وقت بخیر، مهمان عصر
میکرو بلاگ » رای ها
همه | مثبت | منفی
 مـᬼــحســᬼـــن  (1405/1/7 , 22:56)
تو روشنیِ قلبِ منی ، خودم را به هدر نداده‌ ام❤
خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه
رای ها (13)
لایک (13) | دیس لایک (0)
+1 مخ_كات (1405/1/16 , 11:30)
+1 𝑺𝒂𝒓𝒂 (1405/1/10 , 12:55)
+1 𝓟𝓔𝓨𝓜𝓐𝓝 (1405/1/8 , 12:59)
+1 Zara (1405/1/8 , 07:25)
+1 Pooryaa (1405/1/8 , 04:10)
+1 تریاق (1405/1/8 , 03:43)
+1 NeGan🔹 (1405/1/8 , 02:52)
+1 Rooney (1405/1/8 , 02:13)
+1 مهدی (1405/1/8 , 01:31)
+1 Nazanin 7 (1405/1/8 , 01:24)
+1 ELF (1405/1/8 , 00:33)
+1 𝓡𝐞Ⓩ𝓐 (1405/1/7 , 23:16)
+1 A R I Y A (1405/1/7 , 23:01)
در کل: 13

برگشت

خانه
در کل : 2 عضو / 6 مهمان