منمو ی جاده با این همه دوراهی
تا کم میارم همش میرم سمت زهرماری
خسته از دادو فریاد با یه سردرد تخمی
از توعم بریدم ک همیشه تو فکر فن زدن به مایی
منمو یه آدم تو آیینه ک انگاری منم
یه عالمه زخم گندس رو تنم
پاهای خستم نای راه رفتن ندارنو
عین زالو خونمو خوردن آدمای دورم...