نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| kakojavad (1401/3/23 , 13:08) desert |
سالها پیش، مرحوم گل آقا این عکس را گذاشت و نوشت: مشکلات این مملکت مثل این میماند! میشود آنرا دید ولی نمی شود صدایش را در آورد...
| آگرین (1401/3/23 , 10:19) |
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
باری، بیا که جان را در پای تو فشانم
این هم روا ندارم کایی برای جانی
بگذار تا برآید در آرزوت جانم
بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت
بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟
دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟
بیهوده قصهٔ خود در پیش تو چه خوانم؟
گیرم که من نگویم لطف تو خود نگوید:
کین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟
ای بخت خفته، برخیز، تا حال من ببینی
وی عمر رفته، بازآ، تا بشنوی فغانم
ای دوست گاهگاهی میکن به من نگاهی
آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم
بر من همای وصلت سایه از آن نیفکند
کز محنت فراقت پوسیده استخوانم
ای طرفهتر که دایم تو با منی و من باز
چون سایه در پی تو گرد جهان دوانم
کس دید تشنهای را غرقه در آب حیوان
جانش به لب رسیده از تشنگی؟ من آنم
زان دم که دور ماندم از درگهت نگفتی:
کاخر شکستهای بد، روزی بر آستانم
هرگز نگفتی، ای جان، کان خسته را بپرسم
وز محنت فراقش یک لحظه وارهانم
اکنون سزد ، نگارا، گر حال من بپرسی
یادم کنی، که این دم دور از تو ناتوانم
بر دست باد کویت بوی خودت فرستی
تا بوی جان فزایت زنده کند روانم
باری، عراقی این دم بس ناخوش است و در هم
حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟
#عراقی
باری، بیا که جان را در پای تو فشانم
این هم روا ندارم کایی برای جانی
بگذار تا برآید در آرزوت جانم
بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت
بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟
دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟
بیهوده قصهٔ خود در پیش تو چه خوانم؟
گیرم که من نگویم لطف تو خود نگوید:
کین خسته چند نالد هر شب بر آستانم؟
ای بخت خفته، برخیز، تا حال من ببینی
وی عمر رفته، بازآ، تا بشنوی فغانم
ای دوست گاهگاهی میکن به من نگاهی
آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم
بر من همای وصلت سایه از آن نیفکند
کز محنت فراقت پوسیده استخوانم
ای طرفهتر که دایم تو با منی و من باز
چون سایه در پی تو گرد جهان دوانم
کس دید تشنهای را غرقه در آب حیوان
جانش به لب رسیده از تشنگی؟ من آنم
زان دم که دور ماندم از درگهت نگفتی:
کاخر شکستهای بد، روزی بر آستانم
هرگز نگفتی، ای جان، کان خسته را بپرسم
وز محنت فراقش یک لحظه وارهانم
اکنون سزد ، نگارا، گر حال من بپرسی
یادم کنی، که این دم دور از تو ناتوانم
بر دست باد کویت بوی خودت فرستی
تا بوی جان فزایت زنده کند روانم
باری، عراقی این دم بس ناخوش است و در هم
حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟
#عراقی
| FAZi (1401/3/23 , 07:42) |
آدمی که درد داره، داد میزنه.
اونی که خسته و بیحوصله است غُر میزنه.
اما آدمی که سِر شده دیگه هیچی نداره،
خالی و تهی، فقط نگاه میکنه و نگاه میکنه....?
اونی که خسته و بیحوصله است غُر میزنه.
اما آدمی که سِر شده دیگه هیچی نداره،
خالی و تهی، فقط نگاه میکنه و نگاه میکنه....?
| FAZi (1401/3/23 , 06:45) |
«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّه»
دیدی وقتی پر از نا امیدی میشی بعد یهویی یه خوشحالی میاد تو دلت؟
اون خداست...?❤
دیدی وقتی پر از نا امیدی میشی بعد یهویی یه خوشحالی میاد تو دلت؟
اون خداست...?❤
| FAZi (1401/3/23 , 02:27) |
بدرود....?❤
| FAZi (1401/3/23 , 01:47) |
تو یه جمله هایی رو میگی و رد میشی، یه نفر قد هزارسال تو اون جمله گیر میکنه تا بمیره.?
| kakojavad (1401/3/23 , 00:15) desert |
چطور باید زمان را متوقف کرد: بوسه
چطور باید در زمان سفر کرد: خواندن
چطور باید از زمان گریخت: موسیقی
چطور باید زمان را احساس کرد: نوشتن
چطور باید زمان را آزاد کرد: نفس کشیدن
?دلایلی برای زنده ماندن
✍ مت هیگ
چطور باید در زمان سفر کرد: خواندن
چطور باید از زمان گریخت: موسیقی
چطور باید زمان را احساس کرد: نوشتن
چطور باید زمان را آزاد کرد: نفس کشیدن
?دلایلی برای زنده ماندن
✍ مت هیگ
| FAZi (1401/3/22 , 22:38) |
یکوقتهایی، زندگی میبرتت جایی که هیچ وقت بهش فکر نکردی. یکوقتهایی زندگی میذارتت جلوی آدمهایی هیچوقت فکر نمیکردی حتی باهاشون همکلام بشی.
یکوقتهایی درست توی موقعیتی قرار میگیری که شاید مدتها پیش حتی باشوخی و طعنه برای دیگران تعریفش کردی اما حالا خودت درست توی همون موقعیتی...
میخوام بگم یکسری اتفاقات دست ما نیست، برامون رقم میخوره، برامون پیش میاد اما اینکه چطور بهش نگاه کنیم، چطور تصمیم بگیریم، چطور بپذیریمشون اینها همه دست خود خود ماست و مهم ترین بخش زندگی هرآدمیه..?
یکوقتهایی درست توی موقعیتی قرار میگیری که شاید مدتها پیش حتی باشوخی و طعنه برای دیگران تعریفش کردی اما حالا خودت درست توی همون موقعیتی...
میخوام بگم یکسری اتفاقات دست ما نیست، برامون رقم میخوره، برامون پیش میاد اما اینکه چطور بهش نگاه کنیم، چطور تصمیم بگیریم، چطور بپذیریمشون اینها همه دست خود خود ماست و مهم ترین بخش زندگی هرآدمیه..?
| FAZi (1401/3/22 , 22:09) |
به آدما، خوبیاتو نشون نده که پیشت بمونن
بهشون بدیهاتو نشون بده و ببین کی پیشت میمونه
بهشون بدیهاتو نشون بده و ببین کی پیشت میمونه

| ☆davood☆ (1401/3/22 , 18:34) اقــــــــام حسیـــــن عشقـــــــــه |
| ♕^_^nAfAsi^_^♕ (1401/3/22 , 16:37) •نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی.. |
رفیق جانم
گذشته جای ماندن نیست!
خاطرات کهنه و دلآزار را رها کن
جلو جلو هم ندو ... که از نفس میافتی
حال را دریاب تا حالت خوب باشد!
چایت را دم کن
صدای موسیقی را کمی بلند ،
بایست مقابل پنجره
عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز!
به هیچ چیز فکر کن
انقدر سخت نگیر رفیق جانم
انقدر سخت نگیر زندگی زیباست
گذشته جای ماندن نیست!
خاطرات کهنه و دلآزار را رها کن
جلو جلو هم ندو ... که از نفس میافتی
حال را دریاب تا حالت خوب باشد!
چایت را دم کن
صدای موسیقی را کمی بلند ،
بایست مقابل پنجره
عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز!
به هیچ چیز فکر کن
انقدر سخت نگیر رفیق جانم
انقدر سخت نگیر زندگی زیباست
| ♕^_^nAfAsi^_^♕ (1401/3/22 , 09:35) •نیست در این دل ، دیگر شوق جوانی.. |
✍
مردم عادت کرده اند انتقاد کنند. خوبی ها را نمی توانند ببینند. ماجرای مردی را شنیدم که از همسرش خواست برایش دو تخم مرغ بپزد، اما یکی را نیمرو و دیگری را آب پز کند. زن نیز همین کار را کرد. مرد وقتی تخم مرغ ها را دید، سرش را تکان داد.
زن پرسید: "دیگر چه اشتباهی کرده ام؟ این دقیقا همان چیزی است که خودت خواستی."
مرد گفت: "می دانستم این اتفاق می افتد. تو تخم مرغ اشتباهی را نیمرو کردی."
برخی از مردم آنقدر انتقادی فکر می کنند که هر کاری هم برایشان بکنید، راضی نمی شوند...
?هر روز پنجشنبه است
?جوئل اوستین
مردم عادت کرده اند انتقاد کنند. خوبی ها را نمی توانند ببینند. ماجرای مردی را شنیدم که از همسرش خواست برایش دو تخم مرغ بپزد، اما یکی را نیمرو و دیگری را آب پز کند. زن نیز همین کار را کرد. مرد وقتی تخم مرغ ها را دید، سرش را تکان داد.
زن پرسید: "دیگر چه اشتباهی کرده ام؟ این دقیقا همان چیزی است که خودت خواستی."
مرد گفت: "می دانستم این اتفاق می افتد. تو تخم مرغ اشتباهی را نیمرو کردی."
برخی از مردم آنقدر انتقادی فکر می کنند که هر کاری هم برایشان بکنید، راضی نمی شوند...
?هر روز پنجشنبه است
?جوئل اوستین
| FAZi (1401/3/22 , 00:53) |
[هیچجا به اندازهی قلبی که از مهر خالی شده، سرد نیست]?❤
| FAZi (1401/3/21 , 23:15) |
برای جلوگیری از ناامیدی،
از هیچ کس انتظاری نداشته باشید.
از هیچ کس انتظاری نداشته باشید.

| آگرین (1401/3/21 , 18:08) |
بهش محبت کنی دل زده میشه میره
محبت نکنی نا امید میشه میره
بهش بگی دوستش داری خوشی میزنه زیر دلش میره
بهش نگی دوستش داری یکی دیگه رو جایگزین میکنه و میره
خلاصش اونی که قرار نیست موندنی باشه اگه کل دنیا رو به پاش بریزی بازم میره
و اونی که موندنیه با تمام سختیا و ناراحتیا تا آخرش موندگاره
محبت نکنی نا امید میشه میره
بهش بگی دوستش داری خوشی میزنه زیر دلش میره
بهش نگی دوستش داری یکی دیگه رو جایگزین میکنه و میره
خلاصش اونی که قرار نیست موندنی باشه اگه کل دنیا رو به پاش بریزی بازم میره
و اونی که موندنیه با تمام سختیا و ناراحتیا تا آخرش موندگاره
| Nazanin 7 (1401/3/20 , 17:22) خدایا، قربون آسمون آبیت💙 |
یه چیزایی رو هیچ وقت فراموش نکنید..
به موقعش تــــــــلافــــی بکنید...
به موقعش تــــــــلافــــی بکنید...
| آگرین (1401/3/20 , 12:15) |
چقدر سخته تمام زورتو بزاری پایه نوشتن و سرانجام بشه
(خدایا خستم)!
(خدایا خستم)!
| آگرین (1401/3/19 , 21:07) |
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
شبی میگفت چشم کس ندیدهست
ز مروارید گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن گفته حافظ از آن به
#حافظ
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
شبی میگفت چشم کس ندیدهست
ز مروارید گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن گفته حافظ از آن به
#حافظ
در کل: 15414






خانه
در کل : 0 عضو / 5 مهمان