تاپیک: کلبه ی تنهایی های آگرین
آگرین [#] (1398/11/23 , 09:06) |
مدتهاست هیچی اونجور که دلم میخواد نیست
مدتهاست من خودم نیستم
مدتهاست جهان اطرافم انگار ثانیه ای رنگ عوض میکنن
مدت هاست قهوه هایم را سرد مینوشم
و مدتهاست اشک چشمانم خشک نشدن و همیشه اشکی در چشم دارم
آری این حال این روزای من است
شاید حال افراد دیگری هم باشد
ولی چه باک من مینویسم میگویم و فریاد میزنم که حالم آنجور که میخواهم نیست و از این فریاد نمیهراسم
بگذار بقیه بگویند ویرجینیا دیوانه شده
بگذار با انگشت به هم نشانم دهند و آه بکشند و برایم از پدر مقدس شفا بخواهند
من اهمیت نمیدهم از کنار همه میگذرم
میروم به جزیره ای که جز خودم کسی نباشد
آنجا تا میتوانم فریاد بزنم آنقدر فریاد بزنم تا حتی صدایم را هم همچو دنیایم گم کنم
...
"بخشی از یکی از دلنوشته های ویرجینیا ولف"
مدتهاست من خودم نیستم
مدتهاست جهان اطرافم انگار ثانیه ای رنگ عوض میکنن
مدت هاست قهوه هایم را سرد مینوشم
و مدتهاست اشک چشمانم خشک نشدن و همیشه اشکی در چشم دارم
آری این حال این روزای من است
شاید حال افراد دیگری هم باشد
ولی چه باک من مینویسم میگویم و فریاد میزنم که حالم آنجور که میخواهم نیست و از این فریاد نمیهراسم
بگذار بقیه بگویند ویرجینیا دیوانه شده
بگذار با انگشت به هم نشانم دهند و آه بکشند و برایم از پدر مقدس شفا بخواهند
من اهمیت نمیدهم از کنار همه میگذرم
میروم به جزیره ای که جز خودم کسی نباشد
آنجا تا میتوانم فریاد بزنم آنقدر فریاد بزنم تا حتی صدایم را هم همچو دنیایم گم کنم
...
"بخشی از یکی از دلنوشته های ویرجینیا ولف"