نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| FAZi (1399/5/21 , 19:44) |
مراقب باش ﺗﻮ به آنی
دل موری نرنجانی
که در آخر تو میمانی و
مشتی خاک که از آنی ...
مولانا
دل موری نرنجانی
که در آخر تو میمانی و
مشتی خاک که از آنی ...
مولانا
| setel (1399/5/21 , 16:05) پزشک فرعون |
رفیقی دارم که عاشق گل و گیاه و دار و درخت است.
سه ماه پیش افتاده بود به جان گلدانهای حیاط خانهاش.
قلمههای رز را کرده بود توی خاک.
خاکشان را عوض کرده بود.
پیوند زده بود.
تکثیر کرده بود.
و خلاصه حیاتِ حیاط را کنفیکون کرده بود.
دم غروبی یک کاکتوس مکزیکی و یک شاخه یاس شیرازی مانده بود روی دستش.
نگاه کرده و دیده که فقط یک گلدان برایش باقی مانده است.
بعد هم حوصلهاش نکشیده تا یک گلدان دیگر بخرد.
به هر حال آدمهای عاشق هم ممکن است یکوقتهایی خسته شوند.
بعد زیر لب گفته به جهنم و هر دو تایشان را کاشته توی همان یک گلدان باقیمانده.
یک یاس شیرازی و یک کاکتوس مکزیکی. سینه به سینه.
ترکیب غریبی بوده.
انگار که مثلا محمدعلی کلی با پروین اعتصامی ازدواج کند.
یک ماه که گذشته، حال هردوتایشان خراب شده.
یکیشان هفتهای یک روز آب میخواسته، آن یکی استسقاء داشته و دائم طلب آب میکرده.
یکیشان آفتاب مستقیم میخواسته، آن یکی دائم ویار سایه داشته.
کاکتوس دلش میخواسته پهن بشود و یله بدهد، یاس دلش میخواسته مثل میمون از دیوار حیاط بکشد بالا و ببیند آنجا چه خبر است.
کاکتوس همش بهانهی توی خانه را میگرفته. یاس دائم غرِ هوای آزاد را میزده.
خلاصه اینکه بعد از یک ماه، رفیقِ ما دیده که هردونفرشان خموده شدند و حال و حوصله و رمق ندارند و رنگشان پریده.
یک جورهایی بدنشان بوی " گند بزنند به این گلدون" گرفته است.
رفیق من هم فارسی بلد، هم انگلیسی و از این دو تا بهتر، زبان نباتی.
رفته یک گلدان جدید خریده و جدایشان کرده.
هرکسی سیِ خودش.
یکیشان کنار دیوارِ آفتابگیر و هفتهای هفت روز آب، آن یکی هم پشت پنجره و هفتهی یک بار یک جرعه آب.
دیشب رفته بودیم خانهشان.
حال هر دو نفرشان خوب بود، یاس و کاکتوس.
یاس کشیده بود بالا.
کاکتوس پت و پهن شده بود.
سبز شده بودند و هزار شاخهی جدید ازشان زده بود بیرون.
در واقع درکِ بهار کرده بودند.
بهتر از همه اینکه ترکیب جداگانهشان خانه را کرده بود بهشت مصور.
یاس شیرازی خوشحال، کاکتوس مکزیکی خوشحال، خدای حیاط خوشحالتر.
خلاصه اینکه چه خوب که محمدعلی و پروین با هم ازدواج نکردند. وگرنه نه پروین شعرهای قشنگ میگفت و نه محمدعلی میتوانست با مشت، جلوبندیِ جو فریزر را پائین بیاورد.
لزوما که ترکیب چیزهای خوب، نتیجهی خوب نمیدهد.
? فهیم عطار
سه ماه پیش افتاده بود به جان گلدانهای حیاط خانهاش.
قلمههای رز را کرده بود توی خاک.
خاکشان را عوض کرده بود.
پیوند زده بود.
تکثیر کرده بود.
و خلاصه حیاتِ حیاط را کنفیکون کرده بود.
دم غروبی یک کاکتوس مکزیکی و یک شاخه یاس شیرازی مانده بود روی دستش.
نگاه کرده و دیده که فقط یک گلدان برایش باقی مانده است.
بعد هم حوصلهاش نکشیده تا یک گلدان دیگر بخرد.
به هر حال آدمهای عاشق هم ممکن است یکوقتهایی خسته شوند.
بعد زیر لب گفته به جهنم و هر دو تایشان را کاشته توی همان یک گلدان باقیمانده.
یک یاس شیرازی و یک کاکتوس مکزیکی. سینه به سینه.
ترکیب غریبی بوده.
انگار که مثلا محمدعلی کلی با پروین اعتصامی ازدواج کند.
یک ماه که گذشته، حال هردوتایشان خراب شده.
یکیشان هفتهای یک روز آب میخواسته، آن یکی استسقاء داشته و دائم طلب آب میکرده.
یکیشان آفتاب مستقیم میخواسته، آن یکی دائم ویار سایه داشته.
کاکتوس دلش میخواسته پهن بشود و یله بدهد، یاس دلش میخواسته مثل میمون از دیوار حیاط بکشد بالا و ببیند آنجا چه خبر است.
کاکتوس همش بهانهی توی خانه را میگرفته. یاس دائم غرِ هوای آزاد را میزده.
خلاصه اینکه بعد از یک ماه، رفیقِ ما دیده که هردونفرشان خموده شدند و حال و حوصله و رمق ندارند و رنگشان پریده.
یک جورهایی بدنشان بوی " گند بزنند به این گلدون" گرفته است.
رفیق من هم فارسی بلد، هم انگلیسی و از این دو تا بهتر، زبان نباتی.
رفته یک گلدان جدید خریده و جدایشان کرده.
هرکسی سیِ خودش.
یکیشان کنار دیوارِ آفتابگیر و هفتهای هفت روز آب، آن یکی هم پشت پنجره و هفتهی یک بار یک جرعه آب.
دیشب رفته بودیم خانهشان.
حال هر دو نفرشان خوب بود، یاس و کاکتوس.
یاس کشیده بود بالا.
کاکتوس پت و پهن شده بود.
سبز شده بودند و هزار شاخهی جدید ازشان زده بود بیرون.
در واقع درکِ بهار کرده بودند.
بهتر از همه اینکه ترکیب جداگانهشان خانه را کرده بود بهشت مصور.
یاس شیرازی خوشحال، کاکتوس مکزیکی خوشحال، خدای حیاط خوشحالتر.
خلاصه اینکه چه خوب که محمدعلی و پروین با هم ازدواج نکردند. وگرنه نه پروین شعرهای قشنگ میگفت و نه محمدعلی میتوانست با مشت، جلوبندیِ جو فریزر را پائین بیاورد.
لزوما که ترکیب چیزهای خوب، نتیجهی خوب نمیدهد.
? فهیم عطار
| FAZi (1399/5/21 , 15:29) |
هیچکس الکی وارد زندگیت نمیشه
بعضیا به عنوان تاوان
بعضیا مجازات
بعضیا امتحان
و بعضی ها هم ارمغان??
بعضیا به عنوان تاوان
بعضیا مجازات
بعضیا امتحان
و بعضی ها هم ارمغان??
| الیزاسیون (1399/5/21 , 12:46) |
قدرنشناسِ عزیزم، نیمهی من نیستی
قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!
مادرِ این بوسههای چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلودِ هجرانم، تو اما مدتیست
عهدهدارِ آن نگاهِ لرزهافکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعدِ من اندازهی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش میکنی با من، پس از من هرکسی
هر چه گوید عاشقم، میگویی: «اصلاً نیستی»
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی
قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!
مادرِ این بوسههای چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلودِ هجرانم، تو اما مدتیست
عهدهدارِ آن نگاهِ لرزهافکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعدِ من اندازهی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش میکنی با من، پس از من هرکسی
هر چه گوید عاشقم، میگویی: «اصلاً نیستی»
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی
| ایلگار (1399/5/21 , 12:09) |
اگر داشته های خود را شمارش کنید
هرگز وقتی برای شمارش نداشته ها پیدا نخواهید کرد
هرگز وقتی برای شمارش نداشته ها پیدا نخواهید کرد
| Pixie- (1399/5/21 , 09:42) 𝒃𝒆 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒐𝒘𝒏 𝒉𝒆𝒓𝒐 |





علیرضااااااااااااا تولدت مبارکککککککککککک
فازییییم عشقمممممم نفسم تولد توام مبارک باشه ایشالا ب تک تک آرزوهاتون برسین هردوتون

ویرایش توسط Pixie- (1399/5/21 , 09:52) [1]
| ELy (1399/5/21 , 01:58) هستم ولی خستم |
چه حس غریبی ست
میان کسانی احساس تنهایی کنی
که گمان میکردی دوست هستند
????
میان کسانی احساس تنهایی کنی
که گمان میکردی دوست هستند
????
| Homa : Hidden (1399/5/21 , 00:01) |
رفیقای قدیمی و خفن 
فازی جیقرممممم
علیرسا عنتروووکک
تولد جفتتون خیلی مبارککک

براتون بهترین آرزوهارو دارم


فازی جیقرممممم
علیرسا عنتروووکک
تولد جفتتون خیلی مبارککک


براتون بهترین آرزوهارو دارم

| Senatoor (1399/5/20 , 20:17) I'm gone |
سلام..
خیلی وقت بود میخواستم برم.. اما خب اینجا دوستانی دارم و پیدا کردم ک اگر نباشم پیششون حس میکنم یه تیکه از وجودم نیست...
خیلی ماجراها پیش اومد... از بی شرافتی عده ای بگیر
تا مرام و معرفت یه سری دیگه..
میخواستم یک نفرو با اسکرین رسوا کنم... اما گفتم شاید اینجا و این فضا تنها ملجا و پناهگاهشه.. صرف نظر کردم از پخش اسکرین هاش و بخشیدمش هرچند باعث شد اختلافاتی بین من و یکی از دوستان قدیمی پیش بیاد ولی خب بخشیدم چون ارزش پرداخته شدن رو هم نداره......... دوستانی رو دیدم که شاید از نزدیک ندیدمشون..حتی بعضی اوقات بهشون گفتم بیاید تصویری
ولی اوکی ندادن...
تفاوت های زیادی رو دیدم تو این فضا... از یکی ک به خودش میگفت هرزه...... و از کسی که وقتی فهمید من رل زدم.. حتی از اون به بعدش با من شوخی هم نکرد... و میتونم بگم از بهترین دوستان و عزیزانی هست که من دارم❤ مرسی ک هستی و بودی❤
از اونایی ک از من بدی دیدن یا ناراحت شدن از من امیدوارم که منو ببخشن...❤
حضورم من بعد تو سایت خیلی کم میشه ولی اینو بدونید همیشه دلم باهاتونه...❤❤❤
امیدوارم که همتون موفق و موید باشید
دوستون دارم و داشتم همیشه
این بلاگ یه طورایی بلاگ خداحافظیمه...
مواظب خنده هاتون باشید من بهش احتیاج دارم❤❤
سینا $Senatoor$
ویرایش توسط Senatoor (1399/5/20 , 20:26) [2]
خیلی وقت بود میخواستم برم.. اما خب اینجا دوستانی دارم و پیدا کردم ک اگر نباشم پیششون حس میکنم یه تیکه از وجودم نیست...
خیلی ماجراها پیش اومد... از بی شرافتی عده ای بگیر
تا مرام و معرفت یه سری دیگه..
میخواستم یک نفرو با اسکرین رسوا کنم... اما گفتم شاید اینجا و این فضا تنها ملجا و پناهگاهشه.. صرف نظر کردم از پخش اسکرین هاش و بخشیدمش هرچند باعث شد اختلافاتی بین من و یکی از دوستان قدیمی پیش بیاد ولی خب بخشیدم چون ارزش پرداخته شدن رو هم نداره......... دوستانی رو دیدم که شاید از نزدیک ندیدمشون..حتی بعضی اوقات بهشون گفتم بیاید تصویری
ولی اوکی ندادن...تفاوت های زیادی رو دیدم تو این فضا... از یکی ک به خودش میگفت هرزه...... و از کسی که وقتی فهمید من رل زدم.. حتی از اون به بعدش با من شوخی هم نکرد... و میتونم بگم از بهترین دوستان و عزیزانی هست که من دارم❤ مرسی ک هستی و بودی❤
از اونایی ک از من بدی دیدن یا ناراحت شدن از من امیدوارم که منو ببخشن...❤
حضورم من بعد تو سایت خیلی کم میشه ولی اینو بدونید همیشه دلم باهاتونه...❤❤❤
امیدوارم که همتون موفق و موید باشید
دوستون دارم و داشتم همیشه
این بلاگ یه طورایی بلاگ خداحافظیمه...
مواظب خنده هاتون باشید من بهش احتیاج دارم❤❤
سینا $Senatoor$
ویرایش توسط Senatoor (1399/5/20 , 20:26) [2]
| FAZi (1399/5/20 , 18:17) |
بعضی وقتا آدم تنهایی رو انتخاب میکنه تا «تنهاتر» نشه
| ایلگار (1399/5/20 , 17:49) |
به همه عشق بورز
به تعداد کمی اعتماد کن
به کسی بدی نکن
#ویلیام شکسپیر
به تعداد کمی اعتماد کن
به کسی بدی نکن
#ویلیام شکسپیر
| **nafasi** (1399/5/20 , 17:14) |
تو جیبش یه الماس داشت
داشت راه میرفت یه گردو دید خم شد برش داره الماس از تو جیبش افتاد تو چاه
گردو رو باز کرد دید خرابه!
مواظب الماساتون باشید..
.gif)
داشت راه میرفت یه گردو دید خم شد برش داره الماس از تو جیبش افتاد تو چاه
گردو رو باز کرد دید خرابه!
مواظب الماساتون باشید..
.gif)
| ایلگار (1399/5/20 , 16:42) |
آدمای مهم زندگیمون
مثل یک پازل هستن
آدمهای مهم زندگیمون
مثل تیکه های یک پازل می مونن
مراقب نباشیم یک تیکه شون گم شه
جاشون همیشه خالی می مونه
و هیچی نمیتونه جاشونو پر کنه
مثل یک پازل هستن
آدمهای مهم زندگیمون
مثل تیکه های یک پازل می مونن
مراقب نباشیم یک تیکه شون گم شه
جاشون همیشه خالی می مونه
و هیچی نمیتونه جاشونو پر کنه
| الیزاسیون (1399/5/20 , 15:10) |
2ساعت حرف زدم 180 تومن پول دادم که تو تهش بهم بگی ایمانتو قوی کن نماز بخون؟
من ریدم تو اون درسی که تو خوندی آقای روانشناس -_-
من ریدم تو اون درسی که تو خوندی آقای روانشناس -_-
در کل: 15580







خانه
در کل : 0 عضو / 67 مهمان