تاپیک: حکایت و داستانهای پند آموز
| ムЯƗყム [#] (1405/4/1 , 21:20) انتقام حمورابی خواهیم گرفت |
برای زنگ تفریح دوستان عزیز:
زمان شاه یه عده ای از طرف نمیدونم کدوم اداره ای میومدن روستای ما و شبهای تابستون در بازارچه روستا فیلم سینمایی میذاشتن .
فکر کنم کارمندان اداره فرهنگ وهنر بودن ..
برق و تلویزیون و از این چیزها که نداشتیم در آن بی همه چیزی فیلم سینمایی اوج خوشحالی ما بود یه پارچه سفیدی به دیوار با میخ میکوبیدن و فیلم شروع میشد .خودشون یه وسیله ای داشتن که برق ذخیره داشت نمیدونم چطوری روشن میشد .
در فصل تابستون دوسه بار برامون فیلم میاوردن .
همه اهالی روستا جمع میشدیم با دیدن فیلم سینمایی حال میکردیم انگار دنیا را به ما داده بودن..
یه شب برعکس همیشه زمستون بود که گفتن فیلم سینمایی اوردن ما خوشحال دویدیم طرف بازارچه روستا ..
گفتن امشب براتون یه فیلمی اوردیم بنام گل پری جون ما هم شروع کردیم به دست زدن و می گفتیم تشکر تشکر ..
هرچه گشتن اون پارچه سفید یا همون پرده سینما را پیدا نکردن گفتن متاسفانه یادمون رفته پارچه را بیاریم و امشب باید خودتون زحمتشو بکشید یه پارچه پیدا کنید .همه هی به هم نگاه میکردیم که یهو یادم به مشهدی نسا که یه پیرزن حدود نود ساله بود افتاد که چند سال پیش یه کفن برای خودش خریده بود و همیشه به من میگفت خانعلی یه ملای خیلی خوب پیدا کن تا یه دعایی روی کفن من بخونه و بنویسه .قدیما منطقه ما بعضی پیرمرد پیرزنها برای خودشون کفن میخریدن و اماده میذاشتن داخل یه صندوقچه ..گفتم صبر کنین من الان پرده سینما میارم و دویدم طرف خونه مشهدی نسا گفتم کفن را زود بده که یه ملایی اومده تا ببرم برات روش دعا بخونه که با سرعت صوت بری بهشت ...
مشهدی نسا کفنو داد کلی هم برام دعا کرد گفت خانعلی تو چقدر خوب و مهربونی که بفکر من هستی ..
دویدم طرف محل نمایش فیلم گفتم این هم پرده سینما .کفن مشهدی نسا را میخکوب کردیم به دیوار و فیلم گل پری جون که بیک ایمانوردی و میری و جمیله در ان بازی می کردن شروع شد خدایی چقدر ان شب خندیدیم و جمیله چه رقص قشنگی داشت .
بعد از پایان فیلم کفنو بردم دادم مشهدی نسا خیلی برام دعا کرد ...
روزی که مشهدی نسا رحمت خدا رفت گذاشتیمش در همون کفن و وقتی داشتیم خاکش می کردیم همش فیلم گل پری جون و اون رقص جمیله در نظرم بود چند شب پیش خواب دیدم که رفتم اون دنیا مشهدی نسا را دیدم که خیلی خوشحاله گفتم کدوم قسمت از بهشت هستی گفت خانعلی دستت درد نکنه منو انداختن قسمت هنرمندان و اینجا خیلی خوش میگذره خدا بیامرز یه رقصی هم می کرد که گور بابای محمد خردادیان...
زمان شاه یه عده ای از طرف نمیدونم کدوم اداره ای میومدن روستای ما و شبهای تابستون در بازارچه روستا فیلم سینمایی میذاشتن .
فکر کنم کارمندان اداره فرهنگ وهنر بودن ..
برق و تلویزیون و از این چیزها که نداشتیم در آن بی همه چیزی فیلم سینمایی اوج خوشحالی ما بود یه پارچه سفیدی به دیوار با میخ میکوبیدن و فیلم شروع میشد .خودشون یه وسیله ای داشتن که برق ذخیره داشت نمیدونم چطوری روشن میشد .
در فصل تابستون دوسه بار برامون فیلم میاوردن .
همه اهالی روستا جمع میشدیم با دیدن فیلم سینمایی حال میکردیم انگار دنیا را به ما داده بودن..
یه شب برعکس همیشه زمستون بود که گفتن فیلم سینمایی اوردن ما خوشحال دویدیم طرف بازارچه روستا ..
گفتن امشب براتون یه فیلمی اوردیم بنام گل پری جون ما هم شروع کردیم به دست زدن و می گفتیم تشکر تشکر ..
هرچه گشتن اون پارچه سفید یا همون پرده سینما را پیدا نکردن گفتن متاسفانه یادمون رفته پارچه را بیاریم و امشب باید خودتون زحمتشو بکشید یه پارچه پیدا کنید .همه هی به هم نگاه میکردیم که یهو یادم به مشهدی نسا که یه پیرزن حدود نود ساله بود افتاد که چند سال پیش یه کفن برای خودش خریده بود و همیشه به من میگفت خانعلی یه ملای خیلی خوب پیدا کن تا یه دعایی روی کفن من بخونه و بنویسه .قدیما منطقه ما بعضی پیرمرد پیرزنها برای خودشون کفن میخریدن و اماده میذاشتن داخل یه صندوقچه ..گفتم صبر کنین من الان پرده سینما میارم و دویدم طرف خونه مشهدی نسا گفتم کفن را زود بده که یه ملایی اومده تا ببرم برات روش دعا بخونه که با سرعت صوت بری بهشت ...
مشهدی نسا کفنو داد کلی هم برام دعا کرد گفت خانعلی تو چقدر خوب و مهربونی که بفکر من هستی ..
دویدم طرف محل نمایش فیلم گفتم این هم پرده سینما .کفن مشهدی نسا را میخکوب کردیم به دیوار و فیلم گل پری جون که بیک ایمانوردی و میری و جمیله در ان بازی می کردن شروع شد خدایی چقدر ان شب خندیدیم و جمیله چه رقص قشنگی داشت .
بعد از پایان فیلم کفنو بردم دادم مشهدی نسا خیلی برام دعا کرد ...
روزی که مشهدی نسا رحمت خدا رفت گذاشتیمش در همون کفن و وقتی داشتیم خاکش می کردیم همش فیلم گل پری جون و اون رقص جمیله در نظرم بود چند شب پیش خواب دیدم که رفتم اون دنیا مشهدی نسا را دیدم که خیلی خوشحاله گفتم کدوم قسمت از بهشت هستی گفت خانعلی دستت درد نکنه منو انداختن قسمت هنرمندان و اینجا خیلی خوش میگذره خدا بیامرز یه رقصی هم می کرد که گور بابای محمد خردادیان...

خانه
در کل : 0 عضو / 6 مهمان