| (1404/10/23 , 00:31) | [#] |
| ELF |
# ħöŤBőÿ░🔥 (12.01.2026 / 07:03)
اخی چقد عاشق.gif)
اسمش چیهچه فرقی میکنه
اخی چقد عاشق
.gif)
اسمش چیهچه فرقی میکنه
| (1404/10/23 , 15:33) | [#] |
| ELF |
اینایی که فکر میکنن غلط املایی کلاس داره رو درک نمی کنم:/
ط
ارع
صلم خبی
جمع کنید این الفاظ روبیکایی رو
ط
ارع
صلم خبی
جمع کنید این الفاظ روبیکایی رو
| (1404/10/23 , 16:12) | [#] |
| ħöŤBőÿ░🔥 |
# ELF (13.01.2026 / 12:03)
اینایی که فکر میکنن غلط املایی کلاس داره رو درک نمی کنم:/
ط
ارع
صلم خبی
جمع کنید این الفاظ روبیکایی روخخ خوبه که جوجویی حرف میزنن البت دخترا بیشتر اینجورین خخ
اینایی که فکر میکنن غلط املایی کلاس داره رو درک نمی کنم:/
ط
ارع
صلم خبی
جمع کنید این الفاظ روبیکایی روخخ خوبه که جوجویی حرف میزنن البت دخترا بیشتر اینجورین خخ
| (1404/10/23 , 20:25) | [#] |
| ħöŤBőÿ░🔥 |
تلخ ولی خیلیامون انتخابمون تا ابد تو ذهن و افکارمون خاموش می مونه ...نگاش میکردم هر روز که از کلاس میومد بیرون تو محوطه میرفت خواستم برم سمتش ولی یچیزی بهم میگفت وایسا نرو
اون روزی تو بیمارستان دیدمش با اون روپوش سفید میدرخشید تو راهرو بازم خواستم برم سمتش ولی نه میترسیدم بهم کم محلی کنه یا بزنه تو برجکم
اون روز تصمیم گرفتم برم تمومش کنم عزم جدی رفتم خانم ببخشید اومد سمتم گفت بله بفرمایید
قفل شد زبون چشام وقتی دیدم حلقه تو دستش بود
# پرونده مختومه
و اهنگ دلیل زنده بودن ... دامون
ویرایش توسط ħöŤBőÿ░🔥 (امروز, 19:23) [1]
اون روزی تو بیمارستان دیدمش با اون روپوش سفید میدرخشید تو راهرو بازم خواستم برم سمتش ولی نه میترسیدم بهم کم محلی کنه یا بزنه تو برجکم
اون روز تصمیم گرفتم برم تمومش کنم عزم جدی رفتم خانم ببخشید اومد سمتم گفت بله بفرمایید
قفل شد زبون چشام وقتی دیدم حلقه تو دستش بود
# پرونده مختومه
و اهنگ دلیل زنده بودن ... دامون
ویرایش توسط ħöŤBőÿ░🔥 (امروز, 19:23) [1]
| (1404/10/24 , 00:28) | [#] |
| kakojavad desert |
خری به درختی بسته بود
رهگذری خر را باز کرد.
خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد.
زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید ؛تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش.
صاحب خر وقتی صحنه را دید؛ عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت.
صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد
صاحب خر را از پای دراورد!
به رهگذر گفتند چکار کردی؟!!!
گفت من فقط یک خر را رها کردم!
*هرگاه میخواهید یک ویرانی به بار آورید؛
خران را آزاد کنید...!
رهگذری خر را باز کرد.
خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد.
زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید ؛تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش.
صاحب خر وقتی صحنه را دید؛ عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت.
صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد
صاحب خر را از پای دراورد!
به رهگذر گفتند چکار کردی؟!!!
گفت من فقط یک خر را رها کردم!
*هرگاه میخواهید یک ویرانی به بار آورید؛
خران را آزاد کنید...!
| (1404/10/24 , 01:17) | [#] |
| Pooryaa |
دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میسازد چنین آشفته بازاری
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میسازد چنین آشفته بازاری
| (1404/10/25 , 00:02) | [#] |
| 🅽🅰🅵🅰🆂🅸 |
معلوم است که دوستت دارم، وگرنه در وطن غمگین و جنگزده، چه میتوانستم بکنم؟




گشنمه
خانه
در کل : 4 عضو / 1 مهمان