| (1401/11/27 , 12:18) | [#] |
| pochpoch |
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
| (1401/11/27 , 13:35) | [#] |
| pochpoch |
ابتدا فكر ميكردم
شايد يک اتفاقِ ساده باشد
تا اينكه بعد از او
هيچ اتفاقِ ديگری در من رخ نداد...
شايد يک اتفاقِ ساده باشد
تا اينكه بعد از او
هيچ اتفاقِ ديگری در من رخ نداد...
| (1401/12/1 , 11:20) | [#] |
| pochpoch |
هیچ چیز ابدی نیست؛
نه لبخندهای از ته دل ، و نه غم های نفس گیر.
تمام می شود،
هر احساس پایانی دارد ( :
نه لبخندهای از ته دل ، و نه غم های نفس گیر.
تمام می شود،
هر احساس پایانی دارد ( :
| (1401/12/3 , 05:38) | [#] |
| روشنایی او |
همیشه هم ترک کردن سخت نیست،
وقتی میدانی که هیچگاه
نه آنها به تو تعلق داشتند
و نه تو به آنها
وقتی میدانی که هیچگاه
نه آنها به تو تعلق داشتند
و نه تو به آنها
| (1401/12/3 , 10:23) | [#] |
| روشنایی او |
هیچ جای دنیا مثل اینجا شتر گاو پلنگ نیست: از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمان خراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتی کاغذ خودشان را از نیویورک وارد میکنند
از طرف دیگر، اکثریت مردم بیچیز و ناخوش و گرسنهاند و با شرایط ماقبل تاریخی کار میکنند و میخزند.
#حاجی_آقا
ودیگرهیچ
از طرف دیگر، اکثریت مردم بیچیز و ناخوش و گرسنهاند و با شرایط ماقبل تاریخی کار میکنند و میخزند.
#حاجی_آقا
ودیگرهیچ
| (1401/12/3 , 10:26) | [#] |
| روشنایی او |
بیخود و بیجهت روزها را به شب میرسانیم و شکر قادر بیهمتا را بجا میآوریم. فصلها و سالها میآیند و میروند و اگرچه ما با آنها کاری نداریم مثل اینست که آنها با ما خیلی کارها دارند!
ودیگرهیچ
ودیگرهیچ
| (1401/12/3 , 10:26) | [#] |
| روشنایی او |
خلاصه ک از تنهايی بميرین ولی خودتونو به كسی كه داره فراموشتون ميكنه يادآوری نكنید...
ودیگر هیچ
ودیگر هیچ
| (1401/12/4 , 19:54) | [#] |
| روشنایی او |
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم تورا ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا تو را دوست دارم اگر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا تو را دوست دارم اگر دوست دارم



خانه
در کل : 0 عضو / 8 مهمان