| (1401/11/2 , 21:50) | [#] |
| sogand |
به جای "همیشه کنارتم" از یه جمله ی قشنگ تر استفاده کنید و بهش بگید :«آنجا که هیچ نیست؛ به یاد بیاور که دوستت دارم .»
همینقدر عمیق و لذت بخش.
همینقدر عمیق و لذت بخش.
| (1401/11/3 , 06:26) | [#] |
| sogand |
اشو میگه: تمامِ سفرهای پختگی و بالغ شدن از یک جدا شدن شروع میشود؛ جدا شدن از احساس امنیت، جدا شدن از حس قدرت، جدا شدن از یک وابستگی و جدا شدن از هرچیزی که فکر میکنیم بدون آن هیچ خواهیم شد.
| (1401/11/3 , 19:49) | [#] |
| sogand |
وحشت از عشق که نه !
ترس ما فاصله هاست
وحشت از غصه که نه !
ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم ! صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست !
که مقصر دل دیوانه ماست.
ترس ما فاصله هاست
وحشت از غصه که نه !
ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم ! صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست !
که مقصر دل دیوانه ماست.
| (1401/11/4 , 14:13) | [#] |
| sogand |
| (1401/11/5 , 20:34) | [#] |
| sogand |
گاهی وقتا معنی «هیچی»، واقعا هیچی نیست.
تناقض یعنی جایی که یه کلمه معنیش برعکس خودش باشه...
مثل وقتایی که یه نفر رو صدا میزنی و بعد از جوابش،آروم میگی «هیچی».
کی میدونه توی این «هیچی»، چقدر «دوستت دارم» جا مونده؟
مهم نیست چقدر دور، چقدر نزدیک.. مهم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه که بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی».
دقیقا «هیچی»....
تناقض یعنی جایی که یه کلمه معنیش برعکس خودش باشه...
مثل وقتایی که یه نفر رو صدا میزنی و بعد از جوابش،آروم میگی «هیچی».
کی میدونه توی این «هیچی»، چقدر «دوستت دارم» جا مونده؟
مهم نیست چقدر دور، چقدر نزدیک.. مهم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه که بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی».
دقیقا «هیچی»....
| (1401/11/9 , 22:43) | [#] |
| sogand |
ابرها غروب کرده اند
خورشید چشمانش خیس است
و اسمان هم سبز رنگ است
می بینی بعد رفتن تو هیچ چیز سر جایش نبود.
خورشید چشمانش خیس است
و اسمان هم سبز رنگ است
می بینی بعد رفتن تو هیچ چیز سر جایش نبود.
| (1401/11/9 , 22:45) | [#] |
| sogand |
من از بس چیز های متناقص دیده و حرف های جور به جور شنیده ام و از بس که دیدِ چشم هایم روی سطح اشیاء مختلف سابیده شده، این قشر نازک و سختی که روح پشت آن پنهان است، حالا هیچ چیزی را باور نمی کنم؛ به ثِقْل و ثبوت اشیاء، به حقایق آشکار و روشن همین الان هم شک دارم
| (1401/11/12 , 22:22) | [#] |
| sogand |
او مثل دیگران نبود؛ یعنی عادت نکرده بود، چرا؟ او خسته بود، خسته به حد مرگ. همه چیز برای او بی معنی و پوچ شده بود!
| (1401/11/12 , 22:23) | [#] |
| sogand |
به قول صادق هدایت : آخرش هیچکس نفهمید ناخوشی من چیست...
همه گول خوردند :')
همه گول خوردند :')
| (1401/11/12 , 22:25) | [#] |
| sogand |
قبول نداری خیلی معرکه است که از شر همهچی و همهکس خلاص شوی و بروی جایی که هیچکس تو را نشناسد؟
گاهی دلم میخواهد همین کار را بکنم.
گاهی دلم میخواهد همین کار را بکنم.
| (1401/11/13 , 10:48) | [#] |
| sogand |
میخواست دل بکند،
اما نمیشد،
میخواست برود،
اما نمیشد،
میخواست درک شود،
اما نمیشد،
میخواست جیغ بکشد،
اما نمیشد،
میخواست بشکند،
اما نمیشد،
میخواست رهایش کنند،
اما نمیشد،
میخواست بخندد عمیق،
اما نمیشد،
میخواست بزند تیغ،
اما نمیشد،
میخواست بگرددخیابانهاراشبانه،
اما نمیشد،
میخواست بکشد سیگار،
اما نمیشد،
میخواست نخورد قرص،
اما نمیشد،
میخواست نگیرد قلب،
اما نمیشد،
میخواست هق بزند بلند،
اما نمیشد،
میخواست برود جنگل،
اما نمیشد،
میخواست برقصد دیوانه وار،
اما نمیشد،
میخواست کند سکوت مغزش،
اما نمیشد،
میخواست داشته باشد رفیقی تاابد،
اما نمیشد،
میخواست بزندچنگ بر صورت خودش و آنان،
اما نمیشد،
میخواست کسی باشد برایش همجوره،
اما نمیشد،
میخواست بکشدنفسی عمیق،
اما نمیشد،
میخواست نشنودصدای کسی را،
اما نمیشد،
میخواست خودش باشد،
اما" نمیشد "
اما نمیشد،
میخواست برود،
اما نمیشد،
میخواست درک شود،
اما نمیشد،
میخواست جیغ بکشد،
اما نمیشد،
میخواست بشکند،
اما نمیشد،
میخواست رهایش کنند،
اما نمیشد،
میخواست بخندد عمیق،
اما نمیشد،
میخواست بزند تیغ،
اما نمیشد،
میخواست بگرددخیابانهاراشبانه،
اما نمیشد،
میخواست بکشد سیگار،
اما نمیشد،
میخواست نخورد قرص،
اما نمیشد،
میخواست نگیرد قلب،
اما نمیشد،
میخواست هق بزند بلند،
اما نمیشد،
میخواست برود جنگل،
اما نمیشد،
میخواست برقصد دیوانه وار،
اما نمیشد،
میخواست کند سکوت مغزش،
اما نمیشد،
میخواست داشته باشد رفیقی تاابد،
اما نمیشد،
میخواست بزندچنگ بر صورت خودش و آنان،
اما نمیشد،
میخواست کسی باشد برایش همجوره،
اما نمیشد،
میخواست بکشدنفسی عمیق،
اما نمیشد،
میخواست نشنودصدای کسی را،
اما نمیشد،
میخواست خودش باشد،
اما" نمیشد "
| (1401/11/13 , 10:50) | [#] |
| sogand |
برخی آدم ها تورا خوب بلدند!
مثلا "میدانند" دست بر روی کدام زخم دلت بگذارند تا برای همیشه ساکت شوی!♡
مثلا "میدانند" دست بر روی کدام زخم دلت بگذارند تا برای همیشه ساکت شوی!♡



هیچ و هیچ
خانه
در کل : 2 عضو / 5 مهمان