نوشتن بلاگ
میکرو بلاگ
| مـᬼــحســᬼـــن (1402/2/20 , 18:06) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
وابستگی همیشه چیز بدی نیست!
فقد باید آدمِ درستش رو پیدا کنید..
باید آدمِ امنِ خودتون رو پیدا کنید..
بعد ببینید که چقدر این تکیه کردن
و وابستگی کنارش قشنگه..
حتی کنارش غم هم قشنگه..
حتی اگه تهش نرسیدن باشه بازم تک تک اون لحظه هایی که کنارشی،بغلشی،دستت تو دستاشه قشنگه.
اصلا به طرز باورنکردنی
کنارش همه چی قشنگ میشه،
حتی اگه تلخ باشه.
فقد باید آدمِ درستش رو پیدا کنید..
باید آدمِ امنِ خودتون رو پیدا کنید..
بعد ببینید که چقدر این تکیه کردن
و وابستگی کنارش قشنگه..
حتی کنارش غم هم قشنگه..
حتی اگه تهش نرسیدن باشه بازم تک تک اون لحظه هایی که کنارشی،بغلشی،دستت تو دستاشه قشنگه.
اصلا به طرز باورنکردنی
کنارش همه چی قشنگ میشه،
حتی اگه تلخ باشه.
| آگرین (1402/2/20 , 17:20) |
خدايا
یادم بده آنقدر مشغول عیبهای خودم باشم
که عیب های دیگران رانبینم...
یادم بده اگر کسی را بد دیدم
قضاوتش نکنم، درکش کنم...
یادم بده بدی دیدم"ببخشم" ولی بدی نکنم!
چرا که نمیدانم بخشیده میشوم یا نه...
یادم بده اگر دلم شکست نفرین نکنم،
دعا کنم، نتوانستم سکوت کنم...
یادم بده اگر سخت بگیرم
"سخت میبینم"...
یادم بده به قضاوت کسی ننشینم چرا که
در تاریکی همه شبیه هم هستیم...
یادم بده چشمانم را روی بدیهاو تلخیها ببندم
چرا که چشمان زیبا، بیشک زیبا مى بيند همه دنيا را..
یادم بده آنقدر مشغول عیبهای خودم باشم
که عیب های دیگران رانبینم...
یادم بده اگر کسی را بد دیدم
قضاوتش نکنم، درکش کنم...
یادم بده بدی دیدم"ببخشم" ولی بدی نکنم!
چرا که نمیدانم بخشیده میشوم یا نه...
یادم بده اگر دلم شکست نفرین نکنم،
دعا کنم، نتوانستم سکوت کنم...
یادم بده اگر سخت بگیرم
"سخت میبینم"...
یادم بده به قضاوت کسی ننشینم چرا که
در تاریکی همه شبیه هم هستیم...
یادم بده چشمانم را روی بدیهاو تلخیها ببندم
چرا که چشمان زیبا، بیشک زیبا مى بيند همه دنيا را..
| ☆☆ماهپری☆☆ (1402/2/20 , 15:32) |
دنیا دیگه مثل من نداله ???
مهمان: saeedz (1402/2/20 , 15:02)







| آگرین (1402/2/20 , 13:08) |
#حکایت
???? روزی در نماز جماعت موبایل یک نفر زنگ خورد
زنگ موبایل آن مرد ترانه ای بود
بعد از نماز همه او را سرزنش کردند
و او دیگر به نماز نرفت.
.
همان مرد به کافه ای رفت
و ناگهان قلیان از دستش افتاد و شکست.
مرد کافه چی با خوشرویی گفت اشکال نداره،
فدای سرت...
و او از آن روز مشتری دائمی آن کافه شد.
.
حکایت ماست:
جای خدا مجازات میکنیم و جای خدا میبخشیم!!
???? روزی در نماز جماعت موبایل یک نفر زنگ خورد
زنگ موبایل آن مرد ترانه ای بود
بعد از نماز همه او را سرزنش کردند
و او دیگر به نماز نرفت.
.
همان مرد به کافه ای رفت
و ناگهان قلیان از دستش افتاد و شکست.
مرد کافه چی با خوشرویی گفت اشکال نداره،
فدای سرت...
و او از آن روز مشتری دائمی آن کافه شد.
.
حکایت ماست:
جای خدا مجازات میکنیم و جای خدا میبخشیم!!
| آگرین (1402/2/20 , 09:05) |
خدا بدونِ احوالپرست نزاره!!
دعای قشنگیه
وقتی فکر کنی میان تمام روزمرگی های زندگی
یکی باشه که هرروز احوالی ازت بپرسه و حال دلتو با احوالپرسیهاش خوب کنه!!!
#خدا بی احوال پرس نزارتتون
#دوستای گلم
دعای قشنگیه
وقتی فکر کنی میان تمام روزمرگی های زندگی
یکی باشه که هرروز احوالی ازت بپرسه و حال دلتو با احوالپرسیهاش خوب کنه!!!
#خدا بی احوال پرس نزارتتون
#دوستای گلم
| pochpoch (1402/2/20 , 06:08) |
به تو فکر میکنم مثل واژه به شعر.?
| ☆☆ماهپری☆☆ (1402/2/19 , 19:36) |
چرا کسی چتروم نمره
خخخ مو نمدونم تو چتروم خالی چی بگوم یره???
خخخ مو نمدونم تو چتروم خالی چی بگوم یره???
| ⊱ꕥ ??????? ?ꕥ⊱ (1402/2/19 , 18:22) خدایا، قربون آسمون آبیت💙 |
شب ک میشه دلم میگیره
بیرون قدم میزنم تا باد بخوره بمن، ک حس کنم نزدیک میشه نفسات بمن
بعضی روزا سربارم میدونم
با حرفام رومخت میرم والله میدونم
ولی ی چیزی دیدم توت ک هرجایی نی اونم
پشیمون امروز از الوات دیروزم
خم بیاد ب ابروت ارزش نداش
یکی نیاز داره بهت ب تنت ب گرماش
قلبم وصلت شد ب قلبت ب صداش
اینو همه کسایی ک منو میشناسن میدونن
1
بیرون قدم میزنم تا باد بخوره بمن، ک حس کنم نزدیک میشه نفسات بمن
بعضی روزا سربارم میدونم
با حرفام رومخت میرم والله میدونم
ولی ی چیزی دیدم توت ک هرجایی نی اونم
پشیمون امروز از الوات دیروزم
خم بیاد ب ابروت ارزش نداش
یکی نیاز داره بهت ب تنت ب گرماش
قلبم وصلت شد ب قلبت ب صداش
اینو همه کسایی ک منو میشناسن میدونن
1مهمان: پَرَند (1402/2/19 , 10:11)
ای دوست درين روز دل افروز بهاری
دلتنگ درين خانه ی غمگين به چه کاری؟
صبح است، نخواهی نفسی تازه برآری
با اهل جهان گفتنی از مهر چه داری؟??
دلتنگ درين خانه ی غمگين به چه کاری؟
صبح است، نخواهی نفسی تازه برآری
با اهل جهان گفتنی از مهر چه داری؟??
| مـᬼــحســᬼـــن (1402/2/19 , 04:35) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
یاد بگیرید
همون موقع که لازمه، باشید
یه دقیقه بعد، یه ساعت بعد، یه روز بعد، یه ثانیه بعد دیگه اون لحظه نیست؛
دستا سرد میشن، احساسات تهنشین میشن، طوفانا آروم میشن، آتیشا خاموش میشن...
و آخرش
فقط این به یاد آدم میمونه که به موقع بودن کنارش یا نه.
همون موقع که لازمه، باشید
یه دقیقه بعد، یه ساعت بعد، یه روز بعد، یه ثانیه بعد دیگه اون لحظه نیست؛
دستا سرد میشن، احساسات تهنشین میشن، طوفانا آروم میشن، آتیشا خاموش میشن...
و آخرش
فقط این به یاد آدم میمونه که به موقع بودن کنارش یا نه.
| مـᬼــحســᬼـــن (1402/2/19 , 04:02) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
به غم دچار چنانم که غم دچار من است!
-فاضل نظری
-فاضل نظری
| آگرین (1402/2/18 , 16:32) |
داستان عروس ومادرشوهر
مادر شوهر بعد از اتمام ماه عسل با تبسم به عروسش گفت : تو توانستی در عرض سی روز ، پسرم را ملتزم به خواندن نمازهایش کنی ؛ کاری که من طی سی سال در انجام آن تلاش کردم و موفق نشدم ! و اشک در چشمانش جمع شد ...
عروس جواب داد : مادر ، داستان سنگ و گنج را شنیدهای ؟ میگویند : سنگ بزرگی ، راهِ رفت و آمد مردم را سد کرده بود ، مردی تصمیم گرفت آن را بشکند و از سر راه بردارد ، با پتکی سنگین ، نود و نه ضربه به پیکر سنگ وارد کرد و خسته شد ؛
???? مردی از راه رسید و گفت : تو خسته شدهای ، بگذار من کمکت کنم ... مرد دوم ، تنها صدمین ضربه را وارد کرد و سنگ بزرگ شکست ؛ اما ناگهان چیزی که انتظارش را نداشتند ، توجه هر دو را جلب کرد .
طلای زیادی زیر سنگ بود ! مرد دوم که فقط یک ضربه زده بود گفت : من پیدایش کردم ، کار من بود ، پس مال من است ! مرد گفت : چه میگویی ؟! من نود و نه ضربه زدم ، دیگر چیزی نمانده بود که تو آمدی ! مشاجره بالا گرفت و بالاخره دعوای خویش را نزد قاضی بردند و ماجرا را برای قاضی تعریف کردند .
???? مرد اول گفت : باید مقداری از طلا را به من بدهد زیرا من ، نود و نه ضربه زدم و سپس خسته شدم ؛ و دومی گفت : همهی طلا مال من است ، خودم ضربه زدم و سنگ را شکستم .
قاضی گفت : مرد اول ، نود و نه جزء آن طلا از آنِ اوست ؛ و تو که یک ضربه زدی ، یک جزء آن، از آنِ توست ؛ اگر او نود و نه ضربه را نمیزد ، ضربهی صدم نمیتوانست به تنهایی سنگ را بشکند .
???? و تو مادر جان ! سی سال در گوش فرزند ، خواندی که نماز بخواند ، بدون خستگی ... و اکنون من فقط ضربهی آخر را زدم !
???? چه عروس خوشبیان و خوبی که نگذاشت مادر ، در خود بشکند ؛ و حق را ، تمام و کمال به صاحب حق داد ؛ و نگفت : بله مادر ، من چنینم و چنانم ، تو نتوانستی و من توانستم ... این گونه ، مادر نیز خوشحال شد که تلاشش بیثمر نبوده است .
✨ اخلاقِ اصیل و زیبا از انسانِ اصیل و با اخلاق سرچشمه میگیرد . جای بسی تفکر و تأمل دارد ، کسانی که تلاش دیگران را حقِ خود میدانند ، کم نیستند اما خداوند از مثقال ذرهها سؤال خواهد كرد .
???? پیامبر اکرم(ص) فرمودند : کاملترین مؤمنان از نظر ایمان ، کسانی هستند كه اخلاقشاا نیكوتر باشد ؛ و خوشرویی ، دوستی و محبت را پایدار میکنند .
مادر شوهر بعد از اتمام ماه عسل با تبسم به عروسش گفت : تو توانستی در عرض سی روز ، پسرم را ملتزم به خواندن نمازهایش کنی ؛ کاری که من طی سی سال در انجام آن تلاش کردم و موفق نشدم ! و اشک در چشمانش جمع شد ...
عروس جواب داد : مادر ، داستان سنگ و گنج را شنیدهای ؟ میگویند : سنگ بزرگی ، راهِ رفت و آمد مردم را سد کرده بود ، مردی تصمیم گرفت آن را بشکند و از سر راه بردارد ، با پتکی سنگین ، نود و نه ضربه به پیکر سنگ وارد کرد و خسته شد ؛
???? مردی از راه رسید و گفت : تو خسته شدهای ، بگذار من کمکت کنم ... مرد دوم ، تنها صدمین ضربه را وارد کرد و سنگ بزرگ شکست ؛ اما ناگهان چیزی که انتظارش را نداشتند ، توجه هر دو را جلب کرد .
طلای زیادی زیر سنگ بود ! مرد دوم که فقط یک ضربه زده بود گفت : من پیدایش کردم ، کار من بود ، پس مال من است ! مرد گفت : چه میگویی ؟! من نود و نه ضربه زدم ، دیگر چیزی نمانده بود که تو آمدی ! مشاجره بالا گرفت و بالاخره دعوای خویش را نزد قاضی بردند و ماجرا را برای قاضی تعریف کردند .
???? مرد اول گفت : باید مقداری از طلا را به من بدهد زیرا من ، نود و نه ضربه زدم و سپس خسته شدم ؛ و دومی گفت : همهی طلا مال من است ، خودم ضربه زدم و سنگ را شکستم .
قاضی گفت : مرد اول ، نود و نه جزء آن طلا از آنِ اوست ؛ و تو که یک ضربه زدی ، یک جزء آن، از آنِ توست ؛ اگر او نود و نه ضربه را نمیزد ، ضربهی صدم نمیتوانست به تنهایی سنگ را بشکند .
???? و تو مادر جان ! سی سال در گوش فرزند ، خواندی که نماز بخواند ، بدون خستگی ... و اکنون من فقط ضربهی آخر را زدم !
???? چه عروس خوشبیان و خوبی که نگذاشت مادر ، در خود بشکند ؛ و حق را ، تمام و کمال به صاحب حق داد ؛ و نگفت : بله مادر ، من چنینم و چنانم ، تو نتوانستی و من توانستم ... این گونه ، مادر نیز خوشحال شد که تلاشش بیثمر نبوده است .
✨ اخلاقِ اصیل و زیبا از انسانِ اصیل و با اخلاق سرچشمه میگیرد . جای بسی تفکر و تأمل دارد ، کسانی که تلاش دیگران را حقِ خود میدانند ، کم نیستند اما خداوند از مثقال ذرهها سؤال خواهد كرد .
???? پیامبر اکرم(ص) فرمودند : کاملترین مؤمنان از نظر ایمان ، کسانی هستند كه اخلاقشاا نیكوتر باشد ؛ و خوشرویی ، دوستی و محبت را پایدار میکنند .
| **nafasi** (1402/2/18 , 15:38) |
...
ویرایش توسط **nafasi** (1402/2/18 , 15:39) [1]
مهمان: پَرَند (1402/2/18 , 13:13)
دیدمش : ))
گفتم مَنَم!...
نشناخت "او"
گفتم مَنَم!...
نشناخت "او"
| آگرین (1402/2/18 , 11:23) |
نگاه همه به پرده سینما بود.
(جشنواره فیلم های 10دقیقه ای ...)
اکران فیلم شروع شد.
شروع فیلم: تصویر سقف یک اتاق بود...
دو دقیقه از فیلم گذشت
چهار ديقه ديگر هم گذشت
هشت دقیقه ی اول فیلم تنها تصویر سقف اتاق بود!
صدای همه درآمد.
اغلب حاضران سالن سینما را ترک کردند.
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین
و به یک كودك معلول قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید..
جمله زیرنویس فیلم: این تنها 8 دقیقه از زندگی این انسان بود و شما طاقتش را نداشتید.
پس قدر زندگیتان را بدانید!
(جشنواره فیلم های 10دقیقه ای ...)
اکران فیلم شروع شد.
شروع فیلم: تصویر سقف یک اتاق بود...
دو دقیقه از فیلم گذشت
چهار ديقه ديگر هم گذشت
هشت دقیقه ی اول فیلم تنها تصویر سقف اتاق بود!
صدای همه درآمد.
اغلب حاضران سالن سینما را ترک کردند.
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین
و به یک كودك معلول قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید..
جمله زیرنویس فیلم: این تنها 8 دقیقه از زندگی این انسان بود و شما طاقتش را نداشتید.
پس قدر زندگیتان را بدانید!
| مـᬼــحســᬼـــن (1402/2/18 , 10:54) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
به نسل های بعد بگویید ...
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما رو دید گریه کرد...!!!
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما رو دید گریه کرد...!!!
| مـᬼــحســᬼـــن (1402/2/18 , 10:02) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
نشسته ام به در نگاه می کنم
دریچه آه می کشد
تو از کدام راه می رسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
دریچه آه می کشد
تو از کدام راه می رسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
| مـᬼــحســᬼـــن (1402/2/18 , 08:49) تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده ام❤ |
لأنك شديد الصبر ، ظنوا أنك لا تشعر.
چون صبرت زیاد بود،
گمان کردند چیزی حس نمیکنی...
چون صبرت زیاد بود،
گمان کردند چیزی حس نمیکنی...
| ⊱ꕥ ??????? ?ꕥ⊱ (1402/2/18 , 02:01) خدایا، قربون آسمون آبیت💙 |
اگه کنارتون کصخلم، قدرمو بدونید...!
چون من 99% مواقع حوصله هیچکسو ندارم... ?♀️?♀️?♀️?♀️?♀️
چون من 99% مواقع حوصله هیچکسو ندارم... ?♀️?♀️?♀️?♀️?♀️
در کل: 15302

خانه
در کل : 2 عضو / 7 مهمان