تاپیک: حکایت و داستانهای پند آموز
| ムЯƗყム [#] (1405/3/5 , 19:08) انتقام حمورابی خواهیم گرفت |
#حکایتی جالب و پندآموز از چرچیل
چرچیل تا ۸۰ سالگیاش نخستوزیر ماند و حاضر به استعفا نبود.
در زمانی که حتی به سختی راه میرفت و به سختی مینشست و چرتهای ملوکانهاش در جلسات زبانزد شده بود ، وینستون آنقدر محبوبیت داشت که سیاستمداران انگلیسی از مقابله با وی پرهیز کنند؛ اما در واقعیت چرچیل پیر شده بود و بخشی از اقداماتش داشت زمینه را برای کاستن از محبوبیت او فراهم می کرد!
چرچیل کم کم تبدیل به نماد گذشته شده بود و جوانترهای جنگ نادیده را بازی نمی داد ؛ بر ایدههای خود اصرار می کرد و هیچ ایدۀ جدیدی را برنمیتابید.
با این حال چه کسی توانست چرچیل بداخلاق و بزرگ را به وادار به استعفا کند؟!!
برای تولد ۸۰ سالگی چرچیل خانوادۀ سلطنتی و نمایندگان مجلس اعیان تصمیم به برگزاری یک جشن ملی برای او می گیرند که این جشن قرار بود از تلویزیون هم به صورت مستقیم پخش شود.
هدیۀ تولد نقاشی پرتره ای از خود اوست که به او هدیه می شود ، کنایه از اینکه چیزی با ارزشتر برای تو نیافته ایم!
کشیدن این نقاشی به نقاش مطرح بریتانیایی «گراهام ساترلند» جوان و نوگرا سپرده می شود.
ساترلند اما در پس نقاشی چهره به دنبال حقیقت است. او چرچیل را چندین نوبت میبیند و در موردش تحقیق میکند.
چرچیل اما خودش نقاش است و برای همین به ساترلند یادآوری میکند که:
او نباید نقاش چهرۀ چرچیل باشد ؛ باید تصویرگر جایگاه او گردد!
روز تولد در محل مجلس از نقاشی رونمایی شد و چرچیل از دیدن خویش در آن آیینه برآشفته می شود ؛ آنقدر که درصدد بازپس فرستادن نقاشیاست اما ساترلند هنرمندی نیست که بشود به سادگی از او گذشت و این صحنه چرچیل را بفکر فرو می برد!
ساترلند صریحتر از آن بود که چرچیل بزکشده را بکشد ؛ او همان آئینهای را میسازد که چهرۀ واقعی چرچیل را نشان میدهد!
ساترلند خود به دیدن چرچیل میرود و به صراحتا به او میگوید که من هم مانند تمام بریتانیا شما را دوست دارم و قابل ستایش و احترام میدانم ؛ اما «پیر شدهای آقای چرچیل!!!»
شما به جنگ سن و سالتان رفتهاید ، به نبرد با طبیعت آدمی برخاستهاید و فرد پیر بدون آنکه خود بخواهد، دلبستۀ افکار کهنه است. این طبیعت آدمیست و نباید با طبیعت به جنگ برخاست.
طولی نکشید که آن نقاشی به دستور همسر چرچیل به آتش کشیده شد؛ اما آتش اصلی به جان چرچیل افتاده بود تا واقعیت را به او بفهماند که وقتش رسیده استعفای خود را اعلام کند.
چرچیل از دیدن خویش در آیینۀ هنر به واقعیت برد و برای حفظ احترام خودش و کشورش کنار رفت!!!
هر چند نقاشی ساترلند شاهکاری از دست رفته محسوب می شود اما او نشان داد که هنر میتواند تنها امید آدمی برای بیان صریح حقیقت باشد و همان نقاشی بود که انگلستان آن روز را از اشتباهات بزرگترین سیاستمدار تاریخش رهانید و چقدر سیاست ما اینروزها به هنری نیاز دارد که به خیلیها در زمان بیداریشان یادآوری کند کمی پیر شدهاید آقایان و چه بهتر که در قاموس یک الزام تفاهم آمیز ، یک درک جانانه ، یک تحول کلان و محبوبیت آفرین صحنه را به جوانترها بسپارید!!!!
#چرچیل
#ساترلند
چرچیل تا ۸۰ سالگیاش نخستوزیر ماند و حاضر به استعفا نبود.
در زمانی که حتی به سختی راه میرفت و به سختی مینشست و چرتهای ملوکانهاش در جلسات زبانزد شده بود ، وینستون آنقدر محبوبیت داشت که سیاستمداران انگلیسی از مقابله با وی پرهیز کنند؛ اما در واقعیت چرچیل پیر شده بود و بخشی از اقداماتش داشت زمینه را برای کاستن از محبوبیت او فراهم می کرد!
چرچیل کم کم تبدیل به نماد گذشته شده بود و جوانترهای جنگ نادیده را بازی نمی داد ؛ بر ایدههای خود اصرار می کرد و هیچ ایدۀ جدیدی را برنمیتابید.
با این حال چه کسی توانست چرچیل بداخلاق و بزرگ را به وادار به استعفا کند؟!!
برای تولد ۸۰ سالگی چرچیل خانوادۀ سلطنتی و نمایندگان مجلس اعیان تصمیم به برگزاری یک جشن ملی برای او می گیرند که این جشن قرار بود از تلویزیون هم به صورت مستقیم پخش شود.
هدیۀ تولد نقاشی پرتره ای از خود اوست که به او هدیه می شود ، کنایه از اینکه چیزی با ارزشتر برای تو نیافته ایم!
کشیدن این نقاشی به نقاش مطرح بریتانیایی «گراهام ساترلند» جوان و نوگرا سپرده می شود.
ساترلند اما در پس نقاشی چهره به دنبال حقیقت است. او چرچیل را چندین نوبت میبیند و در موردش تحقیق میکند.
چرچیل اما خودش نقاش است و برای همین به ساترلند یادآوری میکند که:
او نباید نقاش چهرۀ چرچیل باشد ؛ باید تصویرگر جایگاه او گردد!
روز تولد در محل مجلس از نقاشی رونمایی شد و چرچیل از دیدن خویش در آن آیینه برآشفته می شود ؛ آنقدر که درصدد بازپس فرستادن نقاشیاست اما ساترلند هنرمندی نیست که بشود به سادگی از او گذشت و این صحنه چرچیل را بفکر فرو می برد!
ساترلند صریحتر از آن بود که چرچیل بزکشده را بکشد ؛ او همان آئینهای را میسازد که چهرۀ واقعی چرچیل را نشان میدهد!
ساترلند خود به دیدن چرچیل میرود و به صراحتا به او میگوید که من هم مانند تمام بریتانیا شما را دوست دارم و قابل ستایش و احترام میدانم ؛ اما «پیر شدهای آقای چرچیل!!!»
شما به جنگ سن و سالتان رفتهاید ، به نبرد با طبیعت آدمی برخاستهاید و فرد پیر بدون آنکه خود بخواهد، دلبستۀ افکار کهنه است. این طبیعت آدمیست و نباید با طبیعت به جنگ برخاست.
طولی نکشید که آن نقاشی به دستور همسر چرچیل به آتش کشیده شد؛ اما آتش اصلی به جان چرچیل افتاده بود تا واقعیت را به او بفهماند که وقتش رسیده استعفای خود را اعلام کند.
چرچیل از دیدن خویش در آیینۀ هنر به واقعیت برد و برای حفظ احترام خودش و کشورش کنار رفت!!!
هر چند نقاشی ساترلند شاهکاری از دست رفته محسوب می شود اما او نشان داد که هنر میتواند تنها امید آدمی برای بیان صریح حقیقت باشد و همان نقاشی بود که انگلستان آن روز را از اشتباهات بزرگترین سیاستمدار تاریخش رهانید و چقدر سیاست ما اینروزها به هنری نیاز دارد که به خیلیها در زمان بیداریشان یادآوری کند کمی پیر شدهاید آقایان و چه بهتر که در قاموس یک الزام تفاهم آمیز ، یک درک جانانه ، یک تحول کلان و محبوبیت آفرین صحنه را به جوانترها بسپارید!!!!
#چرچیل
#ساترلند

خانه
در کل : 2 عضو / 7 مهمان