نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| kakojavad (1400/7/3 , 00:07) desert |
احساس میکنم امروز نیازمندِ آنم که به نام بخوانمت.
احساس میکنم نیازمندِ حـروف اسـمِ تو هستم.
چون کودکی در شوق تکهای شیرینی...
دیرزمانیست که نامت را بر تارکِ نامه هایم ننوشته ام،
خورشیدی بر فراز کاغذ نکاشتهام که گرمم کند..
امروز که پاییز بر من هجوم آورده و روزنهایم را در برگرفته
احساس میکنم که باید بخوانمت...
?نزار قبانی
احساس میکنم نیازمندِ حـروف اسـمِ تو هستم.
چون کودکی در شوق تکهای شیرینی...
دیرزمانیست که نامت را بر تارکِ نامه هایم ننوشته ام،
خورشیدی بر فراز کاغذ نکاشتهام که گرمم کند..
امروز که پاییز بر من هجوم آورده و روزنهایم را در برگرفته
احساس میکنم که باید بخوانمت...
?نزار قبانی
| ELy (1400/7/2 , 15:11) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
یکی از تلخترین اتفاقات دوران بچگی این بود که :
میخوابیدی وسط حال و وقتی که چشماتو باز میکردی میدیدی
یه عالمه مهمون دورت نشستن!
لامصب مگه میشد آدم از خواب بلند شه! ?
میخوابیدی وسط حال و وقتی که چشماتو باز میکردی میدیدی
یه عالمه مهمون دورت نشستن!
لامصب مگه میشد آدم از خواب بلند شه! ?
| FAZi (1400/7/2 , 00:25) |
شبتون پرتقالی
خداحافظ

خداحافظ

| ELy (1400/7/1 , 15:36) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
هر آدمی مختاره خودش تصمیم بگیره
ایمان یا جایگاه اجتماعی بالا یا پولداری یا خوشگلی یا خوش اخلاقی میتونن ملاک انتخاب باشند ولی دوتا اصل خیلی مهمه
اولی اینکه روراست باشید و شبیه ادعاهاتون باشید
دومی اینکه همه چیز رو باهم نخواهید. همین
ایمان یا جایگاه اجتماعی بالا یا پولداری یا خوشگلی یا خوش اخلاقی میتونن ملاک انتخاب باشند ولی دوتا اصل خیلی مهمه
اولی اینکه روراست باشید و شبیه ادعاهاتون باشید
دومی اینکه همه چیز رو باهم نخواهید. همین
| roya (1400/7/1 , 02:28) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
| kakojavad (1400/6/31 , 22:02) desert |
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
| roya (1400/6/31 , 19:26) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد
| roya (1400/6/31 , 15:37) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
خوشبختی
همیشه داشتنِ چیزی نیست.
خوشبختی گاهی لذت عمیق
از نداشتههاست!
«یک نوع رهایی» که شبیه به هیچ چیز نیست؛ و گاهی ساده و غیرقابل تصور است.
همیشه داشتنِ چیزی نیست.
خوشبختی گاهی لذت عمیق
از نداشتههاست!
«یک نوع رهایی» که شبیه به هیچ چیز نیست؛ و گاهی ساده و غیرقابل تصور است.
| roya (1400/6/31 , 12:14) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
مادرم همیشه میگ:
من ۹ ماه سختی کشیدم که قلب تورو شکل بدم،،،
نزار یکی تو ۵۱ ثانیه بشکنه بره
من ۹ ماه سختی کشیدم که قلب تورو شکل بدم،،،
نزار یکی تو ۵۱ ثانیه بشکنه بره
| roya (1400/6/31 , 08:39) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
به سلامتی خودمون که همیشه تو
سینمون حبس می کشیم اما
افسوس ملاقاتی نداریم
سینمون حبس می کشیم اما
افسوس ملاقاتی نداریم
| kakojavad (1400/6/31 , 00:08) desert |
هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد
وای از این عمر که با میگذرد،میگذرد
وای از این عمر که با میگذرد،میگذرد
| kakojavad (1400/6/30 , 23:29) desert |
چقدر این شعر استاد ابتهاج قشنگه :
ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند...
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
آخر قصه شنودن را
پشت این پنجرهی بسته هنوز
عطر آواز بنان مانده است
شهریار اینجا
شعر نقاشش را خوانده است
آن شب افشاری
با کسایی و قوامی و ادیب
تا قرایی و فرود
وان درآمد از اوج
شجریان، لطفی
چه شبی بود، دریغ
زندگی روی از این غمکده گردانیده است
ارغوان
در و دیوار غریب افتاده، چه تماشا دارد؟
ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند...
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
آخر قصه شنودن را
پشت این پنجرهی بسته هنوز
عطر آواز بنان مانده است
شهریار اینجا
شعر نقاشش را خوانده است
آن شب افشاری
با کسایی و قوامی و ادیب
تا قرایی و فرود
وان درآمد از اوج
شجریان، لطفی
چه شبی بود، دریغ
زندگی روی از این غمکده گردانیده است
ارغوان
در و دیوار غریب افتاده، چه تماشا دارد؟
| kakojavad (1400/6/29 , 21:09) desert |
دليل اينكه نمی خنديد،
آن نيست كه پير شده ايد.
شما پير مي شويد چون نمی خنديد!
خنديدن یک نيايش است!
اگر بتوانی بخندی،
آموخته ای كه چگونه نيايش كنی.
سرور و شادی، خدای درون فرد است كه از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!
خنده موسيقی زندگی است.
هر قدر بيشتر بتوانيم در خود و ديگران شادی بيافزاييم،
دنيای بهتری خواهيم داشت!
"شكسپير" می گويد:
افرادی كه توانايی لبخند زدن و خنديدن دارند،
موجوداتي برتر هستند!
یادت نگه دار این فرمول را :
شادی اگر تقسيم شود
دو برابر می شود!
غم اگر تقسيم شود
نصف می شود!
پس ضرر نمی كنی!
از هم اكنون لبخند زدن را تجربه كن، تمرین کن!
? لوئيز هی
آن نيست كه پير شده ايد.
شما پير مي شويد چون نمی خنديد!
خنديدن یک نيايش است!
اگر بتوانی بخندی،
آموخته ای كه چگونه نيايش كنی.
سرور و شادی، خدای درون فرد است كه از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!
خنده موسيقی زندگی است.
هر قدر بيشتر بتوانيم در خود و ديگران شادی بيافزاييم،
دنيای بهتری خواهيم داشت!
"شكسپير" می گويد:
افرادی كه توانايی لبخند زدن و خنديدن دارند،
موجوداتي برتر هستند!
یادت نگه دار این فرمول را :
شادی اگر تقسيم شود
دو برابر می شود!
غم اگر تقسيم شود
نصف می شود!
پس ضرر نمی كنی!
از هم اكنون لبخند زدن را تجربه كن، تمرین کن!
? لوئيز هی
| roya (1400/6/29 , 10:43) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
گوش کن …
صدای نفس های پاییز را میشنوی ؟
و این زیباترین فصل خدا می آید
غم و اندوهت را به برگ درختان آویزان کن
چند روز دیگر میریزند
| roya (1400/6/28 , 18:09) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
گاه باید خندید به هرچه که نخندیده ای و از دست داده ای
لبخند بزن و قاب کن بر دیوار دلت
یادت باشد میخ هایش را محکم بکوبی
این دیوار با آن دیوار فرق می کند!!
لبخند بزن و قاب کن بر دیوار دلت
یادت باشد میخ هایش را محکم بکوبی
این دیوار با آن دیوار فرق می کند!!
| roya (1400/6/28 , 15:42) ܩܠܭܘ ߊܨ ܢ̣ߊܚ݅ܓ ܭܘ ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊیܨ ܩیܥܼܝ̇ߺܭَܘ . . ? |
فقط خداست که …
میشود با دهان بسته صدایش کرد…
میشود با پای شکسته هم به سراغش رفت…
تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد…
تنهاکسی است که وقتی همه رفتند میماند…
وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید…
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود…
و تنها سلطانیست که …
دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن…!
همیشه و همه جا
میشود با دهان بسته صدایش کرد…
میشود با پای شکسته هم به سراغش رفت…
تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد…
تنهاکسی است که وقتی همه رفتند میماند…
وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید…
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود…
و تنها سلطانیست که …
دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن…!
همیشه و همه جا
| ELy (1400/6/28 , 12:14) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
واکسن کرونا زدم

| kakojavad (1400/6/27 , 23:57) desert |
شماها وقتتون رو با چه آدمایی میگذرونید؟!
دقیقا به همون آدما تبدیل میشین
دقیقا به همون آدما تبدیل میشین
| ELy (1400/6/27 , 23:11) شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست |
هیچوقت تجربههای خودتون رو به عنوان یک اصل به بقیه ارائه ندید
مثلاً
*به پسری که سربازی نرفته دختر ندید؛ما دادیم پسر رفت وبرگشت، دخترو نخواست و طلاق داد
*نذار زنت بره دانشگاه، زنم رفت خیانت کرد
*با مردم فلان شهر معامله نکن کلاه سرت میره
اینها فقط تجربیات شخصی شما هستند و بس...
مثلاً
*به پسری که سربازی نرفته دختر ندید؛ما دادیم پسر رفت وبرگشت، دخترو نخواست و طلاق داد
*نذار زنت بره دانشگاه، زنم رفت خیانت کرد
*با مردم فلان شهر معامله نکن کلاه سرت میره
اینها فقط تجربیات شخصی شما هستند و بس...
| آگرین (1400/6/27 , 16:40) |
سلام بچه ها خووبید
امیدوارم عالی باشید و ایام بکامتون باشه
دلم حساابی براتون تنگه
برام دعا کنید
خیییلی برام عزیزید
امیدوارم عالی باشید و ایام بکامتون باشه
دلم حساابی براتون تنگه
برام دعا کنید
خیییلی برام عزیزید
در کل: 15459


خانه
در کل : 0 عضو / 2 مهمان