻡ
ﺷﺎﻋﺮﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺻﻔﺎﯼ ﺗﻮ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ...
ﺻﻔﺎ_ﺭﺟﺒﯽ
| ELy (1398/11/26 , 07:27) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
✨❤مادر نوشته میشود اما
?✨عشق خوانده میشود
✨?صبر خوانده میشود
?✨محبت خوانده میشود
✨❤ودلیلی برای ادامه زندگی
?✨خوانده میشود
✨?مادر نوشته میشود
?✨ومیتوانی با همین کلمه
✨❤چهارحرفی زندگی را معنا کنی
?روز مــادر مبارک ?
?✨عشق خوانده میشود
✨?صبر خوانده میشود
?✨محبت خوانده میشود
✨❤ودلیلی برای ادامه زندگی
?✨خوانده میشود
✨?مادر نوشته میشود
?✨ومیتوانی با همین کلمه
✨❤چهارحرفی زندگی را معنا کنی
?روز مــادر مبارک ?
| آناستازیا (1398/11/26 , 04:03) صورت عروسکی |
دلم تنگ است …
دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است،
سکوت از کوچه لبریز است،
صدایم خیس و بارانی ست،
نمی دانم چرا؟
در قلب من پاییز طولانی ست …!
دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است،
سکوت از کوچه لبریز است،
صدایم خیس و بارانی ست،
نمی دانم چرا؟
در قلب من پاییز طولانی ست …!
| ELy (1398/11/26 , 02:22) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
❄️خدايا
?اميدمان تویی
❄️ما را از درگاهت
?نا اميد برمگردان
❄️خدايا ?
?تو از نهان
❄️دلهای ما آگاهی
?پسدردل های ما
❄️جز بذر محبت مکار
?شب زیباتون خوش
?اميدمان تویی
❄️ما را از درگاهت
?نا اميد برمگردان
❄️خدايا ?
?تو از نهان
❄️دلهای ما آگاهی
?پسدردل های ما
❄️جز بذر محبت مکار
?شب زیباتون خوش
| ☆☆GitA☆☆ (1398/11/26 , 00:58) |
یکی گفت : چه دنیای بدی
گلها هم خار دارند.
دیگری گفت : چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پرخار هم گل دارند.
عظمت در نگاه است
نه در چیزی که می نگریم!
گلها هم خار دارند.
دیگری گفت : چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پرخار هم گل دارند.
عظمت در نگاه است
نه در چیزی که می نگریم!
| ELy (1398/11/26 , 00:04) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
جواب سلام را با علیک بده ،
جواب کینه را با گذشت،
جواب بی مهری را با محبت،
جواب ترس را با جرأت،
جواب دروغ را با راستی،
جواب دشمنی را با دوستی،
جواب زشتی را به زیبایی،
جواب توهم را به روشنی،
جواب خشم را به صبوری،
جواب سرد را به گرمی،
جواب نامردی را با مردانگی،
جواب همدلی را با رازداری،
جواب پشتکار را با تشویق،
جواب اعتماد را بی ریا،
جواب بی تفاوت را با التفات،
جواب یکرنگی را با اطمینان،
جواب مسئولیت را با وجدان،
جواب حسادت را با اغماض،
جواب خواهش را بی غرور
جواب دورنگی را با خلوص،
جواب بی ادب را با سکوت...?
جواب کینه را با گذشت،
جواب بی مهری را با محبت،
جواب ترس را با جرأت،
جواب دروغ را با راستی،
جواب دشمنی را با دوستی،
جواب زشتی را به زیبایی،
جواب توهم را به روشنی،
جواب خشم را به صبوری،
جواب سرد را به گرمی،
جواب نامردی را با مردانگی،
جواب همدلی را با رازداری،
جواب پشتکار را با تشویق،
جواب اعتماد را بی ریا،
جواب بی تفاوت را با التفات،
جواب یکرنگی را با اطمینان،
جواب مسئولیت را با وجدان،
جواب حسادت را با اغماض،
جواب خواهش را بی غرور
جواب دورنگی را با خلوص،
جواب بی ادب را با سکوت...?
| ☆☆GitA☆☆ (1398/11/25 , 22:29) |
حَرفهایی هَست
که باید به تو بگویم...
مثلا بگویم
بودَنت حَواسم را پرت میکند
و نَبودنت خیالم را...
بگویم
هرچه کمتر و کمتر باشی
بیشتر و بیشتر میخواهَمت...
باید بگویم
باشی دوستت دارم
نباشی هم دوستت دارم...❤
باید بگویم
باید بِدانی
من اما هنوز صَبورم
به نَداشتنت
به تنها دوست داشتنت...❤?
که باید به تو بگویم...
مثلا بگویم
بودَنت حَواسم را پرت میکند
و نَبودنت خیالم را...
بگویم
هرچه کمتر و کمتر باشی
بیشتر و بیشتر میخواهَمت...
باید بگویم
باشی دوستت دارم
نباشی هم دوستت دارم...❤
باید بگویم
باید بِدانی
من اما هنوز صَبورم
به نَداشتنت
به تنها دوست داشتنت...❤?
| Roksana (1398/11/25 , 21:09) از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست |
"من" یک دختر آرام و ساکت است
دل دارد،احساس دارد،عشق را بلد است
اما خب ...
سرکوبش می کند! دلش را ساکت می کند
نمی خواهد کسی فریاد های دلش را بشنود
همه عادت کرده اند به بی احساس بودن "من"
به منطقی بودنش،عاقل بودنش
به سکوتش
به احساس های نداشته اش
عاشقی های نکرده اش
"من" اما ...
خسته است!
از سکوت هایی که گوش دلش را کر کرده
از اشک هایی که شبانه روی گونه هایش جا می گیرند
هق هق های بی صدایش !
مبادا کسی بفهمد،بشنود ،ببیند...
که او دل باخته . . .
او هنوز باید سکوت کند
سکوت سکوت سکوت
تا مرگ !
لابه لای سکوت زندگی
او مرگ را تجربه کرد...
و هیچکس نفهمید
که "من " هم عاشقی بلد بود
دل دارد،احساس دارد،عشق را بلد است
اما خب ...
سرکوبش می کند! دلش را ساکت می کند
نمی خواهد کسی فریاد های دلش را بشنود
همه عادت کرده اند به بی احساس بودن "من"
به منطقی بودنش،عاقل بودنش
به سکوتش
به احساس های نداشته اش
عاشقی های نکرده اش
"من" اما ...
خسته است!
از سکوت هایی که گوش دلش را کر کرده
از اشک هایی که شبانه روی گونه هایش جا می گیرند
هق هق های بی صدایش !
مبادا کسی بفهمد،بشنود ،ببیند...
که او دل باخته . . .
او هنوز باید سکوت کند
سکوت سکوت سکوت
تا مرگ !
لابه لای سکوت زندگی
او مرگ را تجربه کرد...
و هیچکس نفهمید
که "من " هم عاشقی بلد بود
| ELy (1398/11/25 , 20:38) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
دختره داشته نماز میخونده خواهرکوچولوش اومده میگه: بسه دیگه خدا رو خسته کردی،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مگه فقط تویی که شوهر میخوای...؟!???
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مگه فقط تویی که شوهر میخوای...؟!???
| ☆☆GitA☆☆ (1398/11/25 , 19:34) |
افرادى که با ما هم عقيده هستند
به ما آرامش مى دهند و افرادى که مخالف با عقيده ى ما هستند به ما دانش.
آدمى براى لذت بردن از زندگى
به آرامش نياز دارد ،
و براى چگونه زيستن به دانش.
به ما آرامش مى دهند و افرادى که مخالف با عقيده ى ما هستند به ما دانش.
آدمى براى لذت بردن از زندگى
به آرامش نياز دارد ،
و براى چگونه زيستن به دانش.
| ELy (1398/11/25 , 17:29) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
دیشب زنگ زدم حاج اقا ی محلمون دیدم گوشی تلفنش رفت روپیغام گیر گفت:
شما با منزل حاج آقاهاشمی تماس گرفتیدلطفابعداز شنیدن سوره بقره پیغام خودرا بگذارید!!!!!!!
الان دوروزه هنوز پای تلفنم تا پیغام بذارم!!!!!!!!!!!!???????
شما با منزل حاج آقاهاشمی تماس گرفتیدلطفابعداز شنیدن سوره بقره پیغام خودرا بگذارید!!!!!!!
الان دوروزه هنوز پای تلفنم تا پیغام بذارم!!!!!!!!!!!!???????
| Roksana (1398/11/25 , 15:48) از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست |
من خستهتر از آنی بودم که بدیها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدمها...
خستهتر از آنی بودم که روحم را شرحهشرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه میکنند یا بفهمند که به کار من کاری نداشته باشند.
و بیخیالتر از آنی که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم...
من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی، خودم بودم!
کسی که برای هیچکس بد نخواست، هیچکس را بد نمیدید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوتهای عجولانه قضاوت نمیکرد!
آدمها متفاوتند، خیلی متفاوت...
و من حریفِ تفاوتهای آدمها و حریفِ نظرها و واکنشهای شخصیشان نخواهم شد.
گوشهایم را میگیرم، به رویشان لبخند میزنم و کارِ خودم را میکنم، همان کاری که میدانم درست است و باور دارم که حالِ جهانِ مرا بهتر میکند.
و میدانم که روزی، همین آدمها از نشستن و پایِ ایستادهها را گرفتن و زمین زدن خسته میشوند، میایستند، گوشهایشان را میگیرند، به روی اطرافیانشان لبخندی زده و راهِ آرزوهای خودشان را میروند...
همهی ما روزی خسته خواهیم شد از راضی نگه داشتنِ همه و همه را شبیهِ باورهای خود خواستن، کلاهمان را بالاتر خواهیم گذاشت و به اتفاقات و هدفهای بزرگتری فکر خواهیم کرد...

خستهتر از آنی بودم که روحم را شرحهشرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه میکنند یا بفهمند که به کار من کاری نداشته باشند.
و بیخیالتر از آنی که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم...
من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی، خودم بودم!
کسی که برای هیچکس بد نخواست، هیچکس را بد نمیدید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوتهای عجولانه قضاوت نمیکرد!
آدمها متفاوتند، خیلی متفاوت...
و من حریفِ تفاوتهای آدمها و حریفِ نظرها و واکنشهای شخصیشان نخواهم شد.
گوشهایم را میگیرم، به رویشان لبخند میزنم و کارِ خودم را میکنم، همان کاری که میدانم درست است و باور دارم که حالِ جهانِ مرا بهتر میکند.
و میدانم که روزی، همین آدمها از نشستن و پایِ ایستادهها را گرفتن و زمین زدن خسته میشوند، میایستند، گوشهایشان را میگیرند، به روی اطرافیانشان لبخندی زده و راهِ آرزوهای خودشان را میروند...
همهی ما روزی خسته خواهیم شد از راضی نگه داشتنِ همه و همه را شبیهِ باورهای خود خواستن، کلاهمان را بالاتر خواهیم گذاشت و به اتفاقات و هدفهای بزرگتری فکر خواهیم کرد...

| Roksana (1398/11/25 , 15:10) از اولش خدا بوده از اینجا به بعدشم هست |
اگه می دونستی دستای سرد من چقدر به گرمی دستات نیازمنده
اینقدر دست تو دماغت نمی کردی
اینم پست عاشقانه
هی نگید چرا پست عاشقانه نمیزاری?
اینقدر دست تو دماغت نمی کردی
اینم پست عاشقانه
هی نگید چرا پست عاشقانه نمیزاری?
در کل: 15417





خانه
در کل : 0 عضو / 6 مهمان